تبليغاتX
ردپایی از جنوب تا ملکوت
چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 ساعت 10:21 قبل از ظهر
با سلام خدمت شما دوستان و عاشقان ناصریای عزیز


بی توای بودنبودم     عمر یک لحظه بسن
 پهنه وسیع عالم      بی تو بیمه قفسن

دوستان بی شک این ابیات برای همگی شما عزیزان آشناست ، ابیاتی که آغازگر شعر بسیار زیبای اعتبار صدا می باشد.

شعری که همچون لوحی بر سنگ مزار عزیز عاشقمان ، اسطوره همیشه ماندگار به زیبایی حکاکی شده و توجه هر زائری را در اولین زیارتش از این مکان مقدس جلب می کند و چشمانشان را خیره.


در واقع این شعر از کارهایی بود که توجه ناصر را بسیار به خود جلب کرده بود و ناصرتصمیم به اجرای آن را داشت ، ولی متاسفانه هیچ گاه فرصت آن را نیافت که به اجرای این اثر بپردازد.
 حتی آهنگی بسیار زیبا ناصر برای این اثر ساخته بود ، که اخیراً تحت عنوان اعتبار صدا از وبلاگ دلتنگ ناصریا برای عاشقان آن عزیز ماندگاربه صورت لینک قرار داده شد ، کاری که حتی ناصر فرصت تنظیم آن را نیافت .
من دوباره آن را به صورت لینک در اینجا برای آن عزیزانی که این کار را نداشته اند قرار می دهم.

اما دوستان ، افتخار و لیاقتی اخیراً شامل حال من شد که توانستم با لطفی که خداوند متعال و سپس ناصر عزیز به من حقیر داشتند به یک کار پایان نیافته جامه عمل بپوشانم و این اثر را در غیاب ناصر عزیز تنظیم کنم هرچند امدادهای غیبی خود او کمک رسان در به انجام رسیدن این مهم بود.
در واقع چندی قبل توسط یکی از آشنایان ناصر کاری از ایشان به دست من رسید که در آن ناصر قطعه اعتبار صدا را به اصطلاح موزیسینها اتد زده بود که متاسفانه این کار دارای کیفیت بسیار پایینی بود.
با انجام یکسری پردازشها و آنالیزهایی که روی این کار داشتم توانستم کیفیت نسبتاً مطلوبی را از این کار بدست آورم و سپس آن را برای تنظیم بر روی آهنگی که خودش ساخته بود آماده کنم که در نهایت با تلاشهای پیاپی این کار با موفقیت به انجام رسید و

در واقع این کار را افتخاری می دانم که توانستم در نبودش به یک اثری که به آن علاقه داشت حیات ببخشم و صدای ناصریای عزیز را در لفاف این آهنگ زیبا زنده کنم.
حال این اثر را با عنوان اعتبار صدا تقدیم به شما عزیزان می کنم اثری که به راستی می توان گفت پس از دوسال و چند ماه سکوت ، ناصر آن را جدیداً اجرا نموده و تنظیم کرده است .

بشنوید که صدایش چگونه طنین افکن این اثر می باشد.

دانلود آهنگ بسیار زیبای اعتبار صدا با صدای ناصر عبداللهی

با توجه به درخواست های مکرر برخی از دوستان جهت قرار دادن قطعه اصلی اعتبار صدا یا همان کار اصلی که در واقع اتد می باشد ، این کار را در اینجا تقدیم می کنم به شما عزیزان

دانلود آهنگ اصلی اعتبار صدا

                                                                   سه شنبه ۲۹/۰۲/۱۳۸۸



نوشته شده توسط کریمی | موضوع: بررسی آثار و اشعار | لینک ثابت |
یکشنبه 28 مهر1387 ساعت 3:25 بعد از ظهر

دوستان عزیز بارها شده وقتي در حين انجام کاري هستيم و شديداً در اين کار عميق شده ايم و يا به کاري مي پردازيم که جزو اهداف بلند مدتمان بوده و همواره آرزوي انجام دادن آن کار را داشته ايم و يا مدتي براي رسيدن به يک هدف مسيري را سير مي کرديم ، ناگهان به تونلهايي در اين گذرا برخورد کرده ايم که برخي آن را تونلهاي خود يابي مي دانند .

