تبليغاتX
ردپایی از جنوب تا ملکوت
دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 1:43 بعد از ظهر
پیام گمنام :

-------------------------------------------------------

جناب کریمی لطفا وارد مسایل اخرویمان دیگر نشوید و اجازه بدهید هر چه که هست بین ما و خدایمان باشد . دوره دستاویز قرار دادن عبارتها و القاب مذهبی و تمسک جستن به نام قدیسین به عنوان اهرم رو به حرکت دیری است به سر آمده ، شخص عاقل این زمانه دیگر در پستوی این عنوانها سرگردان نمی ماند و خیلی زود راه را پیدا می کند ، شما می گویید ناصر سنی بود و شیعه شد که برای من هنر ناصر مهم است نه مذهبش اما اگر مرحوم ناصر فقط ذره ای مثل تو و امثال تو فکر می کرد که دیگر ناصر عبداللهی نمی شد . جناب ، پس هنر ناصر چه شد ؟ مگر ناصر یک مبلغ دین بوده که اینگونه مطلب می نویسی ؟  حتی نزدیکترین فرد خانواده اش هم نتوانسته ادعا کند به ناصر نزدیک بوده و روحیات او را شناخته است ، اگر فکر کرده ای ناصر در راه علی (ع) و شیعه گری به شهادت رسیده اشتباه می کنی ، اهداف ناصر چیز دیگری بوده است و قداست اهدافش هم کمتر از مسائل مذهبی نبوده ، بیشتر تحقیق کن و اینگونه احساسی مطلب ننویس .جناب کریمی شما باید بیش از اینها صحه صدر نشان می دادید و احساسات خود را کنترل می کردید و باعث هتک حرمت اهل سنت هرمزگان نمی شدید و برادران و خواهران تشیع هرمزگان هم از اظهارات موهن شما من باب منتسب کردن قتل هنرمندی به اهل سنت بسیار آزرده خاطر هستند ، نسنجیده تصمیم گرفتن و حرف زدن این مسائل را هم به همراه دارد ، شایعه حول و حوش مرحوم کم بود که تعدادی دیگر را هم شما به آن اضافه کردید نمی دانم چه شد که بعد از یکسال چنین تصمیمی گرفتید اما شما در جایی گفتید که با نوشتنمان باعث بخشایش گناهان جنابعالی می شویم اما گناه شما نابخشودنی است و ای که از دین و مذهب و رسول و ائمه و قرآن و قیامت حرف می زنی می دانی تهمت و افترا زدن یعنی چه ؟ اعمالت با شعارهای مذهبی ات جور در نمی آیند ، جناب هرمزگان نه عراق است که جنگی ما بین شیعه سنی باشد و نه سعودی که اهل سنتش در دام اندیشه متحجر وهابیت فرو رفته باشد ، در هرمزگان شیعه و سنی یاد گرفته اند که ابتدا انسان باشند و پس از حفظ موازین انسانی و ارزشی به مذاهب خود بپردازند متاسفانه تصویر مسمومی از زندگی اهل سنت و تشیع در هرمزگان ترسیم کردی که دروغی بزرگ و گناهی کبیره می باشد و  واضح و مبرهن است که چه کسی باید تاوان پس دهد ما یا شما و اینکه با تمامی خزعبلاتی که در لوای اسامی مقدس و مذهبی نثار هرمزگانیها کردی دیدی  که باز هم با ادب و احترام با جنابعالی رفتار شد و قشر بلاگ نویس هرمزگان درصدد مقابله به مثل نیست اینها همان فحاشانی هستند که در بوق و کرنا کردی به قول جنابعالی گمنام و امثاله که باشند و که هستند و من هم ادعایی ندارم چه در اینکه از دوستان ناصر بوده ام و چه در اینکه ناصر شهید و پیغمبر بوده و ( ره ) و ( س ) ( ع ) و چنین القابی را به ایشان منتسب کنند از نظر من هیچکس معصوم و مقدس نیست و نظر شخصی ام است و مرحوم ناصر نیز از این قاعده نمی تواند مستثنی باشد اما هر جا حس کنم در حق مردم هرمزگان چه شیعه و چه سنی اجحاف می شود و کوچکترین توهینی به این مردم مظلوم با همین نام گمنام در دفاع از حقوقمان خواهم ایستاد و مطمئنم من هم نباشم شیر مردان و زنان این خطه و گمنامهای دیگر این اجازه را نخواهند داد .

