تبليغاتX
ردپایی از جنوب تا ملکوت
شنبه 14 آذر1388 ساعت 2:7 بعد از ظهر

سلام بر شما دوستان و عاشقان ناصریای عزیز

((عید سعید غدیر خم را به شما و همه عاشقان و شیعیان حقیقی مولا علی (ع) تبریک عرض می کنم)) 

((به همین مناسبت بررسی مختصر و اجمالی بر این واقعه عظیم تاریخی خواهیم داشت))

************************************

«غدير» در زبان عربي به معني گودال و «خم» نام محلي نزديك منطقة «جحفه» است. كه در آن روزگار چشمه‌اي روان و درختاني كهنسال داشت. به دليل موقعيت سوق الجيشي «غدير خم» حاجيان شهرها و سرزمين‌هاي مختلف عربستان پس از انجام مناسك حج و هنگام بازگشت به شهر و ديارشان در اين منطقه از هم جدا مي شدند. آنچه نام اين محل را در تاريخ اسلام مهم و به يادماندني كرده است به سال دهم هجري و تصميم  پيامبر اسلام (ص) براي زيارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ايشان مبني بر اينكه امسال آخرين حج ايشان خواهد بود، برمي‌گردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسيله قاصداني از اين امر مطلع شدند.
در پي اين فراخوان پيامبر اسلام(ص) با اجتماع عظيمي از مردم، مدينه را به قصد مكه ترك فرمودند. اجتماع باشكوهي از مسلمانان آن سال در مراسم حج شركت كردند؛ كه آن سال حجه الوداع پيامبر(ص) بود. پس از پايان مراسم حج پيامبر(ص) دستور دادند كه حجاج بايد حركت كنند تا در غدير خم حاضر باشند. همچنين پيامبر به 12 هزار نفر از حجاج يمن – كه مسيرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدير خم بيايند. در مسير بازگشت حجاج، جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «هان! اي پيامبر! آنچه را كه از سوي پروردگارت به تو نازل شده است تبليغ كن و اگر چنان نكني پيام رسالت را انجام نداده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي فرمايد.» ( سوره مائده، آيه 67 )
در پي ابلاغ اين دستور پيامبر دستور توقف كاروان حجاج را در منطقه غدير خم دادند و امر فرمودند كساني كه جلوتر هستند بازگردند و كساني كه عقب مانده اند به اجتماع حجاج در غدير خم برسند. اجتماعي كه تعداد آن را بين نود تا صد و بيست هزار نفر ذكر كرده‌اند. پيامبر اسلام (ص) در آن روز گرم سوزان بر بالاي منبري از جهاز شتران در حالي كه حضرت علي (ع) در كنار ايشان قرار داشت خطبه اي ايراد فرمودند. پيامبر(ص) در اين خطبه با ستايش و حمد خدا شروع و حديث ثقلين را بيان فرمودند سپس در حالي كه دست حضرت علي (ع) را بلند نمودند تا همه مردم ايشان را دركنار رسول خدا مشاهده نمايند، از مردم پرسيدند: «اي مردم آيا من از خود شما بر شما اولي و مقدم‌ نيستم؟» مردم پاسخ دادند: «بله اي رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولي من است و من ولي مؤمنين هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولي و مقدم مي باشم.» آنگاه فرمودند: «پس هر كس كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست.» سه بار اين جمله را بيان كردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستي كن، هر كسي كه علي را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر كسي كه او را دشمن دارد و ياري نما هر كسي كه او را ياري مي نمايد و به حال خود رها كن، هر كس كه او را وا مي گذارد.» پس خطاب به حجاج فرمودند: «اي مردم حاضرين به غايبين اين پيام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود كه بار ديگر جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم.» ( سوره مائده، آيه 3 )
سپس پيامبر دستور داد كه مردم با حضرت علي (ع) بيعت كنند. مردم دسته دسته به خيمه پيامبر(ص) كه حضرت علي (ع)  در آن بود وارد و با حضرت علي(ع) بيعت كردند و به ايشان تبريك مي‌گفتند. ابوبكر، عمر، طلحه و زبير جزو اولين بيعت كنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علي (ع) گفت: «بر تو گوارا باد اي پسر ابي طالب، تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن با ايمان گشتي.» مراسم بيعت با حضرت علي (ع) سه روز به طول انجاميد. حسان بن ثابت انصاري در آن روز دربارة اين انتخاب و امامت و جانشيني حضرت علي (ع) ابياتي را سرود.
حديث غدير توسط 110 تن از صحابه مثل ابوبكر، عمر، عثمان، عمار ياسر، ام سلمه، ابوهريره، سلمان، زبير، زيدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاري و 83 تن از تابعين مثل سعيد بن جبير و عمربن عبدالعزيز نقل شده است. پس از تابعين نيز 360 تن از محدثان، حديث غديررا در آثار خويش نقل نموده اند كه سه تن از آنان صاحبان «صحاح سته» ( ششگانه ) هستند.
علماي شيعه همگي غدير را حديثي متواتر دانسته اند. مورخي مثل يعقوبي كه اولين كتاب تاريخ عمومي را در جهان اسلام نوشته نيز واقعه غدير را ذكر كرده است. همچنين مورخاني مثل محمد بن جرير طبري، ابن اثير، سيوطي، شهرستاني، ابونعيم اصفهاني اين واقعه را بيان كرده اند و حتي برخي از آنان كتاب هاي مستقل در باب غدير تأليف كرده‌اند مثل «الولايه في طرق حديث الغدير»  اثر محمد بن جرير طبري.
عيد غدير خم بزرگترين عيد در نزد ائمه (ع) و شيعيان آنان بوده است و در طول تاريخ همواره آن را گرامي داشته‌اند.
«در كتاب ثوب الاعمال شيخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده كه گفته است: به امام صادق (ع) گفتم: آيا براي مؤمنان عيد ديگري جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟ فرمودند: آري. روزي و عيدي كه از همه بزرگتر است و آن روزي است كه امير المؤمنين علي (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پيمان ولايت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدير خم نهاد، پرسيدم كدام روز هفته بوده است؟ فرمودند: روز در سال ها تغيير مي كند، آن روز، روز هجدهم ذي الحجه است....»

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: مناسبتها | لینک ثابت |
دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 5:25 بعد از ظهر

«مسعود رسام» كارگردان مجموعه‌هايي نظير «خانه سبز»، «تولدي ديگر»، «هاچين و واچين» و « قطار ابدي» بر اثر سرطان خون درگذشت.

«مسعود رسام»‌ كارگردان نامدار تلويزيون ايران پس از سال‌ها تحمل بيماري سرطان خون دیروز در بيمارستان لاله تهران درگذشت.

مسعود رسام متولد 1336 تهران، فارغ التحصيل كارگرداني از مدرسه عالي تلويزيون و سينما (دانشكده صدا و سيما)بود. وي فعاليت هنري را سال 1358 در تلويزيون با تهيه كنندگي و كارگرداني فيلم‌هاي كوتاه، تئاتر و سريال آغاز كرد.

برنامه چاق و لاغر، دنياي شيرين دريا، دنياي شيرين، هاچين و واچين، محله بهداشت و … از جمله فعاليت‌هاي اين كارگردان و تهيه كننده در عرصه كودك و نوجوان است.

زنده ياد رسام كارگرداني، تهيه‌كنندگي و نويسندگي فيلم‌ها و سريال‌هايي نظير مادر، بزرگ مرد کوچک، سريال مرواريد سرخ، دريايي‌ها، سيندرلا، تولدي ديگر، دنياي شيرين دريا، نوعي ديگر، سرزمين، قطار ابدي، دلبندم، سيب خنده، همسران، علي و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابي در مه، ماموريت، منبع موثق، در خانه، هاچين و واچين،‌ از نو بسازيم، محله بهداشت، محله برو بيا، برده رقصان، کيف، شازده کوچولو و… را در پرونده كاري خود دارد که آخرين فعاليت زنده ياد رسام، كارگرداني مجموعه تلويزيوني «غيرمحرمانه» بود كه سال گذشته از شبكه تهران به روي آنتن مي‌رفت.

پيكر این هنرمند ارزنده روز سه شنبه 12 آبان ماه ساعت 9 صبح از روبه‌روي خانه سينما به سمت قطعه هنرمندان تشييع خواهد شد.

 

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: اخبار و گزارشات | لینک ثابت |
جمعه 8 آبان1388 ساعت 1:54 قبل از ظهر
باسلام خدمت شما دوستان و عاشقان ناصریای عزیز

میلاد باسعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت شمس الشموس

 حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)

 بر شما دوستان و عاشقان آن امام همام مبارک باد.

 

دوستان در این پست بر آن شدیم تا به مناسبت این میلاد فرخنده با ویژه نامه ایی در خدمت شما عزیزان باشیم.

**************************


گزیده ای از سخنان امام رضا (ع)

امام رضا(ع) فرمود:
ایمان بندگان کامل نشود مگر اینکه در آنها سه خصلت باشد: فهم عمیق دین، نیکو اندازه گیری در امر معیشت و شکیبایی بر مصیبتها و گرفتاریها.

امام رضا(ع) فرمود:
آن کس که می خواهد نیرومندترین مردم باشد باید بر خدا توکل کند.از حد توکل پرسیدند که بالاترین درجه آن چیست؟
فرمود: این است که جز خداوند از کسی نترسی.

امام رضا (ع) فرمود:
مردي كه توانايي مالي دارد بهتر است به زندگي همسر و فرزندان خود توسعه دهد تا به علت خساست و سختگيري او آرزوي مرگ وي را نكنند.» «آن كسي كه از نعمت مالي برخوردار است بايد اسباب رفاه خانواده خود را بيشتر فراهم كند.»

امام رضا(ع) فرمود:
هر چیزی که در راه خدا و برای رضایت و خشنودی پروردگار داده شود اگر چه کم باشد نزد خداوند بزرگ و زیاد است. امام رضا (ع) در این باره میفرماید: « در هزینه زندگی میانه روی کن! به هنگام دارایی و نداری، و همچنین در احسان و نیکی کردن، چه کم باشد و چه زیاد. به درستی که خداوند تبارک و تعالی بخشش پارهای از یک دانه خرما را بزرگ میدارد. به حدی که در روز قیامت آن را به اندازه کوه احد بزرگ جلوه میدهد.»