تونلي که انسان را به خلعي سوق مي دهد و او را در يک مکسي نسبتاً طولاني به چکاب روحي وادار مي کند و در اين مدت خواسته يا ناخواسته پشت سر و گذشته ايي را که تا کنون و تا رسيدن به اين نقطه سپري کرده ايم را مرور مي کنيم و پس از اندکي زمان با کوله باري از سوالهاي مختلف و پيچيده مواجه مي شويم و گاهي اين پرسشها را از ضمير دروني خود در ذهن پردازش مي کنيم که اکنون کجايم ، چه مي خواهيم ، کجا مي رويم ، اين همه فعاليت براي چيست و ... که مدام با اين گونه سوالات دچار تلاطم روحي مي شويم و در اين بين و در جستجوي پاسخهايي براي آنهاست که حالات دروني ما دگرگون مي شود و در يک آن اين تلاطم فروکش مي کند و بي حالي تمام وجود انسان را فرا مي گيرد چرا که انرژي بسيار عظيمي را از درون رها مي سازيم ولي پاسخي را براي رفع اين انرژي از دست رفته بدست نياورده ايم ، چرا که پاسخ دهنده اي را نمي يابيم و سر انجام در جستجوي پاسخ به سوالات گذرگاه زمان را جستجو مي کنيم و باز در اين بين سوالات جديد ذهن را درگير خود مي کند و ...


بسيار افرادي هستند که از اين گذرگاه با گمراهي فرار مي کنند و توجهي به آن ندارند ولي افرادي هم هستند که شايد ساعتهاي طولاني را در اين خلع درون بيني و خوديابي و يا موقعيت بيني سپري کنند و در اين مسير تا رسيدن به انتهاي راه براي دست يابي به آنچه را که مي خواهند به تفکر و تعمق مي پردازند و سر انجام به اين باور مي رسند که انتهاي اين تونل به يک جا ختم مي شود و تنها يک پاسخ دهنده را مي توان يافت و توجهشان جلب مي شود به سوي تنها پاسخ دهنده هستي ، اويي که برنامه اصلي آفرينش انسان را بر پايه ي يکسري اهداف و دانسته ها پاي ريزي کرد که اکنون مي تواند پاسخي براي برخي سوالاتشان باشد .


اينجاست که دست نياز براي هدايت و راهنمايي به سمت او بلند مي کنند و با تمام وجود او را مي خوانند ، که ناگهان درون خود را سرشار از انرژي ميابند ، درست همانند اينکه تمامي سوالهايشان پاسخ داده شده است و به خود که مي آيند مي بينند که از آن خلع رها شده اند و با گذشت اندک زماني به پيمودن ادامه  مسير عادي زندگي مي پردازند. و اکثراً به مرور ، کليه حالات روحاني که سپري کرده اند و لطف و مرحمتي که آن خالق بي همتا در حقشان رواج داشته را به دست فراموشي مي سپارند و حتي گاهي عامل دست يابي به اين حس خشنودي و موفقيتي که در اين وادي از زمان به دست آورده اند را بر اثر غفلت از خود مي دانند.
در واقع بسيار دل روشن و ضمير روحاني مي خواهد که انسان پس از رهايي از آن حالت عامل رهايي و روحانيت درون را از معبود بداند و قرار گرفتن در آن حالت را تلنگري براي جلب توجهش به سوي خالق بي همتا قلمداد کند ، و در واقع در اين صورت است که يک گام خدا را نزديک تر از ديگران در کنار خود مي بيند و انس معنوي بيشتري نسبت به او احساس مي کند و درک مي کند که ياوري هميشگي در کنارش قرار دارد و اين تلنگر مي تواند آغازي باشد براي رسيدن به کمالي که مي تواند دستيابي به مقام و درجات بالاي الهي را به همراه خود داشته باشد.
و در اين مسير انسان به مرحله ايي مي رسد که کوچکترين رويدادي را به عنوان نشانه و سرنخ مورد توجه قرار مي دهد و با دريافت آن نشانه ها و سر نخهايي که به دست آورده سير کمال را ادامه مي دهد تا جايي که نهايت آن دست يافتن به يکسري فضيلت هاست و در اين حالت است که ديگر هيچ مشکلي سخت به نظرش نمي آيد و سر تا پاي وجودش هسته آرامش مي شود و تواضع ، کرامت و معرفت وجود او را تشکيل مي دهد و همه چيز را زيباي مطلق مي داند ، چرا که همه چيز را خدا مي بيند و خدا را زيبا .