----------------------------------------------------------------------------------

پاسخ به مسائل مطرح شده در پیام :

------------------------------------------------------

۱-اگر مرحوم ناصر فقط ذره ای مثل تو و امثال تو فکر می کرد که دیگر ناصر عبداللهی نمی شد !!!

پ :چگونه فکر مي کرد ؟، مگر من و امثال من چگونه فکر مي کنيم ؟.
دوست عزيز اين طور که معلوم است شما از جن هم ماورايي تر هستيد که از تفکر ناصر هم خبر داري  .
چگونه فکر مي کرد براي ما هم توضيح بده ؟

۲-پس هنر ناصر چه شد ؟ مگر ناصر یک مبلغ دین بوده که اینگونه مطلب می نویسی ؟ 

پ :اگر ميبيني که اينگونه مطلب نوشته ام از سوز دلي بوده که هنرمندي چون ناصر از دستمان رفته و نه من بلکه هيچ کس از عاشقان و دوستدارانش هنوز نبودش را بعد از يکسال باور نکرده اييم همين
اين هنري که ازش دم ميزني خيلي ها آن را دارند ولي ببين آيا همانهايي که شايد ستاره تر هستند همینقدر دوستدار دارند ؟
چيز ديگري که علاوه بر هنرش ناصر را متمايز ميکند و انقدر او را محبوب دلها ساخته بود نوع کارش و سبک خاصي که در پيش گرفته بود ، بود
ناصر مبلغ دين نبود بلکه به قول بسياري از دوستان وسيله ايي بود جهت شناساندن بهتر دين با سبکي که او انتخاب کرده بود
بيشترين اهداف او دراين راه آن بود که بتواند با اين سبکي که در پيش گرفته مردم و بخصوص جوانها را بيشتر به خدا نزديک کند و بين آنها را با خدا از اين طريق که هنرش بود يک انس و دوستي بر قرار کند و جلب کند نظر ها را بسوي حق و عاملي شود که بتواند خدا را با کارهايش بيشتر بشناساند همين

۳-حتی نزدیکترین فرد خانواده اش هم نتوانسته ادعا کند به ناصر نزدیک بوده و روحیات او را شناخته است

پ :دوست عزيز تنها يک قشر از انسانها هستند که هيچکس غير از خداوند هرگز به درونيات آنها واقف نمي شود و هرکس هم ادعا کند از درونيات او اطلاع دارد دروغ بزرگي گفته و آن عرفا هستند
اين مطلبي که ميگويي حتي خانواده اش از درونيات او بي اطلاع بودند خود ثابت کننده اين مطلب است
حرف دل عارف را در آثارش ميتوان يافت
دوست عزيز من هرگز نگفته ام که از درونيات ناصر باخبر بوده ام چرا بيخود شايعه سازي مي کني ؟
عالم ناصر با عالم همه انسانهايي که تا کنون شناخته ام تفاوت داشت
من اگر گفته ام ناصر را به اندازه کافي شناخته ام منظورم عالم دروني ناصر نبود
حرف من اين بود که ايشان ، اينگونه سخن ميگفت ، اينگونه مثال ميزد ، اينگونه يک مشکل را حلاجي مي کرد و بعضي وقتها از دوستان صميميش مي شنيدم که حرفهاي عجيبي زده که بعد از مدتي تعبير مي شد که يک نمونه آن را که شايد بعضي ها اطلاع داشته باشند آن بود که اطلاع از کشته شدن عده زيادي داد که اندکي بعد زلزله بم اتفاق افتاد و  ... اينها مطالبي نيست که نياز به يک علم درون يابي داشته باشد
من اگر حرفي زده ام بر پايه اينگونه مطالب بوده است همين ولي بازهم اگر در جايي به اشتباه کلمه درونيات را به کار برده ام پوزش مي خواهم و بگوييد تا آن را اصلاح کنم

