تبليغاتX
ردپایی از جنوب تا ملکوت
سه شنبه 27 آذر1386 ساعت 1:52 بعد از ظهر

صدای ناصر عبداللهی صدای صداقت مردمان جنوب ایران بود

گزارشی از مراسم اولین سالگرد ناصر عبداللهی(ره) ۲۴/۰۹/۸۶ سالن شرکت برق بندر عباس

در این مراسم که با حضور خانواده او، هنرمندان، مسئولین و مردم در سالن برق منطقه ای هرمزگان صورت گرفت

فرماندار بندرعباس گفت: صدای ناصر عبدالهی برخواسته از یک نگاه اصیل و ارزشمند و صدای صداقت مردمان جنوب ایران بود.

احمد راستی، در مراسم  گرامیداشت اولین سالگرد ناصرعبدالهی اظهار داشت: یکرنگی و دوری از ظواهر به صدای ناصر لطافتی بخشیده بود که کلام او بر عمق وجود مخاطبان وی به آرامی و گرمی می نشست و معرفت حاکم بر موسیقی وی را جاودانه می کرد.

وی ناصر عبداللهی را صدای ماندگار جنوب و چهره فراموش نشدنی استان هرمزگان توصیف كرد. او شخصیت هنری منحصربه فرد، صداقت و دوری از تقلید را از ویژگی های این هنرمند دانست كه موجب شد همه مردم ایران در سوگش ماتم زده شوند.

وی خاطرنشان کرد: صدای ناصر عبدالهی صدای ماندگار جنوب ایران شد تا صداقت و درستی وی به عنوان الگویی برای نسل جوان موسیقی ایران مطرح باشد.

راستی عنوان کرد: تشییع پیکر این هنرمند با چنان عزت و احترام و شوری از سوی مردم همراه بود که این خود بیانگر عمق دوستی مردم با صدای ارزشمند اوست.

همچنین مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان نیز در حاشیه این مراسم ضمن عرض تسلیت به خانواده ناصر عبداللهی و گرامیداشت یاد او گفت : موسیقی و صدای ناصر خاص خودش بود و درس بزرگی برای جوانان که اصیل و ریشه دار کار کنند و به سمت هنر تقلیدی نروند.
امیرزاده خلاقیت و نوآوری توأم با اصالت را از جاذبه های آثار ناصر عبداللهی دانست و افزود: او موسیقی اصیل هرمزگان را به جهان معرفی کرد و
 اعتقاد به اصول اصیل موسیقی رمز ماندگاری کلام وی شد و چون ناصر هیچگاه خود را از دل مردمان این خطه جدا نکرد امروز نیز پس از گذشت یک سال از مرگ وی همچنان فقدان او برای خانواده موسیقی و هنر هرمزگان احساس می شود.

وی افزود : پاسداشت ناصر عبداللهی پاسداشت هنرمند متعهدی است كه همیشه به مردمش وفادار ماند.

همایون امیرزاده ادامه داد: می شود با الگوگیری ازصفات ارزنده ناصر در عرصه موسیقی ملی اسلامی، هرمزگان را به پایتخت موسیقی اصیل ایرانی بدل کرد.

 همچنین در ادامه افزود : این هنرمند تمام تلاش و عشق خود را به كار برد تا آسمانی بودن و اثر جلادهندگی موسیقی بر روح را به اثبات برساند و ماندگار شدن این نور در صدا و كلام آثار ناصر عبداللهی گویای موفقیت او در این تلاش خالصانه است .

در این مراسم همچنین محمدعلی بهمنی غزلسرای معاصر کشور که بسیاری از ترانه های او با صدای ماندگار ناصر عبداللهی اجرا شده سخن گفت.

 

در بخش های دیگر این مراسم، خانواده ناصر عبداللهی ، چند تن از هنرمندان نیز به بیان برخی ویژگیهای اخلاقی وی در جامعه پرداختند و کلیپ هایی از ترانه های « یا فاطمه بنت نبی(ص)»، « یکی از همین روزها » و « اعتبار صدا » که آخرین اجرای وی بود پخش شد و هنرمندان هرمزگانی نیز هر کدام دقایقی از آثار ساخته شده توسط خود را به اجرا درآوردند.

و  مراسم با اجرای موسیقی و شعرخوانی پایان یافت.

تصاویر اولین سالگرد ملکوتی ناصر عبداللهی(ره)

دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 1:43 بعد از ظهر
پیام گمنام :

-------------------------------------------------------

جناب کریمی لطفا وارد مسایل اخرویمان دیگر نشوید و اجازه بدهید هر چه که هست بین ما و خدایمان باشد . دوره دستاویز قرار دادن عبارتها و القاب مذهبی و تمسک جستن به نام قدیسین به عنوان اهرم رو به حرکت دیری است به سر آمده ، شخص عاقل این زمانه دیگر در پستوی این عنوانها سرگردان نمی ماند و خیلی زود راه را پیدا می کند ، شما می گویید ناصر سنی بود و شیعه شد که برای من هنر ناصر مهم است نه مذهبش اما اگر مرحوم ناصر فقط ذره ای مثل تو و امثال تو فکر می کرد که دیگر ناصر عبداللهی نمی شد . جناب ، پس هنر ناصر چه شد ؟ مگر ناصر یک مبلغ دین بوده که اینگونه مطلب می نویسی ؟  حتی نزدیکترین فرد خانواده اش هم نتوانسته ادعا کند به ناصر نزدیک بوده و روحیات او را شناخته است ، اگر فکر کرده ای ناصر در راه علی (ع) و شیعه گری به شهادت رسیده اشتباه می کنی ، اهداف ناصر چیز دیگری بوده است و قداست اهدافش هم کمتر از مسائل مذهبی نبوده ، بیشتر تحقیق کن و اینگونه احساسی مطلب ننویس .جناب کریمی شما باید بیش از اینها صحه صدر نشان می دادید و احساسات خود را کنترل می کردید و باعث هتک حرمت اهل سنت هرمزگان نمی شدید و برادران و خواهران تشیع هرمزگان هم از اظهارات موهن شما من باب منتسب کردن قتل هنرمندی به اهل سنت بسیار آزرده خاطر هستند ، نسنجیده تصمیم گرفتن و حرف زدن این مسائل را هم به همراه دارد ، شایعه حول و حوش مرحوم کم بود که تعدادی دیگر را هم شما به آن اضافه کردید نمی دانم چه شد که بعد از یکسال چنین تصمیمی گرفتید اما شما در جایی گفتید که با نوشتنمان باعث بخشایش گناهان جنابعالی می شویم اما گناه شما نابخشودنی است و ای که از دین و مذهب و رسول و ائمه و قرآن و قیامت حرف می زنی می دانی تهمت و افترا زدن یعنی چه ؟ اعمالت با شعارهای مذهبی ات جور در نمی آیند ، جناب هرمزگان نه عراق است که جنگی ما بین شیعه سنی باشد و نه سعودی که اهل سنتش در دام اندیشه متحجر وهابیت فرو رفته باشد ، در هرمزگان شیعه و سنی یاد گرفته اند که ابتدا انسان باشند و پس از حفظ موازین انسانی و ارزشی به مذاهب خود بپردازند متاسفانه تصویر مسمومی از زندگی اهل سنت و تشیع در هرمزگان ترسیم کردی که دروغی بزرگ و گناهی کبیره می باشد و  واضح و مبرهن است که چه کسی باید تاوان پس دهد ما یا شما و اینکه با تمامی خزعبلاتی که در لوای اسامی مقدس و مذهبی نثار هرمزگانیها کردی دیدی  که باز هم با ادب و احترام با جنابعالی رفتار شد و قشر بلاگ نویس هرمزگان درصدد مقابله به مثل نیست اینها همان فحاشانی هستند که در بوق و کرنا کردی به قول جنابعالی گمنام و امثاله که باشند و که هستند و من هم ادعایی ندارم چه در اینکه از دوستان ناصر بوده ام و چه در اینکه ناصر شهید و پیغمبر بوده و ( ره ) و ( س ) ( ع ) و چنین القابی را به ایشان منتسب کنند از نظر من هیچکس معصوم و مقدس نیست و نظر شخصی ام است و مرحوم ناصر نیز از این قاعده نمی تواند مستثنی باشد اما هر جا حس کنم در حق مردم هرمزگان چه شیعه و چه سنی اجحاف می شود و کوچکترین توهینی به این مردم مظلوم با همین نام گمنام در دفاع از حقوقمان خواهم ایستاد و مطمئنم من هم نباشم شیر مردان و زنان این خطه و گمنامهای دیگر این اجازه را نخواهند داد .

----------------------------------------------------------------------------------

پاسخ به مسائل مطرح شده در پیام :

------------------------------------------------------

۱-اگر مرحوم ناصر فقط ذره ای مثل تو و امثال تو فکر می کرد که دیگر ناصر عبداللهی نمی شد !!!