و در واقع اينچنين انسانهايي ابتدا به خود آگاهي کامل دست يافته و همواره خدا را ناظر بر اعمالش مي دانند و از گمراهي و کج روي اجتناب مي ورزند.
اما براستي ما تا چه حد در اين مسير توانسته ايم موفق باشيم ، تا چه حد نشانه ها را توانسته ايم درک کنيم و درباره آنها بينديشيم و از رازهاي آن پرده برداريم و موقعيتهايي که برايمان پيش آمده را مورد بررسي قرار دهيم ؟
اما انساني را مي شناسيم که براستي توانست اينگونه باشد
فردي که تمام زندگيش را از خدا مي دانست و همه چيز و همه کس را زيبا مي ديد و در جستجوي حقيقتش همواره زندگي کرد ، انساني که روحش را با خداي درونش پالايش نمود تا آنجا که شفافيتش نه تنها براي خود بلکه براي همگان آشکار شد.
اويي که به زيبايي در ترانه هايش خدا را به تصوير مي کشيد و همواره به اين طريق با او به رازونياز مي پرداخت ، او که براستي چه زيبا در ترانه طعنه ناشنيده عارفانه راه شناخت را از خدا طلب مي کند و با استفاده از تشبيهات و جملات و ابيات زيبا در جستجوي پاسخ خود با خداي خود راز و نياز مي کند.
او در اين شعر به اين موضوع اشاره مي کند که تنها خداست که پاسخگوي حقايق است و او آن را در اين شعر حقيقت اصلي معرفي مي کند و بيان مي کند که هيچ قدرتي قادر نيست جز او پاسخگوي مطلق باشد
او تلنگرهايي را که باعث توجهش به سوي حضرت حق مي شود را با عنوان طعنه ناشنيده معرفي مي کند زيرا او اين حالات را طعنه ايي مي داند که مي تواند مسير زندگي هر کسي را دگرگون کند و اين طعنه قابل شنود نيست بلکه تنها از طريق دل آگاه قابل درک است
طعنه ايي که اگر هرکس به آن در زندگي توجه کند سعادت بشري را در دنيا و آخرت به همراه خواهد داشت.
او در اين شعر به اين نکته اشاره مي کند که سر تا پا اشتياق است براي آنکه خود را بشناسد و با شناخت خود به شناخت حق دست يابد و همانطور که عاشق در برابر معشوق ، هر آنچه را که او مي گويد مي پذيرد او نيز بيان مي دارد که همواره عاشق خداست و هرچه را که او بگويد مي پذيرد و آنچنان عاشقانه در اقيانوس بي انتهاي معرفت حضرت حق غرق گشته که از کليه علايق خود در اين دنيا صرف نظر مي کند و خود را مرده ايي معرفي مي کند و فقط همچون تشنه ايي که در انتظار جرعه ايي آب است او نيز در انتظار پاسخ حضرت حق به انتظار نشسته است و آنقدر خود را عاجز و ناتوان در مقابل پروردگار نشان مي دهد که در جايي خود را کور و کر در مقابل او معرفي مي کند که توان ديدن و شنيدن صداي قادر متعال را ندارد و اينگونه مي گويد که پروردگارا پاسخ مرا همانگونه که براي نشان دادن راه به يک کور و کر دست او را بايد گرفت و هدايتش کرد اينگونه بر من ابلاغ کن چرا که فقط به اين طريق قادر خواهم بود پاسخ تو را درک کنم.
و باز در جايي به اين نکته بر مي گردد که هر آنچه را که با خود داشته در ابتداي اين مسير الهي به فراموشي سپرده است و حال در مقابل عظمت او اينگونه بيان مي دارد که با وجود اينهمه آزمايشات اگر لايق پاسخ اوست در انتظار پاسخ او به انتظار نشسته است و مي گويد که خداوندا اگر که لايق هستم و از آزمايشاتت تا کنون سر بلند بيرون آمده ام مرا پاسخي ده و بيش از اين در انتظارم مگذار ، خداوندا پاسخ تو را يا کاملاً با تمام وجود درک کرده و سر لوحه زندگي خويش قرار مي دهم و به کمال جاودان دست مي يابم ويا ظرفيت درک آن را هنوز ندارم و بخاطر درک نادرست آن به انزوا و زوال کشيده مي شوم به هر حال مرا اينقدر منتظر مگذار چرا که من عاشق تو هستم و از تو مي خواهم که پاسخي به من بدهي و عشقم را نسبت به خود بپذيري و بگو که توانسته ام عاشقت باشم و همه چيز را در راه تو فدا کنم هرچند که مي دانم عاشق واقعي تو هستي ، پروردگارا ! کار مرا يکسره کن که من شيفته تو هستم و همچنان در انتظار پاسخي از تو ، جوابي مرا بده ، هدايتم کن ، هدايتم کن.