۴-اگر فکر کرده ای ناصر در راه علی (ع) و شیعه گری به شهادت رسیده اشتباه می کنی

پ:من نمي گويم ناصر فقط در راه علي و شيعه گري کشته شد بلکه يکي از دلايل مهمي که او را به اين روز انداخت به غير از علي و شيعه گري ُمصر بودن بر روي اعتقاداتش بود که در برابر يکسري حرفهاي زور باعث مقاومت او مي شد و اين باعث بيشتر شدن کينه دشمنانش مي شد همين

۵-اهداف ناصر چیز دیگری بوده است و قداست اهدافش هم کمتر از مسائل مذهبی نبوده

پ:مگر اهداف ناصر غير از اين بود که در بالا به آنها اشاره کردم
ناصر بزرگترين اهدافش بعد از فراهم کردن يک زندگي خوب براي همسر و فرزندانش همان هايي بود که مورد اشاره قرار گرفت
اما يک هدف ديگر هم ناصر داشت و آنکه بتواند با اين هنرش اداي دين کند به خاندان عصمت و طهارت در برابر آنچه که داشت و به قولي مديون آنها بود
و شنيده ام که گفته بود در برابر يکسري الطافي که خداوند شامل حال من کرده تصميم گرفته ام که فقط براي خدا و براي رضاي او بخوانم 
دوست عزيز اگر ناصر عبد اللهي ناصر عبداللهي شده به خاطر دل پاک و خداييش بود ، براي آنکه خوب ميدانست معني اين شعر را که با خدا باش و پادشاهي کن ، براي آنکه هيچ چيز براي او اهميت نداشت جز رضاي خدايش

۶-باعث هتک حرمت اهل سنت هرمزگان نمی شدید !!!

پ:دوست عزيز تو که آدم بيدقتي هستي من چه کنم ، من کجا باعث هتک حرمت به اهل تسنن عزيز شده ام؟
اگر منظورت بر روي وهابيت است که آن قضيه اش فرق مي کند که الان به تفسير آنچه گفته بودم نيز در اين رابطه هم خواهم پرداخت تا شايد بتوان حدي آن فکر هاي کج شما ها را صاف کرد ، اما اينکه من به تسنن اهانت کرده ام برداشت اشتباه شما بوده ، نه ، اينگونه نيست و اگر هم عصباني بوده ام و حرفي زده ام شرمنده ام و شرمسار ، اما اينکه من در جايي وهابيت را عنوان کرده ام منظورم اين نبوده که بندريها يا هرمزگانيهاي عزيز را به اين فرقه نسبت دهم و يا اينکه اهل سنت را به وهابيت محکوم کنم ، نه ، هرگز من اين قصد را نداشته و ندارم هرگز.
منظور من تفکر وهابيت است که بدتر از اين تفکر فکر نمي کنم هيچ جاي عالم و جود داشته باشد ، اگر آن گونه مطلب را نوشته ام هدف شناساندن اين فرقه بوده است و اينکه افرادي که اين مصيبت را به بار آورده اند وهابيند منظور افراد با فرقه وهابي نيست بلکه منظور صفت وهابي است که به آنها القاء شده است
من با چسباندن اين صفت به قاتلين ناصر و آوردن آن  مثالها و فجايع ايي که اين فرقه مرتکب مي شوند قصد داشتم که چهره اين ملعونين را براي عاشقان ناصر مجسم کنم و بگويم که آنقدر پست صفتتند که اينگونه مي کنند
دوست عزيز در مطالبي که نوشته ام دقت کن ، من هيچ جا نگفته ام فرقه ايي از تسنن که وهابيتند ، نه ، اگر هم گفته ام اشتباه تايپي بوده و يا نفهميده ام و اشتباه شده
انشاالله که منظور من را فهميده باشيد و بدانيد انساني که صفت وهابي دارد چه شيعه باشد چه سني چه مسلمان باشد چه کافر و يا لاييک چگونه انساني است
متاسفانه ايراد کار از من بوده که مطلب را نتوانسته ام درست برسانم ، شرمنده ام .