پ :چگونه فکر مي کرد ؟، مگر من و امثال من چگونه فکر مي کنيم ؟.
دوست عزيز اين طور که معلوم است شما از جن هم ماورايي تر هستيد که از تفکر ناصر هم خبر داري  .
چگونه فکر مي کرد براي ما هم توضيح بده ؟

۲-پس هنر ناصر چه شد ؟ مگر ناصر یک مبلغ دین بوده که اینگونه مطلب می نویسی ؟ 

پ :اگر ميبيني که اينگونه مطلب نوشته ام از سوز دلي بوده که هنرمندي چون ناصر از دستمان رفته و نه من بلکه هيچ کس از عاشقان و دوستدارانش هنوز نبودش را بعد از يکسال باور نکرده اييم همين
اين هنري که ازش دم ميزني خيلي ها آن را دارند ولي ببين آيا همانهايي که شايد ستاره تر هستند همینقدر دوستدار دارند ؟
چيز ديگري که علاوه بر هنرش ناصر را متمايز ميکند و انقدر او را محبوب دلها ساخته بود نوع کارش و سبک خاصي که در پيش گرفته بود ، بود
ناصر مبلغ دين نبود بلکه به قول بسياري از دوستان وسيله ايي بود جهت شناساندن بهتر دين با سبکي که او انتخاب کرده بود
بيشترين اهداف او دراين راه آن بود که بتواند با اين سبکي که در پيش گرفته مردم و بخصوص جوانها را بيشتر به خدا نزديک کند و بين آنها را با خدا از اين طريق که هنرش بود يک انس و دوستي بر قرار کند و جلب کند نظر ها را بسوي حق و عاملي شود که بتواند خدا را با کارهايش بيشتر بشناساند همين

۳-حتی نزدیکترین فرد خانواده اش هم نتوانسته ادعا کند به ناصر نزدیک بوده و روحیات او را شناخته است

پ :دوست عزيز تنها يک قشر از انسانها هستند که هيچکس غير از خداوند هرگز به درونيات آنها واقف نمي شود و هرکس هم ادعا کند از درونيات او اطلاع دارد دروغ بزرگي گفته و آن عرفا هستند
اين مطلبي که ميگويي حتي خانواده اش از درونيات او بي اطلاع بودند خود ثابت کننده اين مطلب است
حرف دل عارف را در آثارش ميتوان يافت
دوست عزيز من هرگز نگفته ام که از درونيات ناصر باخبر بوده ام چرا بيخود شايعه سازي مي کني ؟
عالم ناصر با عالم همه انسانهايي که تا کنون شناخته ام تفاوت داشت
من اگر گفته ام ناصر را به اندازه کافي شناخته ام منظورم عالم دروني ناصر نبود
حرف من اين بود که ايشان ، اينگونه سخن ميگفت ، اينگونه مثال ميزد ، اينگونه يک مشکل را حلاجي مي کرد و بعضي وقتها از دوستان صميميش مي شنيدم که حرفهاي عجيبي زده که بعد از مدتي تعبير مي شد که يک نمونه آن را که شايد بعضي ها اطلاع داشته باشند آن بود که اطلاع از کشته شدن عده زيادي داد که اندکي بعد زلزله بم اتفاق افتاد و  ... اينها مطالبي نيست که نياز به يک علم درون يابي داشته باشد
من اگر حرفي زده ام بر پايه اينگونه مطالب بوده است همين ولي بازهم اگر در جايي به اشتباه کلمه درونيات را به کار برده ام پوزش مي خواهم و بگوييد تا آن را اصلاح کنم

۴-اگر فکر کرده ای ناصر در راه علی (ع) و شیعه گری به شهادت رسیده اشتباه می کنی

پ:من نمي گويم ناصر فقط در راه علي و شيعه گري کشته شد بلکه يکي از دلايل مهمي که او را به اين روز انداخت به غير از علي و شيعه گري ُمصر بودن بر روي اعتقاداتش بود که در برابر يکسري حرفهاي زور باعث مقاومت او مي شد و اين باعث بيشتر شدن کينه دشمنانش مي شد همين

۵-اهداف ناصر چیز دیگری بوده است و قداست اهدافش هم کمتر از مسائل مذهبی نبوده

پ:مگر اهداف ناصر غير از اين بود که در بالا به آنها اشاره کردم
ناصر بزرگترين اهدافش بعد از فراهم کردن يک زندگي خوب براي همسر و فرزندانش همان هايي بود که مورد اشاره قرار گرفت
اما يک هدف ديگر هم ناصر داشت و آنکه بتواند با اين هنرش اداي دين کند به خاندان عصمت و طهارت در برابر آنچه که داشت و به قولي مديون آنها بود
و شنيده ام که گفته بود در برابر يکسري الطافي که خداوند شامل حال من کرده تصميم گرفته ام که فقط براي خدا و براي رضاي او بخوانم 
دوست عزيز اگر ناصر عبد اللهي ناصر عبداللهي شده به خاطر دل پاک و خداييش بود ، براي آنکه خوب ميدانست معني اين شعر را که با خدا باش و پادشاهي کن ، براي آنکه هيچ چيز براي او اهميت نداشت جز رضاي خدايش

۶-باعث هتک حرمت اهل سنت هرمزگان نمی شدید !!!

پ:دوست عزيز تو که آدم بيدقتي هستي من چه کنم ، من کجا باعث هتک حرمت به اهل تسنن عزيز شده ام؟
اگر منظورت بر روي وهابيت است که آن قضيه اش فرق مي کند که الان به تفسير آنچه گفته بودم نيز در اين رابطه هم خواهم پرداخت تا شايد بتوان حدي آن فکر هاي کج شما ها را صاف کرد ، اما اينکه من به تسنن اهانت کرده ام برداشت اشتباه شما بوده ، نه ، اينگونه نيست و اگر هم عصباني بوده ام و حرفي زده ام شرمنده ام و شرمسار ، اما اينکه من در جايي وهابيت را عنوان کرده ام منظورم اين نبوده که بندريها يا هرمزگانيهاي عزيز را به اين فرقه نسبت دهم و يا اينکه اهل سنت را به وهابيت محکوم کنم ، نه ، هرگز من اين قصد را نداشته و ندارم هرگز.
منظور من تفکر وهابيت است که بدتر از اين تفکر فکر نمي کنم هيچ جاي عالم و جود داشته باشد ، اگر آن گونه مطلب را نوشته ام هدف شناساندن اين فرقه بوده است و اينکه افرادي که اين مصيبت را به بار آورده اند وهابيند منظور افراد با فرقه وهابي نيست بلکه منظور صفت وهابي است که به آنها القاء شده است
من با چسباندن اين صفت به قاتلين ناصر و آوردن آن  مثالها و فجايع ايي که اين فرقه مرتکب مي شوند قصد داشتم که چهره اين ملعونين را براي عاشقان ناصر مجسم کنم و بگويم که آنقدر پست صفتتند که اينگونه مي کنند
دوست عزيز در مطالبي که نوشته ام دقت کن ، من هيچ جا نگفته ام فرقه ايي از تسنن که وهابيتند ، نه ، اگر هم گفته ام اشتباه تايپي بوده و يا نفهميده ام و اشتباه شده
انشاالله که منظور من را فهميده باشيد و بدانيد انساني که صفت وهابي دارد چه شيعه باشد چه سني چه مسلمان باشد چه کافر و يا لاييک چگونه انساني است
متاسفانه ايراد کار از من بوده که مطلب را نتوانسته ام درست برسانم ، شرمنده ام .

۷-برادران و خواهران تشیع هرمزگان هم از اظهارات موهن شما من باب منتسب کردن قتل هنرمندی به اهل سنت بسیار آزرده خاطر هستند

پ:نه من و نه هيچ کس ديگر قتل ناصر را به گردن اهل سنت نداخته ايم و اين ناراحتي که گفتي شيعيان هرمزگان پيدا کرده اند کاملا بيجا بوده ، مسئله ايي که دل همه را همچنان مي سوزاند اين است که چرا بايد ناصر زماني که به بندر بر ميگردد اين اتفاق برايش بيفتد ؟ ، مگر ناصر چه کرده بود که تا زماني که بندر بود همواره مورد تهديد و درگيري بود هم خود و هم خانواده اش و وقتي که به تهران آمد بازهم از آن تهديد ها در امان نبود و آسايش نداشت (هرچند ناگفته نماند که در تهران هم بسيار بودند که مانعي براي کارهاي او بودند و نمي گذاشتند آنطور که مي خواهد کار کند و اين نيز عاملي بود که او را ناراحت مي کرد) و بعد هم که به بندر بر ميگردد براي رسيدن به آرامش به قول خودش او را اينگونه کن فيکون ساختند ، دوست عزيز همان بهتر که بگوييم اين کار وهابي صفتاني است که بندريند و چشم ديدن ناصر را نداشتند و منتظر فرصتي بودند که ...