نوشته شده توسط کریمی | موضوع: بررسی آثار و اشعار | لینک ثابت |
دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت 11:24 بعد از ظهر

به نام ایزد متعال و عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری بانوی بزرگ دو عالم حضرت فاطمه زهرا ( س)
 


(( هر کسی یه گمشده ای داره وقتی که خلوت میکنه دنبال اون میگرده ‍، یه وقتایی  فکر میکنم و احساس میکنم گمشده ی همه ما خداست حالا یه وقتا در شکلهای مختلف دردنیا ظاهر میشه و ما رو میکشونه ، آخر خط رو که میگیریم میرسیم به خــــــــــدا ...))

 شاید این جمله ها و این کلمات برای خیلی از شماها آشنا باشه ،
بله ، سخنانی از ناصرعبداللهی عزیز در کنسرت یزد سال 1380 که قبل از اجرای ترانه ماه من بیان فرمود.


آری ، ماه من ، قطعه ایی شگرف با عمقی دست نیافتنی و فوق العاده تاثیر گذار که هر بار گوش را نوازش می دهد علاوه بر آنکه لایه به لایه تار و پود روح آدمی را با کائنات و ملزومات اخروی پیوند میدهد روح را به چنان تفکری وا میدارد که ناخواسته این جمله را در ذهن تداعی می کند :
(( شهد شهود را جز آنان که با منطق جنون می زیند نمی چشند و هرکه اذن دخول به حریم این حرم خواند قطعا قدم در وادی آستان الله خواهد نهاد)).


دوستان عزیز، آیا تا بحال شده که از همه چیز و همه کس ناامید بشید ؟ تا حالا شده  که مشکلات آنقدر به شما غلبه کنند که فقط دنبال یک پناهگاهی باشید که بتونه از شما در برابر فشارهای روحی روانی محافظت کنه؟
قطعاً جواب بله است و تا کنون برای همه ما این چنین شرایطی پیش اومده .
دوستان ، آدمی موجودیست نیازمند – نیازمند خوراک ، پوشاک ، امنیت جسمی و روحی و روانی چه قبل از تولد که نیازمند قرار گرفتن درپناهگاه امن شکم مادر است و چه بعد از تولد که نیازمند هوا  و تنفس و همچنین نیازمند شیر مادر و کمک والدین برای رفع حاجاتی است که قادر به تامین آنها نیست . و به همین ترتیب بسته به رشد انسان شرایط و نیاز های او گسترش می یابد ، به طوری که می توان گفت نیازهای انسانی پایان ناپذیر است .