حضرت رضا (ع) به ترتیب از پدران گرامی خود صلوات الله اجمعین نقل فرموده است:
«بهترین و سودمندترین مال از اندوختههای انسان، صدقه دادن است». امام رضا (ع) بر حسب روایاتی درباره آثار و انواع صدقه میفرماید:
«صدقه بده اگر چه چیز اندکی باشد. زیرا هر چیز اندکی اگر در راه خدا با نیت صادقانه داده شود بزرگ و ارزشمند است.» «با دادن صدقه، رزق و روزی زیاد از خداوند طلب کنید.» «بیمارانتان را با صدقه درمان کنید.» «هر کار نیکی یک نوع صدقه است و پاداش صدقه را دارد.» «کمک کردن به ضعیفان و محرومان از بهترین انواع صدقه است.»

امام رضا (ع) میفرماید:
«سه چیز همراه با سه چیزدیگر است: 1- غلبه روزگار بر صاحبان قدرت و دارایی، 2- محرومیت مادی از محققین 3- حسادت و کینه جویی افراد جاهل و ناآگاه با اهل علم، دانش و معرفت.

امام رضا(ع) فرمود:
نسبت به خدا خوش بین باش چرا كه اگر كسى در برابر خدا خوش بین باشد، مرحمت الهى را در گمان خويش مى يابد، و اگر كسى به روزى كم راضى و قانع باشد خدا نيز عمل اندك را از او پذيرا مى گردد، و چنانچه به رزق اندكى از حلال دلخوش باشد، شاد و خرم خواهد بود و خدا او را به درد و رنجهاى دنيا و راه چاره و درمان آنها رهنمون گشته و وى به سلامت از اين دنيا به آخرت کوچ می کند.

امام رضا(ع) فرمود:
گناهان كوچك (صغيره‌) راههايي به گناهان بزرگ (كبيره‌)اند و هر كه به خاطر اندك از خدا بيم ندارد از او در بسيار نيز نترسد،حتی اگر خداوند با بهشت و دوزخ مردم را بيم نداده بود،بر آنان اطاعت خود را واجب کرده است و پروردگار صاحب نعمت و فضل بر انسانهاست و آنچه سزاوار آن نبوده‌اند، ابتداء ازلطف خود ارزاني‌داشته است

امام رضا(ع) فرمود:
هفت چيز بدون هفت چيز، مسخره است: آن كه زبانش طلب آمرزش كند و به قلب پشيمان نباشد، چنين كسي خود را به تمسخر گرفته است، و آن كه از خدا توفيق خواهد و نكوشد، خود را مسخره كرده است، و آن كه [به ظاهر] دور انديشي كند و بر حذر نباشد، خود را مسخره كرده است، و آن كه از خدا بهشت خواهد اما سختي ها را تحمل نكند، خود را مورد تمسخر قرار داده است، و همين طور است آن كه از آتش [دوزخ‌] به خدا پناه برد و شهوت ها را ترك نكند و نيز آن كه خدا را ياد كند و براي ديدار او تلاش نكند، خود را به مسخره گرفته است.



حکایتی خواندنی از امام رضا علیه السلام

زمانی که امام رضا علیه السلام به عنوان ولیعهد در خراسان بود آشکار است که تا چه اندازه موقعیت سیاسی داشت. ایشان به عنوان جانشین خلیفه وقت شناخته می‌شدند و طبیعی بود که مردم سخت به آن حضرت احترام می‌گذاشتند...

اما همین امام بنا به روایتی که ابن شهر آشوب، نویسنده مشهور شیعه در قرن ششم به نقل از یعقوب بن اسحاق نوبختی روایت کرده است به گونه‌ای وارد حمام نیشابور شد که حاضران متوجه نشدند آن حضرت دارای چنان مقامی است. ابن شهر آشوب می‌نویسد: حضرت رضا علیه‌السلام وارد حمام شد. یکی از کسانی که حاضر بود ـ و ایشان را نمی‌شناخت ـ از آن حضرت خواست تا دلاکی او را کرده و به اصطلاح امروزه کیسه او را بکشد. حضرت درخواست او را پذیرفت و مشغول کار شد. برخی که امام را می‌شناختند، آن مرد را درباره امام رضا علیه السلام آگاه کردند و او مشغول عذرخواهی شد. با این حال امام به او آرامش داده و همچنان به دلاکی او مشغول بود.


منبع: مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص412.



قصه شتری كه به حرم پناه آورد

شاید چندین مرتبه از زبان ریش سفیدان اطرافتان، قصه شتری را شنیده باشید كه از دست سلاخان گریخت و به حرم امام هشتم علیه السلام پناه آورد و پای پنجره فولاد گریست.

حاج نصر الله حسین زاده صاحب همان شتر است كه اینك دربان كشیك پنجم آستان قدس رضوی می‌باشد. از آنجا كه ماجرای آن شتر پناهنده و چند و چون پس از آن به نظر ما جالب آمد، خاطرات ایشان را بیان می‌کنیم. حاج نصرالله اینطور آغاز می‌كند:

از قهرمانان و پیش كسوتان ورزشی كشتی هستم كه شغل اصلی‌ام دامپروری است . 26 سال بیش دوازده شتر را كه از كشور افغانستان به ایران آورده بودند، برای كشتارگاه خریداری كرده همان روز با چند تن دیگر شروع كردیم به علامت گذاری روی شترها اما وقتی به آخرین آنها كه بسیار فربه و چاق هم بود رسیدیم، به دلیل نا آرامی او موفق به گذاشتن علامت نشدیم .

صبح روز بعد همین شتر را همراه با سه تای دیگر به كشتارگاه فرستادیم . آنجا دو تا را كشتند و دو تای دیگر از سلاخ خانه به طرف پنجره پایین خیابان گریختند. سر پنجره یكی از آنها به سمت خیابان نخ‌ریسی و دیگری به سوی حرم مطهر حركت كرد. حاج سید حسینی یكی از دربانان صحن عتیق می‌گفت: هنگامی كه شتر وارد حرم شد، با قدم‌های آهسته گام برداشت. سه دور اطراف سقاخانه چرخید و بعد رفت و به آرامی جلوی پنجره فولاد زانو زد و پس از سر و صدای زیاد چنان اشك ریخت كه از یك شتر بعید می‌نمود .

وقتی همان دربان، شالی سبز بر گردن شتر انداخت و به دنبال خود كشانید، شتر مانند آهویی رام شده با او همراه شد و مردم هم گروه گروه به دنبالش رفتند .

از این قضیه كه آگاه شدم شتر را به حال خود رها كردم. دوازده روز گذشت تا این كه رئیس تشریفات آن زمان مرا احضار كرد و خواست بداند در مقابل شتر چه تقاضایی دارم . من هم به جای پول یا شتری دیگر، فقط درخواست حكم خدامی حرم مطهر را كردم . رئیس تشریفات هم تلفنی جریان را برای نایب التولیه بازگو كرد. او هم گفت: ساعت دوازده روز بعد به دفترش بروم . فردای آن روز راس همان ساعت نزد حسن زاهدی كه آن موقع استاندار بود، رفتم و او پس از سؤال و جواب درباره شغل و میزان ارادتم نسبت به ائمه، قول ارایه حكم خدامی را به من داد . یادم هست آنقدر از این قول او خوشحال شدم كه دیگر نفهمیدم پس، از آنچه گفت تشكر كردم و تقاضای خودم را نوشتم و به دفتردار دادم، او با خشونت گفت: چه كسی به تو اجازه داده چنین تقاضایی بنویسی؟ هنگامی كه جریان را به او گفتم تقاضایم را داخل كشوی میزش گذاشت و گفت روز بعد مراجعه كنم . فردای آن روز كه رفتم با تعجب دیدم برگه او را استاندار امضاء كرده است و نامم نیز در دفتر ثبت شده است . پس از ارایه مدارك به كارگزینی، گفتند: بروم و چهل روز دیگر مراجعه كنم .

خدا می‌داند در این مدت در دلم چه گذشت . بالاخره پس از پایان چهل روز به اداره آستانه رفتم، آنجا مرا به ارباب ارجاع دادند .

هنگامی كه سراغ وی رفتم گفتند: ارباب جلسه دارد. بنابراین مجبور شدم برگردم و داخل ماشین منتظر بمانم . برای گذراندن وقت، رادیو را روشن كردم . یك باره رادیو اعلام كرد به جای زاهدی، ولیان به استانداری منصوب شده است . همان موقع به شدت از اتفاقی كه در حال وقوع بود ناامید شدم . با خود تصور كردم حتما استاندار جدید تمام تصمیمات استاندار قدیم را لغو می‌كند و به هر حال كار را از دست رفته دیدم . خیلی ناراحت شدم و رفتم سر چهارراه نادری (چهارراه شهدا) ، رو به امام رضا علیه السلام ایستادم و گفتم: آقاجان این حكمی بود كه شما توسط شتر به من عنایت كردی. اما حالا دارد از دست می‌رود. خودت دوباره نظری كن تا درست شود. بعد به طرف میدان شهدا، كوچه حسین باشی كه مغازه داشتم حركت كردم . وقتی به مغازه رسیدم . كارگرمان نامه‌ای سربسته به من داد .

پرسیدم: این چیست؟

گفت: از آستانه آورده‌اند .

نامه را گرفتم ، به حرم رفتم و بسیار دعا كردم و سپاس گفتم .

شش ماه از خدامی گذشت كه همان مامور آورنده نامه مرا دید و گفت: حاجی! قدر این حكم را بدان چون زمانی امضا شد كه زاهدی دفتر كارش را ترك كرد تا به تهران برود . حتی رفت و به قصد فرودگاه داخل ماشین هم نشست . اما یك مرتبه پیاده شد، به دفتر كارش برگشت و دو نامه را امضاء كرد كه یكی از آنها همین حكم شما بود .