۸-شایعه حول و حوش مرحوم کم بود که تعدادی دیگر را هم شما به آن اضافه کردید نمی دانم چه شد که بعد از یکسال چنین تصمیمی گرفتید

پ:شايعه زياد کرده ام که ....جاي خالي را پر کنيد.
نمي دانم تو شايعه را به چه چيز تعبير و تفسير مي کني
نميدانم اينکه يکسري واقعيات را آنطور که ديده ام شرح دادم شايعه است ؟ يا اينکه يکسري نامعلومهايي را که براي بسياري معلوم بود قطعي کرده ام آن را ميگويي شايعه ؟
اگر اطلاع نداري شايعه چيست معنايش آن است که خبر يا مطلبي را که اصلا اتفاق نيفتاده را با جديت براي مردم با آنچه که در ذهن ساخته و پرداخته ميشود وصف کني
براي من مشخص کن که در کجا چنين مطلبي وجود دارد
نمي دانم چرا همان عاليجناباني که نام برده ايي با اينکه وبلاگ را تماماً از زير نظر ميگذرانند يکدفعه نشده بگوييند تو چرا شايعه سازي کردي
حال مرا شايعه ساز معرفي مي کني بکن و تهمتها بزن
اما اينکه بعد از يکسال حالا آمده ام دلايلش بسيار است روزي که ديدمت برايت توضيح خواهم داد

۹-گناه شما نابخشودنی است

پ:کدام گناهم نا بخشودني است ، اينکه پرده از يکسري مسائل برداشته ام دوست عزيز ، اين گناه است يا اينکه بقول خودت تهمت زده ام يا يکسري کارهايي که نکرده ام را ميگويي ؟ کدام گناه ؟ چرا بيخودي جوسازي مي کني ، چه چيز را ميخواهي ثابت کني ، ميخواهي واقعيت در پشت پرده آنقدر بمانند تا کمرنگ شوند و بعد هم از بين برود.
حتي اگر واقعيات تا ابد راز بماند که روزي اين راز فاش خواهد شد ، چه چيز تو را نگران ميکند که واقعيات از لفافه بيرون آيد ؟
چرا واقعيت گويي را گناه ميداني ؟


۱۰-می دانی تهمت و افترا زدن یعنی چه ؟

پ:اگر منظورت تهمت و افترا زده ام به آن ملعونين قاتل و لقب وهابي را که از آن بدتر را بايد به آنها گفت را مي گويي اين که سر تا پا ثواب است 
ولي اگر ميگويي که من به بيگناهان تهمت گناه زده ام ،،، کجا ، اين را براي من مشخص کن ؟

۱۱-در هرمزگان شیعه و سنی یاد گرفته اند که ابتدا انسان باشند و پس از حفظ موازین انسانی و ارزشی به مذاهب خود بپردازند

پ:همين هرمزگان که ادعا داري مردمانش ياد گرفته اند که ابتدا انسان باشند ، دوست عزيز اگر انسانيت در آنجا زنده بود که اين بلا را سر ناصر نمي آوردند حتي اگر افرادي که در هرمزگان هستند همگي انسانهاي ساده دل و مهربان و مظلوم هم باشند که 90 درصد اينگونه اند ولي بهر حال اتفاقي که نبايد بيفتد آنجا افتاد و از قديم گفته اند آتش که بيايد تر و خشک باهم ميسوزد
اگر آن نامرداني که اين بلا را سر ناصر آوردند ، ذره ايي حمايت مردم به اصطلاح شما عاشق و دوستدار ناصر را ميديدند غلط مي کردند که دست به چنين اقدام کثيفي بزنند ، نه اينکه بعد از انتقال ناصر به بيمارستان بندر تازه بفهمند که ناصر بندر عباس بوده من اين را از چند بندري با گوشهاي خودم شنيدم هر چند ميدانم توجيه شما آن است که اينجا هر کسي سرش در لاک خودش است ولي هنر دوستان بندر کجا بودند ؟
دوست عزيز اينجا يک بدبيني خاصي از بندر به وجود آمده
از بندر يک موج تفکر منفي ايجاد شده
خواهش میکنم درک کن.

۱۲-تصویر مسمومی از زندگی اهل سنت و تشیع در هرمزگان ترسیم کردی که دروغی بزرگ و گناهی کبیره می باشد

پ:دوست عزيز آن تصوير مسموم که از آن دم ميزني من نساختم بلکه ساخت و پرداخته دست خود شماست که با بيدقتي در خواندن مطالب برداشت اشتباه خود را تکثير مي کنيد و به اين قضايا دامن ميزنيد با بيدقتيتان در مطالبي که نوشته ام.
طرف حساب من در مطالبم قاتلين ناصرند نه سنيان و شيعيان بندر ، همان خونخواراني که در پس پرده اند .
دوست عزيز هيچ گناهي به بزرگي بلايي که در بندر سر ناصر به وجود آمد نيست

۱۳-با تمامی خزعبلاتی که در لوای اسامی مقدس و مذهبی نثار هرمزگانیها کردی دیدی  که باز هم با ادب و احترام با جنابعالی رفتار شد و قشر بلاگ نویس هرمزگان درصدد مقابله به مثل نیست اینها همان فحاشانی هستند که در بوق و کرنا کردی

پ:دوست عزيز با من با ادب بر خورد نشده ، بلکه حرف حساب جواب ندارد.
تو اين بندر تنها آدم بي منطق تويي و نمي خواهي قبول کني که اين اتفاق در بندر توسط تعدادي بندري افتاده ، نمي خواهي قبول کني که ناصر در بندر دشمن داشته و دارد و ميخواهي به زور واقعيات را مخفي کني و چيزي را نشان دهي که نيست (شايعه سازي).
درضمن من بندري ها و هرمزگانيها را فحاش نگفتم بلکه اين حرف کسي ديگر بود. 
اما مطلبي که من بسيار ميشنيدم ناصر گفته ، اين بود که بندري ها مرا بعنوان بندري قبول ندارند ، همين

-------------------------------------------------------------------------------------------------

و در پايان مطالبي به تو دوست عزيز گمنام :
انقدر پر ادعا به همه چيز نگاه نکن و واقع بينانه به مسائل بنگر
ببين چگونه با بي دقتيت در خواندن مطالب همه و خودت را دچار سوءتفاهم کردي و يکطرفه به قضاوت نشستي
تو ادمي هستي که بدون منطق صحيح قصد داري حرفهايت را بدون عيب جلوه دهي ، بي منطق نباش و با فکر باز و مثبتگونه مطالبي را که ميخواني تفسير کن
سعي نکن با روشن کردن هزاران لامپ در شب ، شب را براي مردمان روز جلوه دهي و وادار کني آنها را به پذيرفتن روز
در يک کلام همه چيز را از پشت يک لنز نبین
اينکه بخواهي بدون منطق روي يکسري مسائل سر پوش قرار دهي و فقط يکطرفه به مسائل بنگري و يک بعدي مسائل را تفسير و تحليل کني کار درستي نيست و اين يک تفکر ديکتاتوري محض است که قابل قبول نيست
حقيقت را بدون هيچ ناراحتي و فشار عصبي بپذير و سعي کن بر مسائل قضاوت صحيح داشته باشي
والسلام

جمعه 23 آذر1386 ساعت 12:20 بعد از ظهر
دوستان و دلسوختگان ناصر عزیز ، سلام

برای مشاهده زمان و مکان اولین سالگرد ارتحال ملکوتی ناصر عزیز (ره) ، [کلیک کنید]

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: زمان و مکان اولین سالگرد ناصر (ره) | لینک ثابت |
چهارشنبه 21 آذر1386 ساعت 1:32 بعد از ظهر

سلام به تمامی عاشقان واقعی آن اسطوره فرزانه و آن عاشق خدا، که خدایی زیست و خدا او را به خاطر عشق بیش از حدش به او، جایگاهی والاتر برایش دید و او را از این منجلاب دنیایی به برترین جایگاهی فرستاد که جای فقط و فقط عاشقان حقیقیش است .

 به جایی سفر کرد که هیچ دقدقه ایی نیست که آزارش دهد و هیچ نگرانی نیست که آرامش شب را از او بگرید و شرایط طوری نیست که غصه و نگرانی در کمتر از یکسال گیسوان و ریشهای زیبایش را سفید کند خدایا چه کردند با او حالا میفهمم نامردی هایی که در حقش شد را

حالا بعد از ۳۶ سال تازه یکسال است که معنای واقعی آرامش را درک کرده

او که مسافر گونه زندگی کرد بدون هیچ دلبستگی و عمل کرد به گفته شاعر ، مولا شاه نعمت الله ولی که می گفت ما میخ طلا را بر گل کوفته اییم

*****************************************************************

دوستان فایل تصویری صحبتهای ناصر در کنسرت یزد که بسیار زیباست و در واقع می پردازه به شرح کار آهنگ ناصریا را براتون اینجا قرار دادم در واقع برای اینکه بتونید براحتی دانلودش کنید حجم فایل رو پایین آوردم و مناسب برای موبایل و از لحاظ صدا کیفیت بالایی داره

پسوند فایل 3gp هست که برای اجرای اون در سیستم به نرم افزار QuickTime یا RealPlayer نیاز دارید 

از اونجایی که فایل به صورت فشرده است بعد از دریافت ابتدا توسط نرم افزار WinRAR فایل را از حالت فشرده خارج کنید و بعد آن را اجرا نمایید 

دریافت فایل

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: سخنی در فراق ناصر | لینک ثابت |
یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 4:49 بعد از ظهر

بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله القاسم الجبارین
یا صاحب الزمان ادرکنی

سلام دوستان
تعدادي سوال شده بود که من مطمئنم بسياري از شما بي صبرانه منتظر پاسخ گويي به آنها هستيد که بي مقدمه ميپردازم به پاسخ دادن به آنها