حال وقتی انسان به بلوغ فکری میرسد نیازهای جدیدی را متفاوت با سایر نیازهایی که تا کنون پشت سر نهاده در سر راه خود احساس می کند که کاملاْ او را از درون به تلاطم وا می دارد، چیزی دردرونش دریای نا آرام و مواجی را شبیه سازی می کند ، ابهام در اعماق وجودش موج می زند ، به دنبال جوابهایی است که آنچه را برایش نامعلوم است را پاسخ دهد .
دیگر نیازهایش برای تکامل زندگی کاملاً عوض شده  ، با آنچه که چون گذشته همانند گرسنگی و تشنگی آزارش می داد و با اندک غذا و آبی رفع حاجت می کرد کاملاً تفاوت کرده .
اینجاست که ناصر به زیبایی این نیاز و حس عجیب را گمشده خطاب میکند و اینگونه تفسیر می کند که گویی این نیازی است که انسان رو به سوی خالق سوق میدهد ، نیازی که از درون ما به ما میگوید که از کجا آمده ایم و به کجا خواهیم رفت. ناصر در قطعاتش به صورت غیر مستقیم به این مطلب اشاره دارد که عبور کنید که تنها عبور است که نشان دهنده حرکت است ، پس باید بدانیم و ایمان بیاریم و باور کنیم که اساس خودسازی و رسیدن به پناهگاهی محکم و جاودان توحید است چرا که این توحید است که نقش عبور را ایفا می کند . همانند آنست که اگر کسی بخواهد ساختمانی محکم بنا کند ابتدا باید زیرسازی او درست باشد اگر پایه ، محکم و اساسی نبود آن بنا قابل اطمینان نیست پس سالک باید سیرو سلوک خود را از توحید شروع کند. تا انسان حقیقت را درک نکند که در وجود ، چیزی جز خداوند، منشاء اثر نیست و همه چیز جز ذات مقدس حق فانی است ،‌ و به کمالات انسانی دست نخواهد یافت .
دوستان با درک حقیقت توحید است که انسان با همه وجود متوجه آفریدگار و سرپناه همیشگی خواهد شد.
 

این تنها بخشی از پیامهایی است که ناصر سعی داشت با اجرای موسیقی پاپ معنوی به گوش خلق برسونه و حال ما با شنیدن تک تک ترانه هاش این تمرین رو شروع میکنیم  و همچنین وظیفه ما عاشقان و دوستدارانش است که در نبود ایشان ادامه دهنده راهشون باشیم ، به این طریق که با درک و دریافتی که از ترانه هاشون داریم ، بتونیم اینگونه که باید و شاید پیام ایشون رو در اختیار سایر دوستان قرار بدیم  تا همه ازاین نعمت الهی بهره مند بشن
 
همیشه بخاطر داشته باشیم

 
<< مقیم دل بازماندگان شدن، یعنی نمردن !! >> 

ای ماجرای شعر وشبهای جنون من 
 
            آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب

 پس با ما همراه باشید

از شما دوستان عزیزم استدعا دارم بعد از گوش دادن به ترانه ماه من احساستون رو نسبت به مطالب گفته شده و شنیده شده بیان کنید منتظر نظرات شما دوستان هستیم .
 