از طرفی شتر را هم به مزرعه نمونه آستان قدس بردند و حدود ده سال همانجا از او نگهداری نمودند . بعد هم قرار شد شتر را به طبس ببرند و آنقدر مواظبتش كنند تا به مرگ طبیعی بمیرد. ولی چنان این موضوع روی مردم اثر گذاشت كه حتی درباره آن شتر، شعرا از جمله دكتر قاسم رسا و همچنین مداحان، سروده‌های زیبایی خواندند .

علت ملقب شدن حضرت (ع) به رضا

شیخ صدوق می گوید :
از احمد بن محمد بن ابی نصر بـِزَنطی نقل شده است که گفت :
به امام جواد علیه السلام عرض کردم :
ـ گروهی از مخالفین شما می پندارند که چون مامون پدر شما را برای ولایت عهدی خود پسندید و برگزید ، ایشان را « رضا » (یعنی پسندیده و مورد رضایت) نامید .
حضرت جواد علیه السلام فرمودند : به خدا دروغ می گویند ، خلاف می گویند ، بلکه خداوند ـ تبارک و تعالی ـ او را « رضا » نامید ؛ زیرا او برای خداوند ـ عزوجل ـ در آسمانش و برای رسولش و ائمه ی بعد از او ( علیهم السلام ) در زمینش مرضی بود .
بـِزَنطی گوید : عرض کردم : آیا مگر سایر پدرانتان ( علیهم السلام ) برای خدا و رسولش و ائمه راضی نبودند؟
حضرت فرمود : آری بودند .
عرض کردم : پس برای چه از این میان فقط پدرتان « رضا » نامیده شده است؟
فرمود : چون همان طور که دوستان و طرفدارانش به ایشان رضایت داده و ایشان را پذیرفتند ، مخالفین نیز ایشان را قبول کرده ، به ایشان رضایت داده بودند ، و این حالت برای پدران و اجداد ایشان اتفاق نیفتاد ؛ و لذا از بین آنان فقط ایشان « رضا » نامیده شده اند .
از سلیمان بن حفص مروزی روایت است که :
امام کاظم علیه السلام فرزندش علی را « رضا » می نامید و مثلاً می فرمود : فرزندم رضا را صدا کنید و یا به فرزندم رضا گفتم و یا فرزندم رضا به من گفت و زمانی که با حضرت رضا صحبت می کردند ، ایشان را با لفظ « ابالحسن » خطاب می فرمودند .

و تعدادی از القاب ایشان :

1- علی

2- ابوالحسن

3- مرتضی

4- سراج الله ( چراغ خدا)

5- نور الهدی ( نور هدایت کننده)

6- قره عین المومنین (نور چشم مومنان)

7- مکیده الملحدین ( خط بطلان کشنده بر اشتباهات و خطاهای ملحدان)

8- کافی الخلق ( کافی برای مردم روی زمین)

9- الرضی )راضی و خشنود)

10- الرضا ( راضی به امر پروردگار)

11- رب السریر (آقا و سید تخت پادشاهی)

12- رب التدبیر( خداوند تدبیر)

13- رئاب التدبیر (درست کننده امور و افکار)

14- الفاضل ( شایسته ترین افراد)

15- الصابر ( صبور)

16- الوفی (اداء کننده معصوم)

17- الصدیق (راستگو)

18- الولی ( بزرگتر و مهتر)

19- وافی ( با وفا )

20- زکی ( پاک، شریف و محترم)

21- سلطان الانس و الجن ( سلطان و مهتر انسان و جن)

22- ضامن الامه (پشتیبان مردم)

23- الداعی الی الله ( دعوت کننده به سوی خداوند)

24- زین المومنین (زینت و افتخار مومنان)

25- غریب الغربا (غریب ترین غریبان)

26- معین الضعفا ( یاری دهنده ضعیفان)

27- الراضی الی الله (راضی به امر خدا)

28- الراضی بالقدر و القضا ( راضی به قدر وقضا)

29- شمس الشموس ( خورشید خورشیدها)

30- انیس النفوس ( همدم انسانها)

31- غیظ الملحدین ( خشم گیرنده بر کافران)

32- ثامن الحجج (هشتمین دلیل و امام معصوم)

33- ثامن الائمه (هشتمین امام)

34- ابوبکر( ابوالصلت هروی می گوید: روزی مامون از من سوالی کرد و من هم در رابطه با سوال، پاسخ دادم که ابوبکر چنین و چنان گفت.مامون از من پرسید: کدام ابوبکر؟ابوبکر ما، یا ابوبکر عامه؟ من پاسخ دادم:ابوبکر ما.عیسی گفت: من از ابوالصلت پرسدم که ابوبکر شما کیست؟ او پاسخ داد: علی بن موسی الرضا(ع) ).

35- علی بن موسی ( علی پسر موسی)

36- ابامحمد (پدر محمد)

37- کفو الملک (پابرجا)

38- عالم آل محمد (دانشمند آل محمد)

39- ابوالحسن ثالث

40- ابوالحسن ثانی

گوشه‌ي از كرامات امام رضا (عليه السلام)

بشارت پيامبر به حميده
امام رضا به بركت سفارش پيغمبر و عنايت ايشان به دنيا آمدند. در نقل‌هاي اهل سنت چنين آمده: زماني كه حميده مادر امام كاظم، كنيزي به نام نجمه را از بازار خريداري كرد، پيامبر را در خواب ديد كه به ايشان فرمود: «اين كنيز را به فرزندت (امام كاظم) هديه كن؛ همانا از اين كنيز، فرزندي به دنيا خواهد آمد كه بهترين اهل زمين است». حميده نيز چنين كرد و امام، نام نجمه را به طاهره تغيير داد. [10]

معجزه‌ي در دوران حمل
مادر بزرگوار ايشان مي‌فرميد: هنگام حاملگي، سنگيني حمل را احساس نكردم و هنگام خواب، صداي تسبيح و تهليل و تقديس وي را مي‌شنيدم. [11]

مناجات امام در دوران طفوليت
مادر بزرگوار امام در ادامه مي‌فرمايد: زماني كه ايشان به دنيا آمد، در حالي كه دستانش را روي زمين گذاشته و سر مباركشان را به طرف آسمان بلند كرده بود، لبانش تكان مي‌خورد، گويا مناجات خدا مي‌كرد. در اين حال پدر بزرگوارش آمد و به من گفت: «هنيئا لك كرامة ربَّكِ عزّوجل؛ مبارك باد بر تو كرامت خداوند». در اين حال فرزند را به ايشان داد و ايشان در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند و با آب فرات كام دهانش را برداشت. [12]

محل دفن من و هارون يكي است
موسي بن عمران مي‌گويد: روزي علي بن موسي الرضا را در مسجد مدينه، در حالي ديدم كه هارون مشغول سخنراني بوده امام به من فرمود: روزي را خواهي ديد كه من و هارون در يك جا به خاك سپرده مي‌شويم. [14]
امام در مكه نيز به اين مهم اشاره مي‌كند. حمزه بن جعفر ارجاني مي‌گويد: هارون الرشيد از يك درب و علي بن موسي الرضا از در ديگر مسجد الحرام خارج شدند. در اين هنگام امام رضا (عليه السلام) به هارون اشاره كرد و فرمود: الآن از هم دور هستيم، ولي ملاقاتمان نزديك است. اي طوس! همانا من و او را يك جا جمع مي‌كني. [15]

مأمون، امين را مي‌كشد
حسين بن ياسر مي‌گويد: روزي علي بن موسي الرضا به من فرمود: همانا عبدالله (مأمون) برادرش محمد (امين) را خواهد كشت. از امام پرسيدم: يعني عبدالله بن هارون، محمد بن هارون را خواهد كشت؟ امام فرمودند: بله، عبدالله مأمون، محمد امين را خواهد كشت. طبق پيشگويي امام اين اتفاق افتاد. [16]

خود را بري مرگ آماده كن!
حاكم نيشابوري به سند خودش از سعيد بن سعد نقل مي‌كند كه روزي امام رضا (عليه السلام) به مردي نگهاي كرد و به او فرمود:
«يا عبدالله اوص بما تريد و استعد لما لابد منه فمات الرجل بعد ذلك بثلاثة يام[19]؛ ي بنده خدا! وصيت خود را بكن و خود را بري چيزي كه گريزي از آن نيست (مرگ)، آماده كن». راوي مي‌گويد: آن مرد پس از سه روز از دنيا رفت.

وليتعهدي من پيدار نيست
مديني مي‌گويد: هنگامي كه امام رضا (عليه السلام) در مجلس بيعت وليتعهدي با لباس مخصوص نشسته بودند و سخنرانان صحبت مي‌كردند، نگهاي به بعضي از اصحاب خود كردند و ديدند يكي از اصحابشان از اين جريان (ولايتعهدي امام) بسيار خرسند و خوشحال است. امام به وي اشاره كرد و او را نزد خود طلبيد و درگوشي فرمودند: قلب خود را به اين وليت‌عهدي مشغول نكن و به آن دل نبند و خوشحالي نكن؛ چرا كه اين امر باقي نمي‌ماند. [22]

