تبليغاتX
ردپایی از جنوب تا ملکوت
جمعه 19 بهمن1386 ساعت 8:13 بعد از ظهر
سلام بر همه شما عاشقان ناصرياي عزيز

دوستان تاکنون شنیده ایید که کسی در دیار و شهر خودش احساس غربت کنه ؟یا اصلاْ تاکنون این حس به سراغتون اومده ؟ یا تا حالا شده این حس را درمورد کسی داشته باشید ؟

ولی من در سفری که به بندر داشتم این حس را در مورد ناصر با تمام وجود درک کردم ، یه حس عجیب و یه غربت غریب ، غربتي که حتي بيان کردنش امکان پذير نيست
دوستان واقعاً نمي دونم چطور براتون وصف کنم این حس عجیب را

بندری که دیگر ناصری در آن نیست تمام غربتی که از ناصر در شهر هست یک طرف و باز غربتی که در بهشت زهراي بندر هست یک طرف دیگه
قطعه ايي از زمين خدا که انگار آخر دنياست و ...
تازه به آنجا که ميرسي و قدم زنان به طرف آرامگاه ناصر روانه ميشوي بقدري مبهوطي که نمي فهمي چطور در کنار مزارش داخل آرامگاه ابديش ايستاده ايي و باد دربهاي آرامگاه را به شدت به هم مي کوبد و با هر ضربه ايي که اين دربها به هم مي خورد تمامي وجود آدم به لرزه مي افتد ،  تا دقايقي خيره به مزارش مي نگريستم  و گاه با خود مي گفتم ناصریا برخيز و در اين آشفته حالی مرا درياب
باور کنيد يک خلع عجيب وجود انسان را در بر ميگيرد و آنگاه به خود مي آيي که ساعتهاست آنجارا ترک کرده ايي و تازه ميفهمي کجا بودي
ناصر با آن همه عاشق با آنهمه محبت و عظمت ، چطور در اين غربت غریبانه اينگونه تنها آرميده است
و اين سوالي بود که تماماً در ذهن من تکرار ميشد که : آيا اين ناصر است ؟
چطور ممکن است که ناصر باشد ، ناصر اينجا چه ميکند
چرا انقدر غريب است
حتي باد هم با تنه هايش اين حس غربت را تشديد مي کند
باور کنيد دوستان از غربت آنجا نزديک بود که دلم بترکد ، نمي دانستم چه بايد بکنم ، اصلاً تمام وجودم قفل شده بود و فکرم کار نمي کرد
هرچه فکر ميکردم چه برنامه ايي براي سر مزارش داشتم يادم نمي آمد
فقط همين يک جمله مرا گرياند که :

"دلم خوش است که در غربت وطن بودم"

دوستان يک قطعه فيلم کوتاه براي شما عزيزان تهيه کرده ام که از مزار ناصر عزيز مي باشدبا اينکه اين فيلم کيفيت نسبتاً پاييني دارد چراکه با گوشي گرفته شده ولي احساس مي کنم با همين اندک فيلم گوشه ايي از آن چرا که غير قابل وصف است را مي توانم برايتان به نمايش بگذارم همچنین این فیلم را تقدیم میکنم به عزیزانی که تا کنون موفق نشدند بر سر مزارش بروند

لینک دانلود فیلم

اینهم تصاويري از مزار ناصر عزيز که در طي سفري که به بندر داشتم آنها را تهيه کردم
التماس دعا

 

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: دلم خوش است که در غربت وطن بودم... | لینک ثابت |