قربون اون ماه دلتون

نوشته شده توسط نیلوفر | موضوع: بررسی آثار و اشعار | لینک ثابت |
یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت 4:39 بعد از ظهر
آی جنوب مردی که در نسیم و شرجی رد گامهایت را طی کرد و درنگاه عمودی آفتاب ناپدید شد ، اکنون با مادیان سپید بازآمده ‍، سرشار از قصه های مهربانی و رنگین کمانی تا جغرافیای جانمان را سهیلی کند، پس ناصریا ، آغاز کن شعر شاعرانه ات را که همانا بیانگر عشق تو به خاک جنوب است ، خاک تشنه ای که درخود دریا دلانی همچون استاد محمد علی بهمنی – مرحوم ابراهیم منصفی – مرحوم  صالح سنگبر و حسن کرمی و بسیار شیر مردانی را در خود پروراند . دریا دلانی که همواره دست پرورده کویر بوده اند و کویر را سر لوحه خویش قرار دادند و همیشه دقت و جدیت کارشان را از کویر سر سخت به ارث برده اند اینانند که همواره  چون کویر از دلهای صاف بر خوردارند اما از سویی سرتا سر اسرارند ، سرسختانه با طبیعتی نابهنجار و سرسخت تراز خود دست و پنجه نرم میکنند و درگرما و شرجی خفقان آور و سرمای سوز ناک کویری و نیمه کویری خم به ابرو نمی آورند و برای رسیدن به درجات عالی حتی از نوشیدن آب شورو تلخ که دراطرافشان فراوان یافت میشود نیز ابائی ندارند .
آری ، ناصر از سرزمین جنوب بود از سرزمین عشق وآفتاب او با آفتاب زاده شد و با آفتاب طلوع کرد.

ترانه بوی شرجی که شعرآن از اهورا ایمان و آهنگش از ناصر عبدالهی است ترسیمی از زمان جنگ تحمیلی است که روز عشق وآتش وخون را در جنوب و در آبهای نیلگون خلیج فارس را در ذهن به تصویر میکشد .
ناصر دریا نشینان را مرد میدان نبرد معرفی می کند و با دلی خسته دلیر ، و با لبی بسته صدا می داند . او دراین ترانه صفاتی همچون اهل باران- اهل دریا- شجاعت – صداقت – سخاوت را برزبان می آورد صفاتی که هنگام اجرای این قطعه دروجود او به وضوح احساس میشود وما را به پیروی از آن سوق میدهد این قطعه چنان با صلابت اجرا میشود که بشدت روح و جان ما را تحت تاثیر قرارمیدهد.
 ناصر عبدالهی با حضور درخشانش در عرصه موسیقی پاپ ایرانی علاوه بر این که نام هرمزگان و بندرعباس را برسرزبانها جاری کرد ، نگاه مردم ایران را به این خطه آمیخته با ریتم گرم ، زنده ساخت ، که ستایش و احترام را درخود به همراه داشت.
او همچنانکه ازسرزمین جنوب برخاست ، هنگام وداع با دارفانی ، جسمش را مانند امانتی به خاک زادگاهش بازگرداند و روحش را به ملکوت اعلی پیوند داد و ما را از شنیدن نوای پاپ معنوی محروم ساخت .

ناصر جان نوشته ام باید کوتاه باشد، ساده باشد، بی حرفی از ابهام و آینه ، حال از نو برایت مینویسم : حال همه ما خوب است اما تو باورنکن ، تو باورنکن که در نبودت حال خیلی ها دگرگون است اما اینجا دوستان همه جمعند و یادت را زنده نگه میدارند . 

  زنده و جاوید باد ناصریا

دنیا نه جای مندن / شادن آیی ناشاد آری

                  مثل یه مرد چی چکا/ بعدا دو روز از ایادآری

معنی شعر

دنیا نه جای موندنه شاد می آیی و ناشاد میروی

          مثل یک مرد افسانه ای بعد از دو روز از یاد میروی

((شعر از مرحوم ابراهیم منصفی))

*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*

تصاویر از وبلاگهای مینا و  گندم

نوشته شده توسط نیلوفر | موضوع: بررسی آثار و اشعار | لینک ثابت |