رام شدن درندگان در برابر امام
قضيه زينب كذاب مورد اتفاق ناقلان شيعه و سني است و گوشه‌ي از عظمت و مقام والي امامت و وليت تكويني را به نميش مي‌گذارد. در نقل اين جريان اختلافاتي وجود دارد كه به اصل آن لطمه وارد نمي‌كند. اختلاف در اين است كه يا اين جريان در دوران امام رضا (عليه السلام) رخ داده يا امام هادي7 در خراسان زني به نام زينب ادعا مي‌كرد كه علوي و از نسل فاطمه زهرا3 است. اين خبر به امام رضا (عليه السلام) رسيد. امام آن زن را احضار كرد و علوي بودن وي را تاييد نفرمود. آن زن امام را مسخره كرد و با كمال بي‌ادبي به امام گفت: تو نسب مرا زير سؤال بردي، من نيز نسب تو را زير سؤال مي‌برم. در آن دوران سلطان مكاني داشت كه در آن درندگان بودند. آن مكان براي انتقام گرفتن از مفسدان و مجرمان بود. امام رضا (عليه السلام) آن زن را نزد سلطان حاضر كرد و فرمود: اين زن دروغگوست و بر علي و فاطمه دروغ مي‌بندد و از نسل اين دو نيست. اگر اين زن راست گفته و پاره تن فاطمه و علي باشد، بدنش بر درندگان حرام است. پس او را در ميان درندگان بيندازيد. اگر راستگو باشد، درندگان به وي نزديك نمي‌شوند و اگر دروغگو باشد، وي را مي‌درند. وقتي كه زينب كذاب اين سخن را شنيد، پيش دستي كرد و به امام گفت: اگر راست مي‌گويي، خود تو داخل اين گودال شو. امام نيز بي‌هيچ سخني وارد گودال شد. مردم و سلطان از بالا نظاره‌گر ين جريان بودند. زماني كه امام وارد گودال شد، گويا درندگان رام شدند و يك يك نزد امام آمدند و دم‌هاي خودشان را به نشانه تسليم در برابر امام به زمين گذاشتند و دست و پا و صورت امام را بوسيدند. امام از آنجا بيرون آمد و سلطان دستور داد تا زن را داخل گودال بيندازند. زن امتناع كرد. سلطان دستور داد تا وي را داخل گودال بيندازند و طعمه درندگان شود. بعد‌ها اين زن در خراسان به زينب كذاب مشهور شد. [24]
مسعودي معتقد است: اين قضيه بري امام هادي اتفاق افتاده است. [25] با اين حال اين واقعه به تعبير اهل سنت، خبر مشهور نزد شيعه است. [26] بزرگان اهل سنت از جمله ابن حجر هيثمي اين قضيه را از بعضي حفاظ اهل سنت نقل كرده[27] و ابو علي عمر بن يحيي علوي نيز اين جريان را قطعي دانسته و نقل آن از طريق اهل سنت را تاييد كرده است. [28]
البته با توجه به بعضي قرائن ممكن است گفته شود اين جريان دو مرتبه (هم در زمان امام رضا (عليه السلام) و هم در زمان امام هادي7) اتفاق افتاده است.

سخنان چند تن از بزرگان در مورد امام رضا (ع)

شيخ صدوق از قول ابراهيم بن العباس گفته است
هرگز نديدم كه حضرت ابوالحسن الرضا كسي را با سخنان خويش آزار دهد و نديدم كه هرگز سخن كسي را قطع كند يعني در ميان سخن او سخني بگويد تا سخن گوینده تمام شود و حاجت مردم را تا جایی که در توانش بود، برآورده می کرد و در مجلس مقابل همنشین خود،تكيه نفرمود و پایش را دراز نکرد.هيچ وقت نديدم او را كه به يكي ازغلامان خود فحش دهد و هرگز نديدم كه آب دهان خود را دور افكند و هيچ گاه نديدم كه قهقهه كند بلكه خنده او تبسم بود و چون خلوت ميفرمود و سفره غذا مقابل ایشان پهن می نمودند، همه اهالی خانه را سر سفره مينشاند، حتي دربان و ميرآخور نیز با ایشان طعام ميل ميفرموند و عادت وي اين بود كه شبها كم ميخوابيد و بيشتر شبها از اول شب تا صبح بيدار بود و روزه بسيار ميگرفت، آن حضرت پنهانی بسيار احسان ميكرد و صدقه ميداد. بيشتر صدقات او در شبهاي تار بود. (منتهي الآمال – جلد 2 – حاج شيخ عباس قمي ص 340- 341).

محمدبن ابي عباد گفته است
حضرت امام رضا (ع) در تابستانها بر روي حصير مينشستند و در زمستان جامههاي زبر ميپوشيدند و چون بيرون از منزل ميآمدند سر و لباس خود را مرتب ميفرمودند. (منتهي الآمال جلد 2 – حاج شيخ عباس قمي – ص 341)

شيخ اجل احمدبن محمد برقي ازقول پدرش ، معمربن خلاد، گفته است
هرگاه حضرت امام رضا (ع) غذا ميل ميكرد كاسه بزرگی نزديك سفره ‌خود می گذاشت و از هرغذائی كه در سفره بود از بهترين قسمت های آن مقداری برميداشت و در آن كاسه ميگذاشت سپس امر ميكرد كه بین فقرا پخش كنند وآنوقت تلاوت ميكرد آيه فلا اقتحم العقبه و آن عقبه؛ و آن عقبه آزاد کردن بنده ای است از بردگی و یا غذا دادن به اوست. حضرت امام رضا (ع) ميفرمود:خداوند عزوجل دانا بود كه هر انساني قدرت آزادكردن بنده ندارد. براي ايشان راهي به بهشت قرار داد، يعني مقابل آزادكردن بنده غذا دادن به فقرا را قرارداد كه هر شخص بتواند به واسطه آن به بهشت رود. (منتهي الآمال جلد 2 – شيخ عباس قمي ص 342)
شيخ صدوق درکتاب عيون از قول ابوذكوان از ابراهيم بن عباس گفته است
نديدم هرگز حضرت امام رضا (ع) را كه از او چيزي بپرسند و نداند و از او داناتر به مسائلی كه در زمان او پیش آمده بود، ندیدم. مأمون او را امتحان نمود به هر سئوالي و او جواب ميگفت و همه سخنان و جوابهای اوو مثلهایی كه ميآورد همه از قرآن بود و او در هر سه روز قرآن را ختم ميكرد و ميگفت اگر بخواهم در كمتر از سه روزهم می توانم ختم كنم اما هرگز از آيهاي نميگذرم مگر آنكه فكر ميكنم در آن و تفكر ميكنم كه در چه موردی فرود آمده و در كدام وقت نازل شده و به همین دلیل هر سه روز ختم ميكنم. (منتهي الآمال جلد 2 - ص343 )

علامه مجلسي (ره) درکتاب جلاء‌العيون در مورد حضرت امام رضا (ع) فرموده
اسم شريف آن حضرت علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين القاب آن حضرت رضاست و صابر و فاضل و رضي و وفي و قره العين المؤمنين و غيظ الملحدين نيز ميگفتند. (منتهي الآمال جلد 2 ص 337).

فضيلت زيارت امام رضا عليه السلام

امام باقر(ع)، از جدّش، از اميرالمؤمنين(ع) نقل كرده است كه پيامبر(ص) فرمود:
پاره اى از پيكر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى كه او را زيارت كند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد، و هر گنهكارى كه به زيارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد.

امام جواد(ع) فرمود:
ميان دو كوه طوس، پاره اى است كه آن را از بهشت ستانده اند، هر كه بدان جا درآيد، روز رستاخيز از آتش ايمن خواهد ماند

امام صادق(ع) فرمود:
مردى از نسل فرزندم موسى ، قيام خواهد كرد كه همنام اميرالمؤمنين(ع) است و در سرزمين طوس كه در خراسان است، دفن خواهد شد... او در همان جا با زهر كشته مى شود و غريبانه به خاكش مى سپارند. هر كه او را با معرفت زيارت كند، خداوند او را همسان كسانى كه پيش از پيروزى ، بخشش و پيكار كرده باشند، پاداش خواهد داد

امام رضا(ع) فرمود:
هر يك از دوستان من كه عارفانه به ديدار من آيد، من خود در روز رستاخيز از او شفاعت كنم.

امام رضا(ع) فرمود:
هر كس كه دورى سفر را بر خود بپذيرد و به زيارت من آيد، من در روز قيامت در سه جايگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم: آن جايى كه نامه اعمال دست به دست مى شود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال

هروى گويد:
امام رضا(ع) وارد بارگاهى شد كه هارون را آن جا در خاك نهاده بودند، در كنار گور او با دست خويش خطى بر زمين كشيد و فرمود: اين تربت من است كه در آن دفن مى شوم و خدا اين جا را محل آمدوشد پيروان و دوستداران من خواهد ساخت. هر زائرى كه به ديدار من آيد و هر مسلمانى كه بر من سلام دهد، با شفاعت ما اهل بيت، بخشش و رحمت خداوندى را از آن خود خواهد كرد

عبدالعظيم حسنى گويد:
به امام جواد(ع) عرض كردم: من ميان زيارت قبر جدّتان امام حسين(ع) و زيارت بارگاه پدرتان در طوس حيران مانده ام، شما چه مى گوييد؟ فرمود: اندكى درنگ كن! سپس به خانه رفت و در حالى كه گونه هايش آغشته به اشك بود، بيرون آمد و فرمود: زائران بارگاه امام حسين(ع) فراوان اند و زائران قبر پدرم در طوس اندك.

امام هادى (ع) فرمود:
هر كه به درگاه خداوند نيازى دارد، قبر جدّم امام رضا(ع) در طوس را بدين سان زيارت نمايد كه نخست غسل كند، در بالاسر دو ركعت نماز بگزارد و در قنوت حاجت خويش را بر زبان آورد... اگر در خواسته اش معصيت يا بريدن از خويشان نباشد، مستجاب خواهد شد؛ زيرا جاى قبر آن حضرت پاره اى از بهشت است و هر مؤمنى كه آن را زيارت كند، خدا او را از آتش رهايى بخشد و در سراى امنيت جاى دهد.

دکلمه ناصر عبداللهی برای امام رضا(ع)

چهل شب سوختم ٬ آیینه باریدم ٬ دعا کردم

دلی با اشک شستم ٬ نذر دیدار خدا کردم

 

چهل شب زیر باران خیس شد پیراهن روحم

شدم شفاف و خود را پاک از این رنگ و ریا کردم

 

چهل شب در چهل منزل به دنبال خودم رفتم

خودم را آن من گمگشته خود را صدا کردم

 

به دنبال صدایی مهربان از خویشتن رفتم

جهت ها ناگهان گم گشت و رو بر ناکجا کردم

 

دلم از کوچه های توبه رفت و به خدا پیوست

من او را هرچند بارها در دوزخ رها کردم

 

درونم جنگلی در شعله می پیچید همچون نی

شراری بر نوا بخشیدم و آتش به پا کردم

 

به امیدی که دل را برضریح غربتش بندم

غزل های غریبی نذر پابوس رضا کردم

این ابیات مربوط است به کاری از شهید اندیشه علوی زنده یاد ناصر عبداللهی که در کنسرت دوستت دارم توست ایشان دکلمه شده است .

