آری ، ناصر از سرزمین جنوب بود از سرزمین عشق وآفتاب او با آفتاب زاده شد و با آفتاب طلوع کرد.
ترانه بوی شرجی که شعرآن از اهورا ایمان و آهنگش از ناصر عبدالهی است ترسیمی از زمان جنگ تحمیلی است که روز عشق وآتش وخون را در جنوب و در آبهای نیلگون خلیج فارس را در ذهن به تصویر میکشد .
ناصر دریا نشینان را مرد میدان نبرد معرفی می کند و با دلی خسته دلیر ، و با لبی بسته صدا می داند . او دراین ترانه صفاتی همچون اهل باران- اهل دریا- شجاعت – صداقت – سخاوت را برزبان می آورد صفاتی که هنگام اجرای این قطعه دروجود او به وضوح احساس میشود وما را به پیروی از آن سوق میدهد این قطعه چنان با صلابت اجرا میشود که بشدت روح و جان ما را تحت تاثیر قرارمیدهد.
ناصر عبدالهی با حضور درخشانش در عرصه موسیقی پاپ ایرانی علاوه بر این که نام هرمزگان و بندرعباس را برسرزبانها جاری کرد ، نگاه مردم ایران را به این خطه آمیخته با ریتم گرم ، زنده ساخت ، که ستایش و احترام را درخود به همراه داشت.
او همچنانکه ازسرزمین جنوب برخاست ، هنگام وداع با دارفانی ، جسمش را مانند امانتی به خاک زادگاهش بازگرداند و روحش را به ملکوت اعلی پیوند داد و ما را از شنیدن نوای پاپ معنوی محروم ساخت .
ناصر جان نوشته ام باید کوتاه باشد، ساده باشد، بی حرفی از ابهام و آینه ، حال از نو برایت مینویسم : حال همه ما خوب است اما تو باورنکن ، تو باورنکن که در نبودت حال خیلی ها دگرگون است اما اینجا دوستان همه جمعند و یادت را زنده نگه میدارند .
زنده و جاوید باد ناصریا
دنیا نه جای مندن / شادن آیی ناشاد آری
مثل یه مرد چی چکا/ بعدا دو روز از ایادآری
معنی شعر
دنیا نه جای موندنه شاد می آیی و ناشاد میروی
مثل یک مرد افسانه ای بعد از دو روز از یاد میروی
((شعر از مرحوم ابراهیم منصفی))
*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*
با سلام خدمت همه دوستان و دوستداران ناصریا
بدون هیچ مقدمه ای میخواهم علت حضورم دروبلاگ رد پای جنوب تا ملکوت را برای شما عزیزان شرح دهم همانطور که همه شما دوستان مستحضرید گروه ناصریا بدلیل پاسداری از ارزشهای هنری و شخصیتی ناصر عبدالهی (ره) دورهم جمع شده اند و من بعنوان ذره ای در این دریای بیکران و عمیق غوطه ورم و بعنوان یک مخاطب معمولی در سایتهای مختلف از جمله وبلاگ اختصاصی ناصریا - دلتنگ ناصریا - احمد ثانی - ناصریای بندر و دیگر دوستانی که نامشان در پیوندها مشاهده میشود دور میزنم و درخلوت شبهای خود گمشده ای را جستجو میکنم و در تمامی آثارناصر فقید برای خود عالمی ساخته ام و جا دارد که از تمامی عزیزانی که نام برده ام تشکر و قدردانی بعمل آورم چراکه با درج مطالب مختلف درباره ناصرعبدالهی کمک شایانی به این حقیر فرموده اند (بخصوص مینای عزیز) خلاصه شرایطی مهیا شد تا بتوانم بعنوان نوسینده وبلاگ مطرح باشم اما نکته ای که در اینجا برایم حائزاهمیت است صفت زیردست نوازی آقای عبدالهی است که بارها و بارها آنرا از زبان دوستان نزدیکش شنیده ام حس من اینست که من شامل این زیردست نوازی شده ام و ناصر عزیز مرا لایق دانست تا بتوانم مدتی خوانندگان را مخاطب قرار داده و برای مدتی هرچند نامعلوم متکلم محسوب شوم چون بقول شاعر گرانقدرو استاد بزرگ محمدعلی بهمنی (چندی است شعرهایم راجز برای خودم نمیخوانم ....) و من نیز نوشته هایم را جز برای خودم نخوانده ام به هر ترتیب مورد لطف و عنایت قرارگرفته و اجازه درج مطلب به من داده شد تا من نیز بتوانم در کنار همه تلاشگران و دوستداران ناصریا سهم کوچکی از این تکلیف را عهده دار باشم و سعی ام بر این است تا با کمک شما دوستان ناصریا و خوانندگان محترم آثارناصر را از ابعاد مختلف مورد بررسی و تفسیر قرار داده و نظرات شما عزیزان را نیز جمع آوری نمایم در نهایت هدف اصلی من از حضور در این ویلاگ نوشتن و دریافت نکته هایی است که بارها و بارها در ترانه های این عزیز غرق شده و مرا به فکر وادار ساخته انشاا... این نکات را درپست های بعدی بتدریج برایتان خواهم گفت بهرحال در درجه اول دریافت راهنمائیها و بیان احساس شما در تفسیرآثار این هنرمند فقید مرا برای رسیدن به هدفم یاری مینماید.
یا رب دل پاک و جان آگاهـــم ده
آه شب و گــریـه سحرگاهـم ده
درراه خود اول ز خودم بیخـود کن
بیخود چو شدم زخود بخود راهم ده
بزودی خواهم آمد...