1- سوال شده بود که مگر ناصر به شهادت رسيده و ...؟ بهتره اينطوري به اين سوال جواب بدم که تعريف شما از شهادت چيست ، اصلاً شهيد به چه کسي گفته مي شود؟
اگر پاسختان اين است که شهيد تنها به کسي مي گويند که در راه دفاع از ميهن در ميدان جنگ کشته شود بايد بگويم پاسختان غلط است چرا که اين تنها يک نوع از شهادت است که خداوند در قران آن را ذکر کرده
شهادت فقط کشته شدن در ميدان جنگ نيست ، خداوند در قرآن مي فرمايد : آن کس که در راه بدست آوردن رزق و روزي حلال براي خانواده اش کشته شود ، شهيد حساب خواهد شد و در جايي ديگر مي فرمايند : اگر مسلماني در راه دفاع از اعتقاداتش کشته شود بازهم شهيد حساب مي شوند که مطمعناً ناصر جزو اين دسته بود
دوستان ناصري که من شناختم اعتقاداتي داشت که برروي آنها بسيار حساس بود ، از جمله اعتقادات شديدش به ائمه اطهار و بخصوص توسل عجيبش به علي ابن ابي طالب (ع)
همان اعتقاداتي که تا حدودي ديد بصيرتش را گشوده بود ، همان اعتقاداتي که براي حفاظت از آنها تا مدتي مخفيانه و بعدهم آشکارا مبارزه کرد
من هميشه گفته ام و الان هم تکرار مي کنم که به ناصر جداي از اينکه يک خواننده بود به عنوان يک علامه عارف نگاه مي کنم و آنچه که به يقين به آنها رسيدم مديون ايشونم
تويي که با تعجب سوال مي کني شهادت ! چرا ؟ من از همينجا با تمام وجود اعلام مي کنم بله ، شهادت تنها چيزي است که لايقش بود و آرزو داشت و رسيد
همين است ، او را کشتند چون که فهميدند اعتقاداتش را ، چون احساس خطر مي کردند ، او را کشتند چون برايشان سنگين بود که او از علي (ع)بگويد ، او را کشتند چون اگر زنده مي ماند با حرف هايش ، با حرکاتش ، خيلي ها را مجذوب خود مي کرد ، با طرفداراني که داشت با اين شيوه ايي که در پيش گرفته بود ممکن بود خيلي هارا هم مسير خود مي کرد .
تو نمي فهمي ، کجايي که ببيني چه تلاشهايي براي از بين بردن اسلام مي شود ، نه تنها ناصر بلکه هر که بخواهد به نحوي اسلام و مسلمين را به نحو صحيح تبليغ کند ، هنوز تصميمش کامل نشده سرش را زير آب مي کنند و او را مي کشند ، اين را بدان که اورا کشتند چون عشق علي در وجودش بود و همه جا از علي(ع) مي گفت تو که نمي ديدي در پشت صحنه چه خبر است ، تو که نمي ديدي ، گاهي به گوشيش زنگ مي خورد و رنگ از رخسارش مي پريد ولي بازهم زير لب مي گفت : اون کسي که من تا حالا نگه داشته اول خدا بوده بعد هم ياري علي(ع) و فاطمه(ص) من هرچه دارم از اينها بوده شما هم هيچ غلطي نمي تونيد بکنيد
مطلبي که هست آنست که ناصر با انتخاب مسيرخود انتظار هر چيزي را مي کشيد اين بود که باعث شد ناصر بخاطر حفظ جان خود و خانواده اش بسيار محافظه کار شود و باکسي سخن مگويد که شايد متاسفانه تمامي شبهاتي که الان پيش آمده بر سر همين محافظه کاريش بود و لي متاسفانه با تمام اين محافظه کاريها و با اينکه مجبور بود براي حفاظت از خانواده اش از درون يکطور باشد و در ظاهر طور ديگر ولي بازهم کوردلاني که نبايد ميفهميدند فهميدند
حال اينکه اين کوردلان چه کساني هستند پاسخش مي ماند براي سوال بعدي
من نمي دانم اين سوالهايي که مي شود به چه دليل است ؟ که حتم دارم جهالت مطلق است

2- تعريف من از انديشه علوي : انديشه علوي يعني تماماً و وجوداً علي را ملکه خود داشتن ، تماماً و وجوداً عاشق علي بودن ، براي علي و اهل و اولاد او زندگي کردن ، به گونه ايي بودن که علي بود ، ملاکهاي علي را ملاکهاي خود قرار دادن ، با علي بودن تا انتها ، از ازل تا ابد ، نيت علي را در هر کار داشتن.
دوستان باور کنيد ، به خدا ، به پير به پيغمبر ناصر سر تا پا و سلول به سلول اينگونه بود
به ياد نمي آورم گه گاهي که مثالهايي ميزد در حين صحبت کردن به غير از علي (ع) يا فاطمه زهرا(ص) يا حسن(ع) يا حسين(ع) از چيز ديگري باشد
هميشه ميگفت آقا اميرالمومنين علي ابن ابي طالب ، هميشه مي گفت زهراي اطهر ، زهراي مرضيه .
توکه نمي ديدي ، فقط تنها چيزي که ميديدي ظاهر بود و بس.
شما مي دانيد که چقدر ايشون و خانواده محترمشون مورد تهديد واقع مي شدند ، باور کنيد اگر يک لحظه از تهديد دشمنان در امان بودند ، بريد از آشنايانشون ، نزديکانشون که ايشون ميشناختند اگر باور نداريد بپرسيد تحقيق کنيد
بعد در ادامه سوال شده بود که کدام مذهب و فرقه در بندرعباس و کل ايران پيروان انديشه علوي را به قتل مي رسانند و تا بحال چند نفر را کشته اند ؟
آيا واقعاً پاسخ اين سوال را نمي دانيد ، اگر نمي دانيد نشانه بي دقتي شماست والا اگر چندي پيش اخبار را پيگيري مي کرديد متوجه مي شديد که چه بر سر حرمين عسکرين آوردند ، به بارگاه امامان معصوم رحم نمي کنند بعد انتظار داريد به ناصر رحم مي کردند .
تنها فرقه ايي که دستانشان آلوده است به خون مسلمین همين وهابيت است ، مگر کم است در طول تاريخ جناياتي که اين فرقه مرتکب شده اند .
اين فرقه پيروان انديشه علوي و مسلمین  را که سهل است هر که را از ائمه سخن بگويد و اسلام ناب را پيشه خود سازد سرش را زير آب مي کنند و ناصر اگر نگراني هم داشت از نيشها ، گزندها و تهديدات همین  وهابی صفتان بود.
3-با چه مدرکي شيعه بودن ناصر را ثابت مي کنيد ؟
فکر مي کنم پاسخ اين سوال را در سوالهاي قبلي ام داده ام ولي بهتر است پاسخ به اين سوال را با مطلبي از زبان ناصر بازگو کنم
" شيعه و سني با هم برادرند دوستند ، در بندر مثل چشم به هم اعتماد دارند ، فقط  تنها فرقه ايي که بايد از رفاقت با آنها در حذر بود و از آنها بايد ترسيد نه شيعيان بندر، بلکه خود اهل تسنن فرقه هاي حمبلي ، شافعي ، مالکي ، حنفي و سايرين وقتي اسمي از اين فرقه مياد وحشت دارن اونم وهابيت "
ايشون ميگفت :" من همه چيزم را مديون خانم فاطمه زهرا(ص) و آقا اميرالمومنين(ع) هستم" مي گفت :" منهم يک زماني سني بودم اما با به وجود آمدن معجزاتي در زندگيم و لطفي که خداوند در زندگي من داشت و عنايات بانو حضرت فاطمه زهرا (ص) من تغيير مذهب دادم  و در مقابل پذيرفتن تشيع چيزهايي را بدست آوردم که که تا قبل از آن نداشتم و در پاسخ به اين که از کجا شروع شد گفت ، از يه خواب و ديگر هيچ نگفت و به فکر فرو رفت"
ايشون ميگفت اين قضيه مال سالها قبل ولي خوب بنا به دلايلي سکرت مونده و بايد بمونه
ايشون مي گفت اين مسئله يه راز بين من و خانواده ام و خداوند و بعد گفت : البته به هيچ کس مر بوط نمي شود و بعد با خنده گفت حتي به تو
دوستان من خود گهگاهي که ايشون مي ديدم وقت نماز که مي شد اول وقت وضو ميگرفت و بعد به نماز مي ايستاد آنهم به صورت شيعيان
دوستان اينها به اندازه کافي براي من اسنادي زنده هستند که شيعه بودن ايشون رو به من ثابت کرده
من اصلاً در اين رابطه با کسي بحثي نمي کنم چرا که مسئله ايي که براي من مثل روز روشنه نياز به بحث نداره
وقتي خورشيد در آسمان است ديگر اين جاي بحث ندارد که الان شب است يا روز
حالا کسي مي خواد باور کنه يا نکنه اون چيزي روکه من خودم با چشمانم ديدم و با گوشهايم شنيده ام را قبول دارم نه آن چيزي که ديگران مي گويند را
در ادامه سوال شده بود که چرا دولت کاري در اين زمينه انجام نداده ؟
دوستان اگر در مورد کشته شدن ايشان تاکنون صحبتي بصورت علني نشده به خاطر برقراري يکسري امنيتها در جامعه است
سياست اينگونه حکم مي کند که در هر موردي بصورت علني صحبتي نشود
بسياري از مسائل هست که در کشور در حال انجام است ولي هيچ يک از افراد ملت بقير از سران حکومت در جريان آن نيستند
مطمئن باشيد اگر اين قضيه مطرح نشده دلايل خاص خودش را دارد
انقدر به مسائل سطحي نگاه نکنيد
اينطور نيست که پرونده قتل ناصر بسته شده باشد ، (فکر نمی کنم نیاز به گفتن باشد ولی ماکه همه چیز را گفتیم اینهم روش) ، تا آنجايي که من در جريان هستم و از دوستان اطلاعات کسب مي کنم پرونده قتل ايشون در يکي از شعبات قوه قضاييه به صورت محرمانه در حال رسيدگي است اما دليل بر آن نيست که قضيه تمام شده است
اصلاً آيا مي دانيد چرا وقفه ايي بين وفات تا تشيع جنازه پيش آمد
کار درستي نيست دليلش را فاش کنم ولي مي کنم تا بدانيد در تمام اين مدت جنازه در حال بررسي در يکي از شعب پزشکي قانوني بود(متاسفانه به علت يکسري مسائل امنيتي از بيان نوع شعبه معذورم) تا مدارک اصلي براي تشکيل پرونده فراهم شود