اما دوست عزیزم سید مهدی افضلی فیلم این اجرای بسیار زیبا را جهت دانلود تهیه نموده اند که ما آن را در پایان برای شما عزیزان قرار می دهیم 

لینک مستقیم

لینک غیر مستقیم

یاد و خاطره اش گرامی باد

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: مناسبتها | لینک ثابت |
دوشنبه 4 آبان1388 ساعت 10:36 قبل از ظهر

با سلام خدمت شما دوستان عزیز

در ابتدا از شما پوزش می خواهم به علت غیبت ناگهانی و طولانی ام که داشتم

انشاالله با مطالبی جدید باز در خدمتتون خواهیم بود

دوستان متاسفانه در ماه مبارک رمضان توفیق نداشتیم حکمتهایی از نهج البلاغه را تا پایان ماه مبارک خدمت شما دوستان عرضه کنیم و این مهم را به پایان برسانیم لذا در اولین فرصت آنچه از مبحث حکمتهای مولا امیر المومنین در این کتاب ارزنده باقی مانده است را جهت دانلود شما دوستان عزیز قرار خواهم داد.

 

 

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: تو را من چشم در راهم | لینک ثابت |
سه شنبه 17 شهریور1388 ساعت 6:37 بعد از ظهر

حکمتهایی از نهج البلاغه بخش هجدهم (۱۷۰ الی ۱۷۹)

۱۷۰)
اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّاءْيَ.

لجاجت و ستيز، تدبير را دور مى كند.


۱۷۱)
الطَّمَعُ رِقُّ مُؤَبَّدٌ.

طمعكارى ، بردگى هميشگى است .


۱۷۲)
ثَمَرَةُ التَّفْرِيطِ النَّدَامَةُ، وَ ثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلاَمَةُ.

ثمره تفريط و كوتاهى در كارها پشيمانى است و ثمره دورانديشى سلامت است .


۱۷۳)
لاَ خَيْرَ فِي الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ، كَمَا اءَنَّهُ لاَ خَيْرَ فِي الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ.

آنكه سخنش حكمت آميز است خاموشيش سود ندارد، همانگونه كه ، سخن گفتن از روى نادانى را فايدتى نيست .


۱۷۴)
مَا اخْتَلَفَتْ دَعْوَتَانِ إِلا كَانَتْ إِحْدَاهُمَا ضَلاَلَةً.

دو دعوى خلاف يكديگر نباشند، مگر آنكه ، يكى از آنها گمراهى باشد.


۱۷۵)
مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ اءُرِيتُهُ.

از آن وقت كه حق را به من نموده اند، در آن ترديد نكرده ام .


۱۷۶)
مَا كَذَبْتُ وَ لاَ كُذِّبْتُ، وَ لاَ ضَلَلْتُ وَ لاَ ضُلَّ بِي .

دروغ نگفتم و دروغ نشنيده ام . گمراه نشدم و كسى را گمراه نكرده ام .


۱۷۷)
لِلظَّالِمِ الْبَادِي غَدا بِكَفِّهِ عَضَّةٌ.

آنكه نخست دست به ستم گشايد، انگشت ندامت به دندان خواهد گزيد.


۱۷۸)
الرَّحِيلُ وَشِيكٌ.

كوچ كردن نزديك است .


۱۷۹)
مَنْ اءَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ عِندَ جَهَلَةِ النّاسِ.

هر كه از چهره حق پرده برگيرد، به دست مردم نادان هلاك شود.

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: ویژه ماه مبارک رمضان | لینک ثابت |
دوشنبه 16 شهریور1388 ساعت 10:8 بعد از ظهر

حکمتهایی از نهج البلاغه بخش هفدهم (۱۶۰ الی ۱۶۹)

۱۶۰)
قَدْ اءَضَاءَ الصُّبْحُ لِذِي عَيْنَيْنِ.

براى كسى كه دو چشم بينا دارد، صبح روشن است .


۱۶۱)
تَرْكُ الذَّنْبِ اءَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَةِ.

گناه نكردن از توبه نمودن آسانتر است .


۱۶۲)
كَمْ مِنْ اءَكْلَةٍ تَمْنُعُ اءَكَلاَتٍ.

چه بسا يك خوردن مانع خوردنها شود.


۱۶۳)
النَّاسُ اءَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا.

مردم دشمن چيزهائى هستند كه نمى دانند


۱۶۴)
مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ.

هر كه از آراء ديگران استقبال كند، مواضع خطا را تواند شناخت .


۱۶۵)
مَنْ اءَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِيَ عَلَى قَتْلِ اءَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ.

هر كه سر نيزه خشم خود را بخاطر خدا تيز كند، در نابود كردن سخت ترين باطلها توانا بود.


۱۶۶)
إِذَا هِبْتَ اءَمْرا فَقَعْ فِيهِ، فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ اءَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ.

هرگاه از كارى بترسى خود را به ميان آن افكن ، زيرا سختى بر حذر بودن ، بزرگتر از آن چيزى است كه از آن مى ترسى .


۱۶۷)
آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ.

ابزار سرورى ، شكيبايى در تحمل نامراديهاست .


۱۶۸)
ازْجُرِ الْمُسِي ءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ.

پاداش دادن به نيكوكار، بدكار را رنجه مى دارد.


۱۶۹)
احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِكَ.

بيخ كينه را از دل ديگران بركن ، با بركندن آن از دل خود.

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: ویژه ماه مبارک رمضان | لینک ثابت |
یکشنبه 15 شهریور1388 ساعت 10:11 بعد از ظهر

حکمتهایی از نهج البلاغه بخش شانزدهم (۱۵۰ الی ۱۵۹)

۱۵۰)
عَاتِبْ اءَخَاكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ، وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَيْهِ.

دوست خود را با نيكى كردن در حق او سرزنش كن و با بخشش به او گزندش را باز گردان .


۱۵۱)
مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلاَ يَلُومَنَّ مَنْ اءَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ.

هر كه به جاهايى رود كه تهمت انگيز است ، نبايد كسى را كه به او بدگمان شده است ، ملامت كند.


۱۵۲)
مَنْ مَلَكَ اسْتَأْثَرَ، مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَاءْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا.

هر كه ملك يابد، همه چيز را براى خود خواهد و هر كه خودكامگى پيشه كند، به هلاكت رسد و هر كه با مردم مشورت نمايد، در خردشان شريك شده است .


۱۵۳)
مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كَانَتِ الْخِيَرَةُ بِيَدِهِ.

هر كه راز خود نهان دارد، اختيار آن همواره به دست او باشد.


۱۵۴)
الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْاءَكْبَرُ.

تنگدستى ، مرگ بزرگتر است .


۱۵۵)
مَنْ قَضَى حَقَّ مَنْ لاَ يَقْضِي حَقَّهُ فَقَدْ عَبَدَهُ.

هر كه حق كسى را ادا كند كه او حقش را ادا نكرده ، خود را بنده او ساخته .


۱۵۶)
لاَ طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ.

فرمانبردارى مردم با نافرمانى خدا نسازد.


۱۵۷)
لاَ يُعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِيرِ حَقِّهِ، إِنَّمَا يُعَابُ مَنْ اءَخَذَ مَا لَيْسَ لَهُ.

كسى را كه اداى حقش به تاءخير افتد، سرزنش نبايد كرد، كسى را سرزنش بايد كرد، كه چيزى را كه حق او نيست ، بستاند.


۱۵۸)
الْإِعْجَابُ يَمْنَعُ الاِزْدِيَادَ.

خودپسندى افزونى و پيشرفت را باز مى دارد.


۱۵۹)
الْاءَمْرُ قَرِيبٌ، وَ الاِصْطِحَابُ قَلِيلٌ.

مرگ نزديك است و فرصت صحبت با ياران اندك .

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: ویژه ماه مبارک رمضان | لینک ثابت |
شنبه 14 شهریور1388 ساعت 4:23 بعد از ظهر

حکمتهایی از نهج البلاغه بخش پانزدهم (۱۴۰ الی ۱۴۹)

۱۴۰)
الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ.

آدمى در زير زبان خود پنهان است


۱۴۱)
هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ.

كسى كه قدر و منزلت خويش نشناسد، هلاك شود.


۱۴۲)
وَ قَالَ ع : لِرَجُلٍ سَاءَلَهُ اءَنْ يَعِظَهُ:

لاَ تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ، وَ يُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الْاءَمَلِ، يَقُولُ فِي الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِينَ، إِنْ اءُعْطِيَ مِنْهَا لَمْ يَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ يَقْنَعْ، يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ مَا اءُوتِيَ وَ يَبْتَغِي الزِّيَادَةَ فِيمَا بَقِيَ، يَنْهَى وَ لاَ يَنْتَهِي ، وَ يَأْمُرُ بِمَا لاَ يَأْتِي ، يُحِبُّ الصَّالِحِينَ وَ لاَ يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ، وَ يُبْغِضُ الْمُذْنِبِينَ وَ هُوَ اءَحَدُهُمْ، يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ، وَ يُقِيمُ عَلَى مَا يَكْرَهُ الْمَوْتَ لَهُ، إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِما وَ إِنْ صَحَّ اءَمِنَ لاَهِيا، يُعْجِبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِيَ وَ يَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِيَ، إِنْ اءَصَابَهُ بَلاَءٌ دَعَا مُضْطَرّا، وَ إِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ اءَعْرَضَ مُغْتَرّا، تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ وَ لاَ يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ، يَخَافُ عَلَى غَيْرِهِ بِاءَدْنَى مِنْ ذَنْبِهِ، وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِاءَكْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ، إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَ فُتِنَ، وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنَطَ وَ وَهَنَ، يُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ، وَ يُبَالِغُ إِذَا سَاءَلَ، إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ اءَسْلَفَ الْمَعْصِيَةَ، وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ، وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ، يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لاَ يَعْتَبِرُ، وَ يُبَالِغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ لاَ يَتَّعِظُ، فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلُّ، وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلُّ، يُنَافِسُ فِيمَا يَفْنَى ، وَ يُسَامِحُ فِيمَا يَبْقَى ، يَرَى الْغُنْمَ مَغْرَما وَ الْغُرْمَ مَغْنَما، يَخْشَى الْمَوْتَ وَ لاَ يُبَادِرُ الْفَوْتَ، يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ مَا يَسْتَقِلُّ اءَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ، وَ يَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا يَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ، فَهُوَ عَلَى النَّاسِ طَاعِنٌ، وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ، اللَّغْوُ مَعَ الْاءَغْنِيَاءِ اءَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ، يَحْكُمُ عَلَى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ، وَ لاَ يَحْكُمُ عَلَيْهَا لِغَيْرِهِ، يُرْشِدُ غَيْرَهُ وَ يُغْوِي نَفْسَهُ، فَهُوَ يُطَاعُ وَ يَعْصِي ، وَ يَسْتَوْفِي وَ لاَ يُوفِي ، وَ يَخْشَى الْخَلْقَ فِي غَيْرِ رَبِّهِ، وَ لاَ يَخْشَى رَبَّهُ فِي خَلْقِهِ.
قال الرضى :
وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ في هذا الْكِتابِ إ لا هذا الْكَلامُ لَكَفى بِهِ مَوْعِظَةً ناجِعَةً وَ حِكْمَةً بالِغَةً وَ بَصيرَةً لِمُبْصِرٍ وَ عِبْرَةً لِناظِرٍ مُفَكِّرٍ.

در پاسخ مردى كه از او خواسته بود اندرزش دهد، چنين فرمود:

همانند آن كس مباش كه بى آنكه كارى كرده باشد به آخرت اميد مى بندد و به آرزوى دراز خود توبه را به تاءخير مى افكند. گفتارش به گفتار زاهدان ماند و كردارش به كردار دنياپرستان . هر چه از دنيا بهره اش دهند، سير نگردد و اگر بى بهره اش دارند، قناعت نكند. نعمتى را كه به او ارزانى داشته اند، سپاس نتواند گفت ، باز هم ، خواهان باز مانده آن است . ديگران را از زشتكارى منع مى كند و خود از كارهاى زشت باز نمى ايستد. از ديگران كارهايى را مى طلبد كه خود انجام نمى دهد. نيكان را دوست دارد ولى عمل نيكان ندارد. با گنهكاران دشمنى مى ورزد و خود يكى از آنهاست . به سبب بسيارى گناهانش از مرگ بيزار است ، ولى در انجام دادن كارهايى كه سبب بيزارى او از مرگ شده ، پاى مى فشرد. چون بيمار شود از كرده خود پشيمان شود و چون تندرستى خويش بازيابد به لهو و شادى روى نهد. اگر از بيمارى بهبود يابد بر خود مى بالد و چون بيمار گردد نوميد مى شود. هرگاه بلايى به او رسد، خدا را بزارى مى خواند و اگر به آسايشى رسد، چون مغروران ، رخ برمى تابد. نفسش در پندارها بر او چيره شود و آنجا كه پاى يقين در ميان مى آيد بر نفس خود چيرگى نيابد. اگر ديگران گناهى كنند، خردتر از گناه او، بر آنان بيمناك شود و براى خود پاداشى بيش از عملش مى طلبد. اگر بى نياز شود، سرمست و مغرور شود و اگر بينوا گردد، نوميد و ناتوان در عمل كوتاه آيد و در خواستن مبالغت ورزد. اگر محنتى بر او عارض شود از جاده شريعت پاى بيرون نهد. سخنان عبرت آميز گويد و خود عبرت نگيرد. اندرز مى دهد و خود اندرز نپذيرد. در گفتار بر خود ببالد و به كردار از همه كمتر باشد. در آنچه ناپايدار است با ديگران رقابت كند و در آنچه پايدار است به مسامحت بگذرد.غنيمت در نظرش غرامت است و غرامت را غنيمت انگارد. از مرگ مى ترسد و پيش از آنكه فرصت از دست بشود، به كار نيك نمى شتابد. گناه ديگران را بزرگ مى شمارد و بزرگتر از گناه آنان را، اگر خود مرتكب شود، خرد مى انگارد. طاعت و عبادت خود را بسيار مى شمارد، هر چند، اندك باشد و طاعت و عبادت ديگران را حقير مى انگارد، هر چند، بسيار باشد. بر مردم طعن مى زند و خويشتن را مى ستايد. در نزد او لذت جويى و لهو با توانگران دوست داشتنى تر است از ذكر گفتن با فقيران . به زيان ديگران و سود خود داورى كند ولى به سود ديگران و زيان خود داورى نمى كند.ديگران را راه مى نمايد ولى خود را به گمراهى مى كشد. مى خواهد كه همگان فرمانبردار او باشند و حال آنكه ، خود همواره راه عصيان در پيش مى گيرد. مى خواهد كه حق او را بكمال ادا كنند و خود، حق كسى را بكمال ادا نمى كند. از مردم مى ترسد ولى نه به خاطر خدا ولى از خدا در كارهاى بندگان او نمى ترسد.
سيد رضى گويد :
اگر در تمام اين كتاب جز اين سخن نمى بود، پند سودمند و حكمت رسا و بصيرت ، صاحب بصر و عبرت نگرنده صاحب انديشه را كافى بود.


۱۴۳)
لِكُلِّ امْرِئٍ عَاقِبَةٌ حُلْوَةٌ اءَوْ مُرَّةٌ.

هركس را سرانجامى است ، شيرين ، يا تلخ .


۱۴۴)
پلِكُلِّ مُقْبِلٍ إِدْبَارٌ وَ مَا اءَدْبَرَ كَاءَنْ لَمْ يَكُنْ.

هر روى آورنده اى روزى پشت كند و آنچه پشت كرد، گويى هرگز نبوده است .


۱۴۵)
لاَ يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ.

مرد شكيبا پيروزى را از دست ندهد، هر چند، روزگارانى سخت بر او بگذرد.


۱۴۶)
الرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ، وَ عَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِي بَاطِلٍ إِثْمَانِ: إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ، وَ إِثْمُ الرِّضَا بِهِ.

كسى كه از اعمال قومى خشنود باشد، گويى خود در داخل كارهاى آنان بوده است . بر هركس كه در مجلس فاسقان نشيند، دو گناه باشد، يكى ، گناه آن كار كه مرتكب شده و يكى گناه خشنودى او به آن كار.


۱۴۷)
اعْتَصِمُوا بِالذِّمَمِ فِي اءَوْتَادِهَا.

با كسانى عهد و پيمان بنديد كه به عهد و پيمان خود وفا مى كنند.


۱۴۸)
عَلَيْكُمْ بِطَاعَةِ مَنْ لاَ تُعْذَرُونَ بِجَهَالَتِهِ.

بر شما باد اطاعت از كسانى كه در نشناختنشان معذور نيستيد.


۱۴۹)
قَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ اءَبْصَرْتُمْ وَ قَدْ هُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ وَ اءُسْمِعْتُمْ إِنِ اسْتَمَعْتُمْ.

شما را بينايى داده اند، اگر بنگريد و راه نموده اند، اگر راهنمايى پذيريد و چيزها به گوشتان گفته اند، اگر بشنويد.

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: ویژه ماه مبارک رمضان | لینک ثابت |
جمعه 13 شهریور1388 ساعت 8:32 بعد از ظهر

حکمتهایی از نهج البلاغه بخش چهاردهم (۱۳۰ الی ۱۳۹)

۱۳۰)
مَنْ اءُعْطِيَ اءَرْبَعا لَمْ يُحْرَمْ اءَرْبَعا: مَنْ اءُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الْإِجَابَةَ، وَ مَنْ اءُعْطِيَ التَّوْبَةَ لَمْ يُحْرَمِ الْقَبُولَ، وَ مَنْ اءُعْطِيَ الاِسْتِغْفَارَ لَمْ يُحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ، وَ مَنْ اءُعْطِيَ الشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيَادَةَ.
وَ تَصْديقُ ذلِكَ فى كِتابِ اللّهِ تَعالى ، قالَ الله فِي الدُّعاء (ادْعُونِي اءَسْتَجِبْ لَكُمْ)
وَ قالَ فِي الاسْتِغْفارِ (وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءا اءَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّ هَ يَجِدِ اللّ هَ غَفُورا رَحِيما) وَ قالَ في الشَّكْرِ (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَاءَزِيدَنَّكُمْ) وَ قالَ فِي التَّوْبَةِ: (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّ هِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَه الَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُول ئِكَ يَتُوبُ اللّ هُ عَلَيْهِمْ وَ ك انَ اللّ هُ عَلِيما حَكِيما).

هر كه را چهار چيز بدهند، از چهار چيز محروم نماند. كسى را كه توفيق دعا دهند از اجابت محروم نماند و كسى را كه توفيق توبه دهند از پذيرفته شدن توبه محروم نماند و كسى را كه توفيق استغفار دهند از آمرزش محروم نماند و كسى را كه توفيق سپاسگزارى دهند از زيادت نعمت محروم نماند.
گواه اين دو در كتاب خداى عزّ و جلّ است در باب دعا گويد (مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم ).
و در باب استغفار گويد (هر كه كار ناپسندى كند يا به خود ستم روا دارد، آنگاه از خدا آمرزش خواهد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهديافت .)و در باب شكر گويد (اگر مرا سپاس گوييد بر نعمت شما مى افزايم). و در باب توبه گويد (جز اين نيست كه توبه از آن كسانى است كه به نادانى مرتكب كارى زشت مى شوند و زود توبه مى كنند خدا توبه اينان را مى پذيرد و خدا دانا و حكيم است .)


۱۳۱)
الصَّلاَةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيِّ وَ الْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ، وَ لِكُلِّ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْبَدَنِ الصِّيَامُ، وَ جِهَادُ الْمَرْاءَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.