۷-برادران و خواهران تشیع هرمزگان هم از اظهارات موهن شما من باب منتسب کردن قتل هنرمندی به اهل سنت بسیار آزرده خاطر هستند

پ:نه من و نه هيچ کس ديگر قتل ناصر را به گردن اهل سنت نداخته ايم و اين ناراحتي که گفتي شيعيان هرمزگان پيدا کرده اند کاملا بيجا بوده ، مسئله ايي که دل همه را همچنان مي سوزاند اين است که چرا بايد ناصر زماني که به بندر بر ميگردد اين اتفاق برايش بيفتد ؟ ، مگر ناصر چه کرده بود که تا زماني که بندر بود همواره مورد تهديد و درگيري بود هم خود و هم خانواده اش و وقتي که به تهران آمد بازهم از آن تهديد ها در امان نبود و آسايش نداشت (هرچند ناگفته نماند که در تهران هم بسيار بودند که مانعي براي کارهاي او بودند و نمي گذاشتند آنطور که مي خواهد کار کند و اين نيز عاملي بود که او را ناراحت مي کرد) و بعد هم که به بندر بر ميگردد براي رسيدن به آرامش به قول خودش او را اينگونه کن فيکون ساختند ، دوست عزيز همان بهتر که بگوييم اين کار وهابي صفتاني است که بندريند و چشم ديدن ناصر را نداشتند و منتظر فرصتي بودند که ...

۸-شایعه حول و حوش مرحوم کم بود که تعدادی دیگر را هم شما به آن اضافه کردید نمی دانم چه شد که بعد از یکسال چنین تصمیمی گرفتید

پ:شايعه زياد کرده ام که ....جاي خالي را پر کنيد.
نمي دانم تو شايعه را به چه چيز تعبير و تفسير مي کني
نميدانم اينکه يکسري واقعيات را آنطور که ديده ام شرح دادم شايعه است ؟ يا اينکه يکسري نامعلومهايي را که براي بسياري معلوم بود قطعي کرده ام آن را ميگويي شايعه ؟
اگر اطلاع نداري شايعه چيست معنايش آن است که خبر يا مطلبي را که اصلا اتفاق نيفتاده را با جديت براي مردم با آنچه که در ذهن ساخته و پرداخته ميشود وصف کني
براي من مشخص کن که در کجا چنين مطلبي وجود دارد
نمي دانم چرا همان عاليجناباني که نام برده ايي با اينکه وبلاگ را تماماً از زير نظر ميگذرانند يکدفعه نشده بگوييند تو چرا شايعه سازي کردي
حال مرا شايعه ساز معرفي مي کني بکن و تهمتها بزن
اما اينکه بعد از يکسال حالا آمده ام دلايلش بسيار است روزي که ديدمت برايت توضيح خواهم داد

۹-گناه شما نابخشودنی است

پ:کدام گناهم نا بخشودني است ، اينکه پرده از يکسري مسائل برداشته ام دوست عزيز ، اين گناه است يا اينکه بقول خودت تهمت زده ام يا يکسري کارهايي که نکرده ام را ميگويي ؟ کدام گناه ؟ چرا بيخودي جوسازي مي کني ، چه چيز را ميخواهي ثابت کني ، ميخواهي واقعيت در پشت پرده آنقدر بمانند تا کمرنگ شوند و بعد هم از بين برود.
حتي اگر واقعيات تا ابد راز بماند که روزي اين راز فاش خواهد شد ، چه چيز تو را نگران ميکند که واقعيات از لفافه بيرون آيد ؟
چرا واقعيت گويي را گناه ميداني ؟


۱۰-می دانی تهمت و افترا زدن یعنی چه ؟

پ:اگر منظورت تهمت و افترا زده ام به آن ملعونين قاتل و لقب وهابي را که از آن بدتر را بايد به آنها گفت را مي گويي اين که سر تا پا ثواب است 
ولي اگر ميگويي که من به بيگناهان تهمت گناه زده ام ،،، کجا ، اين را براي من مشخص کن ؟

۱۱-در هرمزگان شیعه و سنی یاد گرفته اند که ابتدا انسان باشند و پس از حفظ موازین انسانی و ارزشی به مذاهب خود بپردازند