،،،،،،،،،،،،،

بسیار خوب ،
فکر مي کنم براي دريافت جواب سوالها به اندازه کافي توضيح داده شد
آنهايي که بايد مي فهميدند فهميدند
و من می دانم هرچه بگویم باز هم بی فایده است ، این شایعه سازی ها تمام شدنی نیست ، چراکه اگر قرار بود تمام شود در زمان ناصر تمام می شد ، بد نیست این را نیز بدانید که آنچه گفتم غیر از واقعیت نبوده ، قسم می خورم
فکر نمي کنم در هيچ جايي اينگونه مسئله را حلاجي کرده باشند
با اینکه  همه مخالف کار من بودند ولي من باز هم مي گم هدف من فقط و فقط رضايت خدا بوده و بس
حالا هرکي هرچي ميخواد بگه ، بگه
فقط تنها يه حرف دارم با عاشقان واقعي ناصريا و اونهم اينکه : دوستان مگذاريد افرادي با حرفها و مطالب سمي خود وجود شما را آلوده و سياه کنند
سوالهاي مطرح شده از جهاتي خوب بود و خدا را شکر فرصتي پيش آمد که اين سوالها مطرح شد تا پاسخ گوي آنها باشم ولي ديگر قضاوت را عهده نفسهاي شما مي گذارم
آنچه که من اطلاع داشتم در اختيارتان ، در غالب جواب به اين سوالها گذاشتم و وظيفه خود را در تا آنجايي که از دستم بر مي آمد انجام دادم زين پس هر چه مي خواهيد بگوييد ، بگوييد و هر چه مي خواهيد بکنيد ، بکنيد
آن به خود شما مر بوط مي شود و بس ، فقط خدارا مد نظر داشته باشيد
و در پايان مطلبي را تقديم اهل تسنن مي کنم و آن اين است که
برادران و خواهران اهل تسنن عزيز :"هيچ فرقي بين شيعه و سني وجود ندارد و ما همه به کمک و ياري هم محتاجيم چرا که از اين مهمتر که نيست ، ما مسلمانيم ، ما همه رو به يک قبله نماز مي خوانيم و بدون کمک يکديگر نيز امکان ندارد از پس دشمنان واقعي اسلام و مسلمين بر آييم ، ما امت وَاَعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَميعاًوَلا تَفَرَقوا هستيم
ما مسلمانيم و خواهان صلح ، خواهان عشقيم نه خون و اين تنها در صورتي ميسر است که دست در دست همديگر دهيم و عاشقانه بهم مهر بورزيم
مگر نه اينست که ابا عبدالله در صحراي کربلا قبل از آغاز جنگ نداي دوستي و سازش را سرداد که دشمنان آن را نپذيرفتند حال امروز ما بازماندگان ياران حسين در صحراي کربلاييم هرکه مخالف اين اتحاد ماست هرکه مخالف اين همبستگي ماست مسلمان نيست و بايد نابود شود"
التماس دعا


لطفاً نظري ندهيد نظراتتان را در قلبهايتان حفظ کنيد

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: پاسخ به سوالات | لینک ثابت
شنبه 17 آذر1386 ساعت 4:11 بعد از ظهر

سلام دوستان
بي مقدمه متن زير رو بخونيد :