نماز به منزله قربانى هر پرهيزگارى است و حج ، جهاد هر ناتوانى است . و هر چيز را زكاتى است و زكات بدن ، روزه است و جهاد زن ، نيكوداشتن شوى است .


۱۳۲)
اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ، مَنْ اءَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ.

روزى را به صدقه دادن فرود آريد و كسى كه به عوض يقين داشته باشد در بخشش جوانمردى كند.


۱۳۳)
تَنْزِلُ الْمَعُونَةُ عَلَى قَدْرِ الْمَؤُونَةِ.

يارى خداوند به مقدار رنج و زحمت هر كس برسد.


۱۳۴)
مَا عَالَ امْرُؤٌ اقْتَصَدَ.

درويش نشود كسى كه ميانه روى كند.


۱۳۵)
قِلَّةُ الْعِيَالِ اءَحَدُ الْيَسَارَيْنِ، وَ التَّوَدُّدُ نِصْفُ الْعَقْلِ، وَالْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ.

كم بودن نان خور يكى از دو توانگرى است و دوستى كردن با ديگران نيمى از عقل است و اندوه خوردن ، نيمى از پيرى است .


۱۳۶)
يَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَةِ، وَ مَنْ ضَرَبَ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصِيبَتِهِ حَبِطَ اءَجْرُهُ.

شكيبايى به قدر مصيبت نازل مى شود، هر كس كه به هنگام مصيبت بر زانو زند، پاداشش از ميان مى رود.


۱۳۷)
كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ، وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلا السَّهَرُ وَ الْعَنَاءُ، حَبَّذَا نَوْمُ الْاءَكْيَاسِ وَ إِفْطَارُهُمْ.

چه بسيار روزه دارى كه از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى بهره اى نبرد و چه بسا، نمازگزارى كه از نمازش جز بيدارى و رنج نصيبى حاصل نكند. خوشا خوابيدن زيركان و خوشا روزه گشادن ايشان .


۱۳۸)
سُوسُوا إِيمَانَكُمْ بِالصَّدَقَةِ، وَ حَصِّنُوا اءَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ وَ ادْفَعُوا اءَمْوَاجَ الْبَلاَءِ بِالدُّعَاءِ.

ايمان خود را با صدقه نگه داريد و داراييهاى خود را با دادن زكات حفظ كنيد و امواج بلا را با دعا برانيد.


۱۳۹)
وَ مِنْ كَلاَمٍ لَهُ ع : لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ، قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ:

اءَخَذَ بِيَدِي اءَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ اءَبِي طَالِبٍ ع فَاءَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا اءَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ، ثُمَّ قَالَ:

يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ، إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ اءَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا اءَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّي مَا اءَقُولُ لَكَ: النَّاسُ ثَلاَثَةٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِيُّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ النَّجاةِ، وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ، اءَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَؤُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ، يَا كُمَيْلُ، الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ، الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ اءَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ.
يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ، مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ، بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْاءُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ.
يَا كُمَيْلُ بْنِ زِيادٍ، هَلَكَ خُزَّانُ الْاءَمْوَالِ وَ هُمْ اءَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ، اءَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ اءَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ، هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْما جَمّا (وَ اءَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ) لَوْ اءَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً!
بَلَى اُصِيبُ لَقِنا غَيْرَ مَاءْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلاً آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا، وَ مُسْتَظْهِرا بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَ بِحُجَجِهِ عَلَى اءَوْلِيَائِهِ؛ اءَوْ مُنْقَادا لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لاَ بَصِيرَةَ لَهُ فِي اءَحْنَائِهِ، يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِاءَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ، اءَلاَ لاَ ذَا وَ لاَ ذَاكَ؛ اءَوْ مَنْهُوما بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ؛ اءَوْ مُغْرَما بِالْجَمْعِ وَ الاِدِّخَارِ، لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْءٍ اءَقْرَبُ شَيْءٍ شَبَها بِهِمَا الْاءَنْعَامُ السَّائِمَةُ، كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ.
اللَّهُمَّ بَلَى ، لاَ تَخْلُو الْاءَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ: إِمَّا ظَاهِرا مَشْهُورا، وَ إِمَّا خَائِفا مَغْمُورا، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ.
وَ كَمْ ذَا وَ اءَيْنَ؟ اءُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْاءَقَلُّونَ عَدَدا وَ الْاءَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْرا، يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ، وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ، وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ اءَشْبَاهِهِمْ، هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ، وَ اسْتَلاَنُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، وَ اءَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِاءَبْدَانٍ اءَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْاءَعْلَى ، اءُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي اءَرْضِهِ، وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ، آهِ آهِ شَوْقا إِلَى رُؤْيَتِهِمْ، انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ.

سخنى از آن حضرت (ع ) به كميل بن زياد نخعى :

كميل بن زياد گويد امير مؤ منان ، على بن ابى طالب ، دست مرا گرفت و از شهر بيرون برد.چون به صحرا رسيدم آه بلندى كشيد و فرمود:

اى كميل ، دلها چونان ظرفهايند و بهترين آنها نگهدارنده ترين آنهاست . پس ، هر چه مى گويم به خاطر بسپار. مردم سه دسته اند؛ عالمى ربّانى و آموزنده اى كه در راه راست گام برمى دارد و سه ديگر همج الرّعاع . يعنى كسانى كه از پى هر آواز مى روند و با وزش هر باد به چپ و راست ميل مى كنند. از فروغ دانش بهره ور نشده اند و به ركن استوارى پناه نجسته اند. اى كميل ، علم بهتر از مال است . علم تو را نگه مى دارد و تو بايد مال را نگه دارى . مال به هزينه كردن كاسته مى شود و حال آنكه ، از علم هر چه انفاق كنى ، افزونتر شود و آنچه به مال پرورده شود با زوال مال زوال مى يابد.
اى كميل بن زياد، شناخت فضيلت علم ، ركنى از اركان دين است كه بايد بدان گردن نهاد. به علم است كه آدمى ، تا هنگامى كه زنده است به اطاعت پروردگارش پردازد و پس از مرگش نام نيك او بر جاى ماند. علم ، حاكم است و مال ، محكوم .
اى كميل ، مرده اند آنان كه گنجوران مال اند، هر چند، به ظاهر زنده اند، ولى عالمان تا جهان برپاى است برجاى اند. اجسادشان از ميان مى رود، ولى آثارشان در دلها موجود است . بدان كه در اينجا (اشاره به سينه خود فرمود) علمى گرد آمده است ، اگر براى آن عاملانى بيابم . آرى ، يكى را يافتم كه نيكو در مى يافت ولى امين نبود. زيرا دين را وسيله رسيدن به دنيا ساخته بود و با نعمت خدا بر بندگان خدا برترى مى فروخت . و مى خواست به حجّت علم ، اولياى خدا را مغلوب سازد.يا كسى است كه پيرو حاملان علم است ، ولى در شناخت رمز و راز علم بصيرتش نيست ، در اولين شبهه كه بر او عارض مى شود، شك و ترديد در دلش شراره مى افروزد. نه اين و نه آن . يا كسى است كه سخت خواستار لذت است و در شهوات ، عنان گسيخته و شيفته جمع مال و اندوختن آن . اينان ، هيچيك ، پاسدار دين نباشند.بيش از هر چيز به ستوران چرنده مى مانند. بدين گونه است كه علم با مرگ حاملانش مى ميرد.
آرى ، زمين هيچگاه از حجت قائم خداوندى خالى نمى ماند. خواه آشكار و مشهور باشد يا ترسان و پنهان از ديده ها. تا حجتها و نشانه هاى روشن دين خدا از ميان نرود اينان آيا چند تن هستند، يا در كجايند به خدا سوگند، كه شمارشان بس اندك است ، ولى قدر و منزلتشان بسيار است . خداوند به اينان حجتها و نشانه هاى روشن خود را حفظ كند، تا آن را به همانندان خود به وديعت سپارند و اين بذر در دلهاى ايشان بكارند. علم و حقيقت و بصيرت به آنان روى آور شده و روح يقين را يافته اند و آنچه ناز پروردگان ، دشوار پنداشته اند، بر خود آسان ساخته اند. و بر آنچه نادانان از آن مى ترسند انس گرفته اند. به تن همدم دنيايند ولى جانشان به جهان بالا پيوسته است . جانشينان خداوند در روى زمين هستند و داعيان دين اويند. آه ، آه . چه آرزومند ديدارشان هستم . اى كميل ، اگر خواهى بازگرد.

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: ویژه ماه مبارک رمضان | لینک ثابت |
پنجشنبه 12 شهریور1388 ساعت 6:9 بعد از ظهر

حکمتهایی از نهج البلاغه بخش سیزدهم (۱۲۰ الی ۱۲۹)

۱۲۰)
لَاءَنْسُبَنَّ الْإِسْلاَمَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْهَا اءَحَدٌ قَبْلِي : الْإِسْلاَمُ هُوَ التَّسْلِيمُ وَ التَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ وَ الْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ وَ التَّصْدِيقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْاءَدَاءُ وَ الْاءَدَاءُ، هُوَ الْعَمَلُ.

اسلام را به گونه اى وصف مى كنم كه كس پيش از من چنانش وصف نكرده باشد اسلام تسليم است و تسليم ، يقين است و يقين ، تصديق است و تصديق ، اقرار است و اقرار، به جاى آوردن است و به جاى آوردن ، پرداختن به عمل صالح است .


۱۲۱)
عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِي مِنْهُ هَرَبَ، وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِي إِيَّاهُ طَلَبَ، فَيَعِيشُ فِي الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ، وَ يُحَاسَبُ فِي الْآخِرَةِ حِسَابَ الْاءَغْنِيَاءِ!
وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَكَبِّرِ الَّذِي كَانَ بِالْاءَمْسِ نُطْفَةً وَ يَكُونُ غَدا جِيفَةً!
وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَكَّ فِي اللَّهِ وَ هُوَ يَرَى خَلْقَ اللَّهِ!
وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِيَ الْمَوْتَ وَ هُوَ يَرَى مِنْ يَمُوتُ!
وَ عَجِبْتُ لِمَنْ اءَنْكَرَ النَّشْاءَةَ الْاءُخْرَى وَ هُوَ يَرَى النَّشْاءَةَ الْاءُولَى .
وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِكٍ دَارَ الْبَقَاءِ!