پ:همين هرمزگان که ادعا داري مردمانش ياد گرفته اند که ابتدا انسان باشند ، دوست عزيز اگر انسانيت در آنجا زنده بود که اين بلا را سر ناصر نمي آوردند حتي اگر افرادي که در هرمزگان هستند همگي انسانهاي ساده دل و مهربان و مظلوم هم باشند که 90 درصد اينگونه اند ولي بهر حال اتفاقي که نبايد بيفتد آنجا افتاد و از قديم گفته اند آتش که بيايد تر و خشک باهم ميسوزد
اگر آن نامرداني که اين بلا را سر ناصر آوردند ، ذره ايي حمايت مردم به اصطلاح شما عاشق و دوستدار ناصر را ميديدند غلط مي کردند که دست به چنين اقدام کثيفي بزنند ، نه اينکه بعد از انتقال ناصر به بيمارستان بندر تازه بفهمند که ناصر بندر عباس بوده من اين را از چند بندري با گوشهاي خودم شنيدم هر چند ميدانم توجيه شما آن است که اينجا هر کسي سرش در لاک خودش است ولي هنر دوستان بندر کجا بودند ؟
دوست عزيز اينجا يک بدبيني خاصي از بندر به وجود آمده
از بندر يک موج تفکر منفي ايجاد شده
خواهش میکنم درک کن.

۱۲-تصویر مسمومی از زندگی اهل سنت و تشیع در هرمزگان ترسیم کردی که دروغی بزرگ و گناهی کبیره می باشد

پ:دوست عزيز آن تصوير مسموم که از آن دم ميزني من نساختم بلکه ساخت و پرداخته دست خود شماست که با بيدقتي در خواندن مطالب برداشت اشتباه خود را تکثير مي کنيد و به اين قضايا دامن ميزنيد با بيدقتيتان در مطالبي که نوشته ام.
طرف حساب من در مطالبم قاتلين ناصرند نه سنيان و شيعيان بندر ، همان خونخواراني که در پس پرده اند .
دوست عزيز هيچ گناهي به بزرگي بلايي که در بندر سر ناصر به وجود آمد نيست

۱۳-با تمامی خزعبلاتی که در لوای اسامی مقدس و مذهبی نثار هرمزگانیها کردی دیدی  که باز هم با ادب و احترام با جنابعالی رفتار شد و قشر بلاگ نویس هرمزگان درصدد مقابله به مثل نیست اینها همان فحاشانی هستند که در بوق و کرنا کردی

پ:دوست عزيز با من با ادب بر خورد نشده ، بلکه حرف حساب جواب ندارد.
تو اين بندر تنها آدم بي منطق تويي و نمي خواهي قبول کني که اين اتفاق در بندر توسط تعدادي بندري افتاده ، نمي خواهي قبول کني که ناصر در بندر دشمن داشته و دارد و ميخواهي به زور واقعيات را مخفي کني و چيزي را نشان دهي که نيست (شايعه سازي).
درضمن من بندري ها و هرمزگانيها را فحاش نگفتم بلکه اين حرف کسي ديگر بود. 
اما مطلبي که من بسيار ميشنيدم ناصر گفته ، اين بود که بندري ها مرا بعنوان بندري قبول ندارند ، همين

-------------------------------------------------------------------------------------------------

و در پايان مطالبي به تو دوست عزيز گمنام :
انقدر پر ادعا به همه چيز نگاه نکن و واقع بينانه به مسائل بنگر
ببين چگونه با بي دقتيت در خواندن مطالب همه و خودت را دچار سوءتفاهم کردي و يکطرفه به قضاوت نشستي
تو ادمي هستي که بدون منطق صحيح قصد داري حرفهايت را بدون عيب جلوه دهي ، بي منطق نباش و با فکر باز و مثبتگونه مطالبي را که ميخواني تفسير کن
سعي نکن با روشن کردن هزاران لامپ در شب ، شب را براي مردمان روز جلوه دهي و وادار کني آنها را به پذيرفتن روز
در يک کلام همه چيز را از پشت يک لنز نبین
اينکه بخواهي بدون منطق روي يکسري مسائل سر پوش قرار دهي و فقط يکطرفه به مسائل بنگري و يک بعدي مسائل را تفسير و تحليل کني کار درستي نيست و اين يک تفکر ديکتاتوري محض است که قابل قبول نيست
حقيقت را بدون هيچ ناراحتي و فشار عصبي بپذير و سعي کن بر مسائل قضاوت صحيح داشته باشي
والسلام