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گوش کن ببين چي دارم بهت ميگم ، بيخودي سعي نکن که ناصر رو براي مردم شفاف سازي کني ، تو فکر کردي کي هستي
بدبخت برو به زندگيت برس
ميدوني تو با يک عده آدمهاي کج فکر طرفي که شدن مخاطبينت
اينها کساني هستند که نميشه روشون حساب کرد ، يه هو ديدي پشتتو خالي کردن بيچاره ، باور کن بودونبودت فرقي بحالشون نمي کنه
تو هرچي هم بگي بيفايده است
اگه باور نمي کني يه کليک روي لينک زير بزن برو قسمت نظرات بخش چهار بعد ميفهمي من چي ميگم
http://nasserabdollahi.blogsky.com/?Cat=6
اين دفعه با زبون خوش اومدم دفعه بعد هرچي ديدي از چشم خودت ديدي
اصلاً بگو ببينم وبلاگتو چند ميفروشي
بهتره همين الان کاسه کوزتو جمع کني بري ، و گرنه بد پشيمون ميشي
بي خيال شو
يک دست صدا نداره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ميدونيد اين چيه ؟
اين ايميلي که ديشب به دستم رسيد ، شخصي که خودشو گمنام معرفي کرده به من ميل زده
شرمنده ام بابت متن اين ايمل مخصوصاْ از مینا جان ولي خوب چاره ايي نبود بايد شماهم بدونيد که مخالفهاي ناصر هنوزهم دست بردار نيستند ، من تازه قسمتي از اين ميل رو بخاطر استفاده از يکسري کلمات نامربوط قرار ندادم
حالا حرف من اصلاً اين چيزها نيست چراکه اون زماني که من تصميم به طراحي وبلاگ گرفتم انتظار مواردي اینچنين را در کنارش داشتم ولي مسئله چيز ديگريست
ميدونيد وقتي به اون لينکي که داده بود رفتم باچي مواجه شدم ؟ قسمت حرفهاي شما از وبلاگ مينا ووقتي رفتم تو قسمت نظراتي که آدرس داده بود (قسمت چهارم - گلايه) ، با 69 نظر برخورد کردم و همه رو خوندم ، راستش من تا حالا تو اين قسمت نرفته بودم
باور کنيد دو روبر 50 تا اين نظرات حرفهايي بود که واقعاً اونقدري که اين حرفها منو ناراحت کرد که ناراحتي ايميلي که بهم زده شده بود فراموشم شد ، فقط ميتونم بگم نظرات داده شده بقدري شرم آوره که باور کنيد ناصر با وجود اين حرفها ديگه نيازي به دشمن نداره ، مگه دشمن شاخ داره يا دم ، همين ايميل داره ميگه چه خبر
درست که الان 6 ماه از اون نظرها ميگذره و يکسال از ارتحال ناصر ولي هنوز اين حرفها تموم نشده ، بابا بس کنيد ديگه
 بخدا وقتي ميبيني کسايي از طرفي خودشونو مريدناصر ميدونن و اينطوري خودشونو نشون ميدن ولي بازهم براي اينکه به اون چيزي که ميخوان برسن به خودشون اجازه ميدن اين حرفها رو بزنن و ناصر رو حربه خودشون بکنن واقعاً که جاي بسي تاسفه و غير از خوارج چيز ديگه ايي به اينها نمي شه گفت
همينطور که تو قسمت نظرات رو مي خوندم متوجه يک شخص گمنام ديگه شدم حالا نمي دونم اين گمنام همون فردي که اين ايميل رو به من زده يا نه ولي خوب هر کسي هست مي خوام اينو بدونه که با اين کارها به جايي نمي رسه و اينم بدونه اين چيزها نمي تونه مانع کار من بشه
باور کنيد بقدري از اين نظرات چرت و پرت ناراحت شدم که ديشب تا صبح بيدار بودم و اشک ريختم به مظلوميت ناصر
من نميدونم ببخشيد ، اين انسانهاي نفهمي که بخودشون اجازه ميدن اينطوري مطلبي رو عنوان کنند چي رو مي خوان ثابت کنند
چطور به خودشون اجازه ميدن از مطلبي که اطلاع ندارند با قطعيت ذکر کنند ، باور کنيد به خدا اين تهمت
يکي بدون اينکه بفهمه دار چي ميگه خواننده ايي رو متهم ميکنه به کاري که شايد تا حالا اصلاً اون کار رو نکرده ميدوني با اين کارت چه تهمتي رو رو دوش خودت داري مي کشي
تو مگر چکاره ايي ، خدا که خداي نمي خواد آبروي بنده هاش بره ، اگر خدا میخواست کاري ميکرد هر کس هر کاري ميکنه همه بفهمن ، اين کاري که تو کردي ، بدبخت حق ناس ، خداوند بيزار از انسانهايي که آبروي بندگانش رو بريزن حالا چه بدتر که اين آبروريزي با اتهام هم آميخته شه
تو اگر در خانواده ات هر غلطي ميکنن دليل بر اين نيست که هر کي رو دوست داري بهش تهمت بزني که اون هم اين کار ميکنه و بعد خيلي ريلکس بگي اين اصلاً مهم نيست ، بسه ديگه
اومديد بحث ميکنيد مي گيد حالا ناصر فلان ، به تحليل گذاشتيدش از مذهب بگير تا مسائل ديگه ، اونهم امثال تويي که هيچي حاليتون نيست و خيلي راحت به هرکي هر چي بخواي ميبندي ، امثال تويي که از ناصر فقط يه عکس ديدي و يه تصويرو گاهي هم يه صدا شنيدي
من نمي دونم چرا هرکي ميخواد ناصر رو مطابق با شرايط زندگي خودش براي ديگران به تصوير بکشه اوني که تو منزلش هزار غلطي ميکنه مي خواد ناصر رو هم اونطوري جلوه بده ، مي ياد توي سايت و دقيقاً ناصر رو اونطوري که دلش مي خواد وصف ميکنه ، چرا ، واقعاً چرا؟
به چي ميخوايد برسيد ، شما غير از اينکه شايد بتونيد ظاهر ناصر رو براي يک عده انسان خیال پرست و ساده لوح و بيفکر که تو کلشون به غير از هوا چيز ديگه ايي نيست خراب کنيد مگر فکر ميکنيد باتن وجودي ناصر با اين چيزها از بين رفتنيه ، عاشقان واقعی ناصر که با این حرفها خام نمی شن
اي دخترنفهمي که ميگي من مطمئنم ناصر مذهبش فلان ، تو چقدر با ناصر بودي ، چقدر ناصر رو ميشناختي ، بعد هم مياي ميگي که البته فرقي نمي کنه ، نفهم اينو نمي خواستم انيطوري بگم ولي مجبورم بگم که حاليت شه که براي ناصر از زمين تا آسمون فرقش بود ، چرا بيخودي از مطلبي که اطلاع نداري اونطوري عنوانش ميکني ، تو اگر خودت مذهبت همونه چرا ميخواي با اين حرفها ناصر رو هم تو اين مذهب نشون بدي و شریک کنی
قضيه تغيير مذهب ناصر يه قضيه پيشوپا افتاده نيست ، مدتها جاي بحث داره ، خود ناصر هيچگاه حاضر به صحبت در اين باره نمي شد به طوري که کم کم در صحبتها و صميميتي که به وجود آمد اين مسئله را  شرح دادند
يا وقتي اون فردي که ادعا داره ناصر را از دبستان ميشناسه بعد مياد شبه ميندازه که ناصر اگر فلان کار رو مي کرد به خودش مربوطه ،چي ميخواي ثابت کني ، ميخواي با اين ريتمي که اول مياي ميگي ناصر رو از دبستان ميشناسي بعد اين حرف رو مي زني تفکر منفي از ناصر ايجاد کني ، کور خوندي، تو فکر مي کني اونايي که ناصر رو از نزديک نمي شناختند با اين حرف تو تفکر منفي درونشون از ناصر ايجاد ميشه ، نه ! ! !
اين وبلاگ براي همين ساخته شده براي جلو گيري از اين اتهامات ، براي همين که روشن سازي کنه ناصر رو ، براي اونايي که از نزديک نشناختنش و دوست دارند ناصر رو ميشناختند ، و من نمي زارم اين شناخت به صورت منفي از طرف شما دشمنانش صورت بگيره ، شما ها اگر فکر ميکنيد من يک دستم و صدا ندارد باشد اينطور فکر کنيد ولي اين را بدانيد که عاشقان واقعي ناصر صداي دستان آلوده شما را خفه مي کند ومن نيز تنها نيستم
و اين را بدانيد کساني هم هستند که ناصر را از نزديک شناختند و همگام با من شدند و هستند تا انتهاي راه
کساني که ناصر را از نزديک شناختند و با او همکلام شدند ، من مطمئنم که هيچ حرفي بر روي آنها اثر ندارد
 فکر میکنید چه چيز باعث شده که هيچ حرفي تاثير گذار بروي آنها نباشد و تنها آنچه که خود ديدند با ور دارند
اون آقاي محترمي که ميگه من ناصر رو از 80 شناختم و خيلي چيزها از ناصر ياد گرفتم ، حالا مياد ميگه حرفهاي ديگران برام اهميتي نداره ، راست ميگه ، من مطمئنم اون به اين نظرات کورکورانه ميخنده
خلاصه ، اي همه دشمنان ناصر که قصد خراب کردن او را داريد اين رو بدونيد که اين وبلاگ براي روشن سازي ساخته شده ، اون زماني هم که من اين وبلاگ رو افتتاح کردم گفتم : وبلاگي براي بررسي زندگي ناصر عبداللهي از ابعاد عرفاني و معنوي
خدا را شکر تو اين مدت پنج شش سالي که با او بودم و بحثهاي عرفاني و معنوي زيادي هم باهم داشتيم ، يکسري مسائل که براي بچه ها و دوستدارانش که افتخار آشنايي از نزديک با او را نداشتند واقعاً شده سوالهاي بودن جواب ، براي من مثل يه ظهر تابستون روشنه و قصد دارم اين روشنايي را براي همه عرضه کنم
و اينو بدون من تا زنده ام به همراه بقيه بچه ها ودوستدارانش که واقعاً با خلوص نيت و بي ادعا براي ناصر دارن کار ميکنن مثل مينا ، سپيده ، عليرضا ، فرامز ، ليدا و خيلي هاي ديگه که واقعاًجاداره ازشون تشکر کنم و دستشونو ببوسم ، نمی زاريم شما ها به اهداف شومتون برسيد ، اينو تو گوشتون فرو کنيد ، نمي زاريم
بچه ها اگر جايي حرف تندي زدم عذرخواهي مي کنم و شرمنده ام ، واقعاً عصباني بودم ببخشيد
از ميناي عزيز و ساير دوستان وبلاگ نويس در اين زمينه نيز خواهش ميکنم از قرار دادن نظرات و مطالبي که در باره آنها اطمينان ندارند و مي دانند با قرار دادن آن مطالب ساير عزيزان ودوستان دچارابهام ميشوند جدداً خوداري کنند

راستی  اگر نظری هست که بصورت خصوصی قصد دارید به خود من بگید برید قسمت پیوندهای روزانه رو لینک نظرسنجی خصوصی کلیک کنید
التماس دعا

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: تا زنده ام جاوید دارمش | لینک ثابت |
پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت 3:45 بعد از ظهر

سلام دوستان عزيزم

ميلاد با سعادت حضرت عيسي مسيح را به همه مسيحيان و مسلمانان جهان بخصوص به ناصرعزيزتبريک عرض ميکنم

لینک دانلود

اين روزها يه صدايي بد جوري آزارم ميده ، اونم صداي تيک تاک ساعت
تيک،تاک،تيک،تاک...
مثل يه پتکي مي مونه که تو سر آدم مي زنه
صداي ساعت ، گذشت زمان ، صبح ، شب ، صبح ...
چرخش زمين و دورشدن لحظه به لحظه همه ما از يک اتفاقي که 354 روز ازش گذشته ، غير قابل باور ، ، ،
کاش مي شد زمان رو نگه داشت حداقل براي يک روز که شايد براي يکروز هم که شده ديرتر سالش بشه ، ميدونيد که اگر يک سال بگذره يعني چي ...
يعني يکسال که روح پاکش از جسم دنيايش خارج شده ، يکسال که چهره در نقاب خاک کشيده ، يکسال که خورشيد به صورت مهربونش نتابيده ، يکسال که قلب پاکش ضربان نداره و خون در رگهاش جاري نيست ، يکسال که هيچ صدايي از اون هنجره الهيش بلند نشده ، يکسال که کسي صداي گيتارش نشنيده ، يکسال که دختر کوچولو و بانمکش تو آغوشش نگرفته و ...و...
وقتي تجسم مي کني برات قابل باور نيست ، گاهي فکر مي کنم ما تو اين يکسال چه کرديم ، چطور زمان برامون انقدر سريع گذشت
خدايا اين زمان براي رسيدن به چي انقدر عجله دارد ، باورتون ميشه 14 روز ديگه ميشه سالگردش
اولين سالگرد ، مي دونيد ، اولين سالگرد که بگذره ، دومين ، سومين ، چهارمين ،...هرکدومش دوبرابر سريعتر از قبلش مياد و ميره  ، همچين که چشم به هم مي زنيم مي بينيم 10 سال از رفتنش گذشته
بچه ها ، قدر اين لحظات رو بايد دونست ، هرچند قدرلحظات رو بايد اون زماني مي فهميديم که در کنارمون بود ، ولي الان بهترين استفاده از لحظات و بيهوده از دست ندادنش اونکه با اين دل سوخته بريم در خونه خدا و دعا کنيم در حقش با تمام وجود ، يک دعاي واقعي ، اينطوري حداقل تونستيم يه کاري براش بکنيم
در اين روز عزيز که روز زيارتي مخصوص آقا علي ابن موسي الرضا(ع) هم هست از خود آقا علي ابن موسي الرضا بخوايم ناصر رو در پناه خودش قرار بده

لینک دانلود

همه ما ميدونيم که وقتي انسان از دنيا ميره هر قدر هم پرهيزکار باشه بازهم نياز به ياري اطرافيانش داره که در حقش دعا کنند پس بهترين کار که از طرف ما ميتونه صورت بگيره همين دعا کردن اونهم با توجه و حضور قلب
من انشاالله اگر خدا بخواهد امشب ميرم حرم آقا علي ابن موسي الرضا (ع)، ميرم تا در حرم خودش براي ناصر عزيز دعا کنم ، نائب الزياره همه شما عاشقان و دلسوختگان و همچنين خانواده محترم ناصرعزيز(ره) هستم
پس بچه ها فراموش نکنيد در حق ناصر (ره) دعا ، صلوات ، فاتحه ، تا جايي که از دستتون برمياد تلاوت قرآن ، زمان رو ازدست نديد
التماس دعا

