«مسعود رسام» كارگردان مجموعههايي نظير «خانه سبز»، «تولدي ديگر»، «هاچين و واچين» و « قطار ابدي» بر اثر سرطان خون درگذشت.
«مسعود رسام» كارگردان نامدار تلويزيون ايران پس از سالها تحمل بيماري سرطان خون دیروز در بيمارستان لاله تهران درگذشت.
مسعود رسام متولد 1336 تهران، فارغ التحصيل كارگرداني از مدرسه عالي تلويزيون و سينما (دانشكده صدا و سيما)بود. وي فعاليت هنري را سال 1358 در تلويزيون با تهيه كنندگي و كارگرداني فيلمهاي كوتاه، تئاتر و سريال آغاز كرد.
برنامه چاق و لاغر، دنياي شيرين دريا، دنياي شيرين، هاچين و واچين، محله بهداشت و … از جمله فعاليتهاي اين كارگردان و تهيه كننده در عرصه كودك و نوجوان است.

زنده ياد رسام كارگرداني، تهيهكنندگي و نويسندگي فيلمها و سريالهايي نظير مادر، بزرگ مرد کوچک، سريال مرواريد سرخ، درياييها، سيندرلا، تولدي ديگر، دنياي شيرين دريا، نوعي ديگر، سرزمين، قطار ابدي، دلبندم، سيب خنده، همسران، علي و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابي در مه، ماموريت، منبع موثق، در خانه، هاچين و واچين، از نو بسازيم، محله بهداشت، محله برو بيا، برده رقصان، کيف، شازده کوچولو و… را در پرونده كاري خود دارد که آخرين فعاليت زنده ياد رسام، كارگرداني مجموعه تلويزيوني «غيرمحرمانه» بود كه سال گذشته از شبكه تهران به روي آنتن ميرفت.
پيكر این هنرمند ارزنده روز سه شنبه 12 آبان ماه ساعت 9 صبح از روبهروي خانه سينما به سمت قطعه هنرمندان تشييع خواهد شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
( این پست به طور هم زمان در وبلاگ های ناصریایی درج می شود)
ناصر عبداللهی، یک انسان آسمانی
آقای غلام علمشاهی مدیر موسسه آوای نکیسا هستند وی۳ آلبوم بوی شرجی، هوای حوا و ماندگار از ناصر عبداللهی رامنتشر کرد .
و این روزها هم به یاد ناصر عبداللهی آلبوم یاد ناصریا را با آهنگسازی و خوانندگی اسحاق احمدی منتشر کرده اند ، به دلیل ارتباط نزدیکی که آقای علمشاهی به عنوان ناشر موسیقی با شهید عبداللهی داشتند تصمیم گرفتیم مصاحبه ای را با ایشان انجام بدهم.
در یک روز خنک پاییزی به مرکز پخش آثار تولید شده موسسه آوای نکیسا(ایران صوت) واقع در خیابان لاله زار رفتیم تا در فرصتی اندک از اخلاق و منش ناصر با آقای علمشاهی صحبت کنیم ، وی هم با زبان شیرین آذری استقبال گرمی از ما کرد.
*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*
سوال : چطور با آقای عبداالهی آشنا شدید؟
علمشاهی : من خودم که برای اولین بار صدای آقای عبداللهی را از تلویزیون شنیدم، خیلی از صدایش خوشم آمد ، آن کاری که ناصر اجرا می کرد یا فاطمه بنت نبی بود ، این کار روی من خیلی تاثیر گذاشت و دیدم که رنگ صدای ناصر با بقیه ی هنرمندان متفاوت است و وقتی که مجددا او را در برنامه های بعدی تلویزیون دیدم از منش و خصوصیات او خوشم آمد و دیدم واقعا به موسیقی علاقه دارد و به کارهایی که می خواند اعتقاد دارد ، من از آن زمان شیفته ی کارهای آقای عبداللهی شدم و به واسطه ی دوستی که با موسسه دارینوش داشتم و در آنجا رفت و آمدی داشتم در موسسه با ناصر آشنا شدم ، به ناصر گفتم که از صداش خوشم آمده و او هم خیلی گرم با من برخورد کرد، چون خصوصیات این آدم جوری بود که با هر کسی صحبت می کرد در همون برخورد اول شیفته ی اخلاق و رفتار این آدم می شد ، وقتی که ناصر فهمید کار من هم موسیقی است با هم دوست شدیم و قرار های بعدی را با هم گذاشتیم ، که قسمت شد از آلبوم بوی شرجی به بعد رو با هم تولید کردیم.
سوال : چه شد که ناصر عبداللهی اینقدر در جامعه محبوب شد و چه شد که اصلا ناصر عبداللهی، ناصر عبداللهی شد؟
علمشاهی : شروعش در برنامه صبح بخیر ایران بود که رفته بودند بندر عباس ، بعدش هم به واسطه ی آقای محمد علی بهمنی با موسسه دارینوش آشنا شد و بعد آمد تهران و چند سالی در تهران بود ، منش و اخلاق ناصر، انتخاب کارهایش و گرمی صداش و احساسش که واقعا در کارهایش بیان می کرد در تمام مخاطبین اثر می گذاشت.
سوال : می توان گفت که آثار آقای عبداللهی در حقیقت چکیده ای از افکار و اندیشه های خودش بوده ؟
علمشاهی : ایشان ۵آ لبوم منتشر کرده به اضافه تک تراک های که منتشر کرده و یا کارهای مناسبتی که برای صدا و سیما انجام داده ، همه از اعتقاد های درونی ایشان سرچشمه گرفته و به کارهایش قلبا اعتقاد داشت و می دانست که کارهایش در قلب مخاطبین تاثیر می گذارد.