در شگفتم از بخيل كه فقرى را، كه همواره از آن مى گريزد، بشتاب مى طلبد و آن توانگرى را، كه در طلب اوست ، از دست مى دهد. پس در دنيا، زندگيش به زندگى بينوايان ماند و در آخرت چون توانگران از او حساب مى كشند.
و در شگفتم از متكبر كه ديروز نطفه بود و فردا مردارى بيش نخواهد بود.
و در شگفتم از كسى كه در خدا شك مى كند و آفريدگان خدا را مى بيند.
و در شگفتم از كسى كه مرگ را فراموش مى كند و مردگان را مى بيند.
و در شگفتم از كسى كه منكر روز رستاخيز است و حال آنكه ، پديد آمدن نخستين را مى بيند.
و در شگفتم از كسى كه دنياى فانى را آباد مى سازد و جهان باقى را وا مى گذارد.


۱۲۲)
مَنْ قَصَّرَ فِي الْعَمَلِ ابْتُلِيَ بِالْهَمِّ وَ لاَ حَاجَةَ لِلَّهِ فِيمَنْ لَيْسَ لِلَّهِ فِي مَالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصِيبٌ.

كسى كه در عمل كوتاهى كند به اندوه دچار گردد و خداوند را، به كسى كه خدا را در مال و جانش نصيبى نباشد، نيازى نيست .


۱۲۳)
تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِي اءَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فِي آخِرِهِ، فَإِنَّهُ يَفْعَلُ فِي الْاءَبْدَانِ كَفِعْلِهِ فِي الْاءَشْجَارِ: اءَوَّلُهُ يُحْرِقُ وَ آخِرُهُ يُورِقُ.

در آغاز سرما خود را از آن حفظ كنيد و در پايان آن بدان روى نهيد زيرا سرما با بدنها همان كند كه با درختان كند. در آغاز مى لرزاندشان و در پايان ، برگشان را مى روياند.


۱۲۴)
عِظَمُ الْخَالِقِ عِنْدَكَ يُصَغِّرُ الْمَخْلُوقَ فِي عَيْنِكَ.

بزرگى خداوند در نظر تو سبب مى شود كه آفريدگان در چشمت خرد آيند.


۱۲۵)
وَ قَالَ ع : وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَاءَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ:

يَا اءَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ، يَا اءَهْلَ التُّرْبَةِ، يَا اءَهْلَ الْغُرْبَةِ، يَا اءَهْلَ الْوَحْدَةِ يَا اءَهْلَ الْوَحْشَةِ، اءَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لاَحِقٌ، اءَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ اءَمَّا الْاءَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ اءَمَّا الْاءَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ، هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ؟

ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى اءَصْحَابِهِ فَقَالَ:

اءَمَا لَوْ اءُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلاَمِ لَاءَخْبَرُوكُمْ اءَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى .

از صفين بازگشته بود، گذارش به گورستان بيرون كوفه افتاد. چنين فرمود:

اى ساكنان خانه هاى وحشتزا و محله هاى تهى و گورهاى تاريك ، اى در خاك غنودگان ، اى غريبان ، اى ترسندگان ، شما در رفتن بر ما پيشى گرفته ايد و ما از پى شما مى آييم . اما خانه هايتان ، ديگران در آنها آرميده اند و امّا زنانتان ، ديگران آنان را به زنى گرفته اند، اما اموالتان به ميان ديگران تقسيم شده . اينها خبرهايى بود كه ما داشتيم ، شما چه خبر داريد.

سپس ، به اصحابش روى كرد و فرمود:

اگر اينان رخصت سخن گفتن مى داشتند، به شما مى گفتند كه بهترين توشه ها پرهيزگارى است .


۱۲۶)
وَ قَالَ ع : وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلاً يَذُمُّ الدُّنْيَا:

اءَيُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْيَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا الْمُنْخَدِعُ بِاءَبَاطِيلِهَا اءَ تَغْتَرُّ بِالدُّنْيَا ثُمَّ تَذُمُّهَا، اءَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا اءَمْ هِيَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ؟ مَتَى اسْتَهْوَتْكَ اءَمْ مَتَى غَرَّتْكَ؟ اءَبِمَصَارِعِ آبَائِكَ مِنَ الْبِلَى ، اءَمْ بِمَضَاجِعِ اءُمَّهَاتِكَ تَحْتَ الثَّرَى ؟ كَمْ عَلَّلْتَ بِكَفَّيْكَ؟ وَ مَرَّضْتَ بِيَدَيْكَ؟ تَبْغِي لَهُمُ الشِّفَاءَ وَ تَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الْاءَطِبَّاءَ غَدَاةَ لاَ يُغْنِي عَنْهُمْ دَوَاؤُكَ وَ لاَ يُجْدِي عَلَيْهِمْ بُكَاؤُكَ، لَمْ يَنْفَعْ اءَحَدَهُمْ إِشْفَاقُكَ وَ لَمْ تُسْعَفْ فِيهِ بِطَلِبَتِكَ وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِكَ! وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَكَ بِهِ الدُّنْيَا نَفْسَكَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَكَ.
إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا، مَسْجِدُ اءَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلاَئِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ اءَوْلِيَاءِ اللَّهِ، اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ.
فَمَنْ ذَا يَذُمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ اءَهْلَهَا، فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلاَئِهَا الْبَلاَءَ وَ شَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ؟
رَاحَتْ بِعَافِيَةٍ، وَ ابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَةٍ، تَرْغِيبا وَ تَرْهِيبا وَ تَخْوِيفا وَ تَحْذِيرا، فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ، وَ حَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا فَذَكَّرُوا وَحَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا وَ وَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا.

وقتى كه شنيد مردى دنيا را نكوهش مى كند، چنين فرمود:

اى كسى كه دنيا را نكوهش مى كنى و حال آنكه فريفته نيرنگهاى او هستى و به دروغهايش دلباخته اى . آيا هم فريفته دنيا هستى و هم نكوهشش مى كنى آيا تو او را گناهكار مى شمارى يا او تو را گناهكار مى شمارد اين دنيا از كى عقل از سرت ربود و سرگردانت نمود از كى فريبت داد آيا به جايى كه پدرانت به خواب مرگ رفته اند و پوسيده اند تو را فريفته يا به آنجا كه مادرانت در خاك سرد غنوده اند چه بيمارانى را، با دستهايت تيمار داشتى و چه دردمندانى را پرستارى كردى . برايشان شفا طلبيدى و از پزشكان ، اوصاف بيماريشان را پرسيدى . نه داروى تو بى نيازشان كرد نه گريه هايت سودشان بخشيد. نه ترس تو فايدتى در بر داشت نه به خواست خود رسيدى و نه ، به نيروى خويش ، بيمارى از آنان دور ساختى . دنيا، براى تو از او نمونه اى ساخت كه مرگ او مرگ تو را ماند. دنيا براى كسى كه گفتارش را راست انگارد، سراى راستى است و براى كسى كه حقيقت آن را دريابد، سراى عافيت است و براى كسى كه از آن براى آخرتش توشه برگيرد، سراى توانگرى است و براى كسى كه از آن پند پذيرد، سراى اندرز و موعظه است .
دنيا نمازگاه دوستان خداست ، مصلاى ملايكه خداست ، محل نزول وحى خداست ، بازارگاه دوستان خداست كه در آن كسب رحمت كنند و سودشان بهشت است . پس چه كسى دنيا را نكوهش مى كند، در حالى كه ، دنيا خود نداى فراق در داده و خود و اهل خود را به نيستى هشدار داده محنت و بلايى را كه خود بدان گرفتار است ، نمونه محنتها و بلاهاى آخرت گردانيد و به شادمانى خود آنان را به شادمانى آخرت راه نمود شب با تندرستى گذشت و بامدادان در سختى فراز آمد. هم ترغيب كند و هم بترساند، هم بيم دهد و هم هشدار. پس ، فردا كه روز پشيمانى است ، گروهى نكوهشش كنند و جمعى در قيامت بستايندش . زيرا دنيا به يادشان آورد و آنان نيز به ياد آورند، با آنان سخن گفت ، سخنش را راست شمردند. اندرزشان داد اندرزش را پذيرا آمدند.


۱۲۷)
إِنَّ لِلَّهِ مَلَكا يُنَادِي فِي كُلِّ يَوْمٍ: لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ.

خداوند را ملكى است كه در هر روز ندا در مى دهد كه بزاييد براى مردن و گرد آوريد براى فنا شدن و بسازيد براى ويران گشتن .


۱۲۸)
الدُّنْيَا دَارُ مَمَرِّ لاَ دَارُ مَقَرِّ وَ النَّاسُ فِيهَا رَجُلاَنِ: رَجُلٌ بَاعَ نَفْسَهُ فَاءَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَاءَعْتَقَهَا.

دنيا سرايى است گذرگاه ، نه سرايى كه در آن قرار توان يافت . مردم در دنيا دو گروهند. آنكه ، خود را فروخت و به تباهى افكند و آنكه ، خود را خريد و آزاد كرد.


۱۲۹)
لاَ يَكُونُ الصَّدِيقُ صَدِيقا حَتَّى يَحْفَظَ اءَخَاهُ فِي ثَلاَثٍ: فِي نَكْبَتِهِ وَ غَيْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ.

دوست را دوست نتوان گفت ، مگر آنگاه ، كه در سه جاى آبروى دوست خود نگه دارد. يكجا به هنگامى كه به بلايى گرفتار شود و يكى در هنگامى كه حاضر نباشد و يكى بعد از مرگش .

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: ویژه ماه مبارک رمضان | لینک ثابت |