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: زمان میگذرد ، زمانه نیز هم | لینک ثابت |
دوشنبه 12 آذر1386 ساعت 8:33 بعد از ظهر
سلام دوستان و همدلان عزيزم
متاسفانه بخاطر مشکلي که برام پيش اومد نتونستم در روز سالگرد استاد بزرگ موسيقي ايران بابک بيات حداقل يادي ازشون بکنم با اينکه يه جورايي مديون ايشون هستم ولي متاسفانه براي سالگردشون نتونستم کاري بکنم غير از فرستادن فاتحه ايي

لینک دانلود

راستش اين روزها هرچه به 29 آذر نزديک ميشيم بيشتر بهم ميريزم
انقدر که گاهي متوجه نمي شم ساعت 2 بامداد شده
خيلي بهم ريختم ، زود عصبی می شم
تمام حرف زدنم شده نوشتن در وبلاگ يا نوشتن بر روي کاغذ
از شعر بگيريد تا خاطراتم با ناصر ، بچه هاي گروه ناصريا که الان هرکدومشون يک جايي رفته و هنوز باورم نشده که گروه ناصريا از هم پاشيده ، از روزهاي با ناصر بودن و از روزهايي که انتظار ميکشيدم ناصر ببينم
از همه چيز مي نويسم چون احساس مي کنم کاغذ حرف دلمو خيلي خوب مي فهمه
از استديو ، از خاطرات آن روز که هنگام ضبط يکي از قطعات آلبوم هواي حوا انجا بودم
فقط مي نويسم
هنوز باور نکردم نبودش را
اخه مگه ممکن ، ناصر... ، نه امکان نداره
يعني ديگه امکان نداره بياد استديو برا ضبط
يعني چي مگه ميشه ، زمانم همینطوری با این افکار میگذره
بچه ها ميگن داري ديوونه مي شي ، برو روانپزشک خودتو نشون بده
 ولي ديوونه اونان که ناصر رو درک نکردند
خوشابحال شمايي که از نزديک نديدينش
هميشه بخدا مي گم اگه قرار بود من از دستش بدم چرا بايد باهاش آشنا ميشدم
يکي از دوستان قشنگ گفته بود که : داغ از دست دادنش از هزار آشنا سخت تره
نمي دونم ولي يه ترسي تو وجودمه ، دلم نمي خواد هيچوقت ماه آذر تموم بشه
نمي دونم شما هم حس منو داريد يا نه ، ميترسم بعد از آذر حس و حالم کمتر بشه
دلم مي خواد هميشه از نبودش بسوزم
شايد باور نکنيد ولي مدتهاست از خونه در نيومدم چون ميترسم از يادش غافل بشم
نمي دونم اين چه حالي که من دارم
شايد شماهم مثل من باشيد
راستي به اين شعر با دقت توجه کنيد ايندفعه با يک نگاه ديگه ، تمام وجود آدم مي لرزه

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم

اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خورده ايم
اگر دل دليل است آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم

اگر دشنه ي دشمنان گردنيم
اگر خنجر دوستان برده ايم

گواهي بخواهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم

دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم

خدايا صبر ما را زياد کن ولي از داغ دلمون کم نکن

پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 3:57 بعد از ظهر
سلام دوستان عزيز
نمي دونم ، واقعاً نمي دونم بايد چطوري شروع کنم ، از کجا و چي بگم
 راستش ابعاد وجودي ناصر آنقدري پيچيده هست که به قلم آوردنش سخته ، اين که ناصر رو حقيقتاً بتوان شناخت و به ماهيت وجوديش پي برد فقط بايد در ارتباط مستقيم باخودش صورت مي گرفت والا اينکه يکي مثل من که در اين چند سال اين انسان والا مقام رو از نزديک شناخته حالا نه اينکه بصورت کامل چرا که فقط شناخت کامل توسط معبود امکان پذيره ولي خوب در همين مدت پنج شش سال شناخت و همکلام بودن بخواهم براي شما از ايشون بگم و وصفش کنم قبول کنيد که واقعاً کار مشکليه ، شايد اگر بخوام در کلام از ايشون بگم راحتر باشه ولي اينکه بخوام بنويسم و شما بخونيد و در کل يه نوع ارتباط غير مستقيم اون حرارت مطلب سرد ميکنه واون لذت از آدم ميگيره.
 ولي خوب بالاخره بايد از يه جايي شروع کرد ، بايد گفت که ناصر چرا ناصر شد ، واقعاً چرا ؟ ، آيا بخاطر صدايش بود ؟ اگر پاسخ آري است اين صدا از کجا بود ؟ ، آيا بخاطر سبک نوينش بود ؟ ، اگر پاسخ در اين مورد نيز مثبت است اين سبک از کجا آمد ؟ ، آيا بخاطر حس عجيب و خاصي که در صدايش بود ؟ اگر اينطور است اين حس چطور حسيست و از کجاست ؟

لینک دانلود

نه عزيزان ، نه ، اين انساني که من در اين مدت شناختم فقط به خاطر اين دلايل نبود که به اين درجات رسيد ، بلکه اصل مطلب چيز ديگري بود ، آن صدا ، آن سبک ، آن حس و همه آنچه را که ما ميديديم و در او احساس مي کرديم و باعث مي شد که گاهي از فرسنگها فاصله صداي مريدانش را مي شنيديم همه حکايت از چيز ديگري داشت و من اطمينان دارم که اگر ناصردر حرفه ديگري بود هر که اورا مي شناخت همينقدر مجذوبش مي شد و خواهان پيدا مي کرد
مي تونيد حدس بزنيد اون چي بود ؟
دوستان ، شنيديد مي گن با خدا باشو پادشاهي کن ، شنيديد ؟ ، شنيديد مي گن اگه عاشق خدا باشي خدا هم چندين برابر عشق تو عاشقته ؟ ، شنيديد خداوند فرموده اگر بندگانم يه قدم براي من بردارند من صد قدم بطرفشون برميدارم و من بندگان مخلصم را پاداشي عظيم وعده داده ام و آنها را در ميان مردمان ، دوست و دشمن محبوب مي سازم ؟ ،شنيديد ؟
دوستان من ، همدلان عزيزم اين را که مي گويم نمي دانيد اکنون چه حالي دارم ، اشکهايم ناخداگاه جاري شده ولي باور نمي کنيد که ناصر تنها انساني بود که من اخلاص به معناي واقعي را درتمامي وجود او ديدم
نمي دانم چطور بگويم که اين ناصري که شما مي شناسيد چطورعاشق خدايش بود

********************************
اي خدااا ، اين انسان از چي بود که ديگه مثلش نيست ، اي خداااااااا ما قدرشو ندونستيم خدايا حيف شد
********************************

دوستان ببخشيد ، ولي به خود خدا قسم که اگه بتونم ذره ايي از عشق ناصر به خدا رو وصف کنم فقط تنها کاري که مي تونم بکنم يه مثال ، ولي خوب همونم نمي تونه منو راضي کنه ، خدا رحمت کنه تمامي مادراني که از دنيا رفتند مخصوصا مادر ميناي عزيز رو و خدا حفظ کنه بقيه مادرا رو مخصوصا مادر فرزندان ناصر رو ، اما ديديد عشق مادر به بچش مخصوصاً زماني که دوران شيرين کاري بچه ، چطوري اونو تو آغوشش مي گيره ، چطور عاشق بچشه ، ديديد ، دوستان نمي دونم به چي قسم بخورم که بتونيد درک کنيد که عشق ناصر به خدا صد برابر اين مادر به بچش بود ، نمي دونم مي تونيد بفهميد من چي مي گم يا نه اما کاش اينو تو بر خورد باناصر اونم وقتي که حرف از معنويات مي شد مي بوديد و خودتون درک مي کرديد
من با اينکه هر دو سه ماه يکبار ايشون مي ديدم با اينکه رشته هنريم موسيقي بود و حرفه ناصرهم موسيقي اما از چند ساعتي که با ايشون بودم شايد يه ربع همش در اين مورد صحبت مي کرديم و بقيه اش به بحثهاي عرفاني و معنوي مي گذشت ، واي که چه صفايي داشت صحبتهاشون و اينکه يه مطلب مي خواست حلاجي کنه و حتي چه حس و حالي در حرفهايش بود يادش به خير
من مطمئنم که اين احساس عشق و علاقه به ناصر که در همه ما هست احساس به جسم مادي وظاهري او نيست بلکه احساس به وجود و فطرت پاک اوست که باعث شده بعد از ارتحالش نيز تشديد شود
شايد از سه چهار ساعتي که در محضر ايشون بودم و با هم صحبت مي کرديم سه ساعتش و جود من در اغما بود و گاهي  صحبتهاي ناصربا اون احساسات نسبت به خدا مخفيانه وجود مرا مي لرزاند.
و گاهي از درون به حال خود اشک مي ريختم ، حقيقتاً زمين لياقتش رو نداشت به خدا قسم که براي اين دنياي کثيف حيف بود ، حيف بود ، حيف.
دوستان همينقدر براي اين دفعه کافیه ، اميدوارم استفاده لازم را برده باشيد فقط اينو بدونيد که ما بيشتر از اينکه يه هنرمند خوب و يه انسان عزيزي رو از دست داديم ، يه علامه عارفي رو از دست داديم که سلول به سلول و جودش مي گفت :


اي عشق تو ايمانم       از عشق تو بيجانم
اي مرحم دردانم         جانانه تو نازتکه

و اينو بدونيد که تنها کاري که ما الان مي تونيم براشون بکنيم خيرات ، زيارت ، دعا و نمازهاي مستحبي و بقول خودش که مي گفت :

 "براي اموات حداقل کاري که مي شه کرد فرستادن در شبانه روز يک صلوات که ميتونه درجاتشون زمين تا آسمون تغيير بده".
و اگر مي خوايم ادامه دهنده راهش باشيم چه چيز ازاين بهتر که قدم در راهي بگذاريم که او گذاشت و سعي کنيم خدا را طوري بشناسيم که او شناخت
دوستان انشاالله تا پست بعدي که عمري باشه به ادامه مطالب بپردازم همتوون به خدا مي سپارم
راستي براي سالگرد ايشون کم کم از حالا دست به کارشيد و از همينجا از ميناي عزيز خواهش مي کنم برنامه ريزي لازم براي حرکت گروهي بعنوان هيئت عاشقان ناصريا يا هر عنوان ديگري رو به سمت بندر عباس جهت حضور در مراسم سالگرد ايشان در وبلاگشون درج کنند.
التماس دعا ، مخصوصاً براي ناصر عزيز

پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت 1:59 بعد از ظهر

به نام حضرت دوست که هرچه داريم از اوست و با سلام و صلوات به پيشگاه صاحب اصلي اين انقلاب و شهداي عزيز و روح پر فتوح و ملکوتي ناصر عبداللهي (ره).


ولادت با سعادت هشتمين اختر آسمان امامت و ولايت آقا علي ابن موسي الرضا (ع) را به همه شيعيان جهان به خصوص عاشقان آن حضرت و پويندگان را آن امام هما و همچنين مردي که عاشق اين خاندان عصمت و طهارت بود و عاشقانه تا آخرين نفس ادامه دهنده راه ائمه اطهار (ناصر عبداللهي (ره)) و شيفتگان او تبريک و تهنيت عرض مي نمايم.
و تبريک جداگانه ايي عرض مي کنم خدمت خانواده محترم ناصر عزيز و از خداوند متعال به سبب اين روز عزيز توفيقات روز افزون را براي بازماندگان و بخصوص خانواده ايشان در دنيا و آخرت مسئلت مي نمايم.
و دعا مي کنم که انشاالله فرزندانش بتوانند ادامه دهندگان حقيقي راه پدرشان باشند و بتوانند در آينده جزو افتخار آفرينان اين کشور ، نام و ياد او را همواره جاويد نگاه دارند .
به حول و قوه اللهي و با عنايات حضرت حق در اين روز باشکوه وبلاگ افتتاح گرديد اميد است بتوانم انشاالله با قرار دادن مطالبي نوين و همکاري چند تن از دوستان و شما عزيزان به بررسي جامعي از بعد عرفاني و معنوي در زندگي شهيد عرفان و انديشه علوي ناصر عبداللهي (ره) پرداخته تا انشاالله بتوانم گوشه ايي از درياي نيکران هستيش را براي شما دوستداران و عاشقان اين هنرمند فقيد عرضه کنم .
آنچه اينجا لازم است ذکر کنم آنست که از افتخاراتي که در سال 1380 نصيب من گشت آشنايم با ناصر عزيز بود آنهم در يک روز سرد زمستاني وقتي از پنجره به بيرون و آن هواي گرفته نگاه مي کردم ناگهان در باز شد و وقتي برگشتم ناصر و دونفر ديگر از همراهانش را ديدم . هيچگاه اولين برخوردم با او را فراموش نمي کنم آن لحظه ايي که با آن نگاه زيبا و مهربانش و با لبخندي که بر لب داشت به طرف هم رفتيم و وقتي با او دست دادم آنچنان به گرمي دستم را فشرد و آنچنان سلام و احوالپرسي کرد که انگار سالهاست ما همديگر را مي شناسيم ، وجودم از همان لحظه مجذوب او گشت هميشه از استادم که از دوستان صميمي او بود و ساير دوستاني که در اين عرصه فعاليت مي کردند و او را به خوبي مي شناختند تعريف او را مي شنيدم اما براي اولين بار بود که او را از نزديک مي ديدم .
انساني که واقعا هر که او را مي شناخت و حداقل يک بار او را از نزديک ديده بود در همان نگاه اول به ساده بودن و خاکي بودنش دل مي بست .
با خود مي گفتم چطور ممکن است هنرمندي که اينچنين چند سالي است به محبوبيتي بي سابقه دست يافته با اينکه اولين برخورد با من را داشته انقدر به گرمي با من برخورد کرد اين سوال پيوسته تا دقايقي فکر من را مشغول خود کرده بود.
آري آن روز شايد ارتباط ما بيش از يک ساعت و نيم طول نکشيد و لي در اين زمان کوتاه بسيار باهم سخن گفتيم واين ارتباط آغازي شد براي يک رابطه هميشگي و پيوسته بطوري که حداقل در ماه يکبار تماس يا ديدار با هم داشتيم و به جرعت مي توانم بگويم دوستي من با او بي نظير و بي سابقه بود چرا که من هيچگاه ديگر مانند او نخواهم يافت
دوستان محلي که آغازگر ارتباط من با ناصر شد يکي از استديوهاي بزرگ کشور بود ، ناصر براي بستن قرار دادي به آنجا آمده بود و منهم که زير نظر يکي از آهنگسازان بزرگ ايران و از اساتيد دانشمند در ضمينه موسيقي که از دوستان نزديک ناصر بود و من قبل از اولين برخورد با او هميشه وصف ناصر را از او مي شنيدم از سال 1376 مشغول فراگيري موسيقي بودم که تمريناتم در آن محل بود و اين شناخت آغاز گر يک تحول اساسي در زندگي من شد که انشاالله به موقع در رابطه با آن خواهم گفت  .
اما آنچه که باعث شد من اکنون دست به تهيه چنين وبلاگي بزنم و تا کنون اقدامي نکرده بودم انست که : 1) متاسفانه برخي افراد بدون شناخت کامل از ناصر وبلاگهايي را تهيه کرده اند و ندانسته و مبهم از ناصر مطالبي را نوشته اند و آنقدر با اطمينان بر روي آن مانور داده اند که گويي سالهاست با ناصر زندگي کرده اند و خود او اين مطالب را به آنها گفته است در حالي که با يک نگاه کلي به اين مطالب مي شود فهميد که ۸0 درصد اين مطالب حقيقي نيست و2) از طرفي وبلاگهايي که با تمام وجود و عاشقانه براي ناصر کار کردند تا او را در دلها زنده نگهدارند احساس مي کنم با کمبود مطلب مواجه شده اند در حالي که از حق نگذريم اين وبلاگها که شايد بيشتر از انگشتان يک دست نباشند براي نوشتن حتي يک مطلب کوچک مشخص است که بار ها تحقيق و تفحص کرده اند که نمونه اش را هنگام تماس يکي از همين وبلاگ نويسان با يکي از دوستان و همکارانم براي پرسيدن سوالهايي شواهد بودم ، اکنون من با اين وبلاگ آمده ام که نگذارم اين چند وبلاگ فعال ناصر به علت نبود مطلب کمرنگ و محو شوند و همچنين قدرت مانور را تا حدودي با مطالبم از آن وبلاگهاي شايعه ساز بگيرم البته اگر حق را در نظر بگيريم تشويقات و کمکهاي استادم و ساير دوستان در اين راه بسيار موثر بود .
حال آنچه قصد دارم در اين وبلاگ قرار دهم اغلب بر پايه شناخت من از ناصر است در اين مدت و همچنين شناخت استاد عزيزم از او .

مطالب گفتني ام از ناصر بقدري هست که هرچقدر بنويسم بازهم جاي بحث دارد و انشاالله قصد دارم هر آنچه که از او مي دانم را تا زماني که فرصت باشد بازگو کنم و همانگونه که حتي تا به امروز و حتي ثانيه به ثانيه او را در کنار خود احساس مي کنم و به ياد او هستم و با او سخن مي گويم تازنده ام به هر طريقي که شده جاويد دارمش انشاالله.
اما ساير مطالب تشکيل دهنده اين وبلاگ به طور خلاصه 1- بستگي به درخواستهاي شما 2- شامل مجموعه کليپها ، آهنگهاي ويرايش شده عکسها و کليپهاي ويدئويي از ناصر مي باشد که اين نيز به تقاضاي شما دوستان بستگي خواهد داشت و 3- اخبار واطلاعات روز در ضمينه شعر وموسيقي و بررسي مطالب ساير وبلاگها که در اين زمینه فعاليت مي کنند مي باشد .
اميد است که انشاالله مورد رضايت عاشقان اين شهيد عرفان و انديشه قرار بگيرد و در پايان براي همه شما دوستان از خداوند منان آرزوي موفقيت مسئلت مي نمايم و اميد وارم همواره موفق و پيروز باشيد .


التماس دعا