ایشان در مصاحبه هایش هم اعلام کرده بود که اصلا قصد خوانندگی نداشته ولی با سازها آشنایی داشت ، ناصر بچه بندر عباس و هرمزگان بود و بندر عباس به دلیل موقعیت جغرافیایی از قدیم محل تردد کشور های دیگر هم بوده و کشتی ها آنجا رفت و آمد داشتند و مردم آنجا با گونه های مختلف شخصیتی و نژادی رفت و آمد داشتند و موسیقی مختلف ملل هم آنجا رسوخ داشته ، مثل موسیقی های هندی، آمریکای لاتین و انواع و اقسام موسیقی ها و این موسیقی ها کم و بیش در آن منطقه نفوذ کرده ، ناصر هم می گفت که از بچگی به موسیقی علاقه داشته و بیشتر سازها رو هم می شناخته و هدفش اصلا خواندن نبوده.
سوال : پس ناصر چه هدفی داشته؟
علمشاهی : دوست داشته که بیشتر برای دیگران کار بسازه نه اینکه خودش بخواند و خودش می گفت که داشتم برای برادرم کار می ساختم که در حین کار هم باید برای برادرش تمرینی می خوانده که برادرش ملودی رو حفظ بشه که بعد برادرش می گوید که تو بهتر از من می خوانی.
همچنین در بندر عباس هم ناصر را (قبل از اینکه شناخته شود) به صورت خواننده محلی می شناختند.

سوال : پس می توان گفت که برحسب شرایط جغرافیایی ناصر با انواع موسیقی ها آشنا شده و از میان آنها موسیقی پاپ رو برگزیده است؟
علمشاهی : بله ، همینطور بوده است ، خدا بیامرز ناصر به خاطر اخلاق و منشی که داشت با یک بچه ی کوچک و یا کسی که از خودش بزرگتر بود خیلی زود منش می گرفت و روابط عمومی قوی داشت و علاقه ی خاصی هم به موسیقی داشت و خودش چندین بار گفته بود که کارهایی را که من می خوانم به من الهام می شود.
ناصر (قبل از شناخته شدن در صدا و سیما) می خواست از ایران برود ، رفته بود دبی که از آنجا هم بورد اروپا یا آمریکا و میخواست برود آنطرف فعالیت کند ، که خودش تعریف می کرد که در یکی از این شب ها که هنوز در دبی بوده حضرت زهرا رو در خواب می بینه و حضرت با ناصر در خواب می گویند که: تو حق نداری مملکت و وطن و جایگاه خودت رو ترک کنی و جای دیگری بروی ، ناصر می گفت که این خواب خیلی رویش تاثیر گذاشته و از همانجا دوباره بر می گردد ایران و در ایران مجددا فعالیتش را شروع می کند و بعد از این ماجرا بود که سفرنامه صبا به بندر عباس می روند و با ایشان آشنا می شوند ، ناصر قبل از اینکه در تلویزیون مطرح بشه به صورت محلی کار موسیقی انجام می داد او در جشن های محلی هرمزگان فعالیت داشته و خیلی ها به ناصر گفته بودند که اگر با صدایی که داری به طور جدی در موسیقی فعالیت کنی به یک شهرتی می رسی و چون در آن زمان عرصه ی موسیقی پاپ در کشور خیلی باز نبود تصمیم گرفت که در خارج از کشور فعالیت کنه و از طریق دبی می خواست به کشور های اروپایی یا آمریکایی برود که آن داستان برایش اتفاق می افتد و دوباره به ایران بر می گردد.
سوال : به نظرم آلبوم های آقای عبداللهی یک روند خاص را طی نمی کند ، مثلا کاست عشق است یک آلبوم کلاسیک است ولی آلبوم هوای حوا یک آلبوم پرشور و انرژی است ؟
علمشاهی : این مسئله برمیگردد به فضای آن روز ها ، موسیقی همیشه اینطوری است ، موسیقی تنوع پذیر است ، شما ممکن است امروز از یک سبک موسیقی خوشت بیاید ، ۶ ماه دیگر از یک سبک دیگر، سبک های موسیقی تنوع پذیر است ، ناصر در سال ۷۸ کاست عشق است را منتشر کرد و در سال ۸۲ کاست هوای حوا را منشر کرد ، طرفداران این نوع موسیقی طیف جوانی هستند که آنها هم به دنبال تفکر و فکر های نو هستتند.
سوال : ناصر در اواخر عمر شریفش اعلام کرد که خیلی علاقه دارم کاست های معنوی را منتشر کنم ، آیا این کاست ها منتشر شد؟ و اصلا موسیقی معنوی یعنی چه ؟
علمشاهی : ایشان خیلی به کار های معنوی علاقه داشت و بارها هم به من پیشنهاد کار معنوی داده بود ، مثلا همین کار یمبو سئنه یک کار معنوی است ، ایشان اعتقاد عجیبی به ائمه ی اطهار داشت و دوست داشت در همه ی آلبوم هایش حداقل یک قطعه را به ائمه اختصاص دهد ، بارها به خود من پیشنهاد داده بود که می خواهد یک آلبوم کامل را به صورت معنوی و عرفانی کار کند و درآمد حاصل از فروش این آلبوم هم به ایتام سازمان های بهزیستی اختصاص دهد و می گفت که چند تا کار معنوی هم آماده کرده ام ، شعر هایش را تنظیم کرده ام، ملودی هایش رو تنظیم کرده ام و آماده ام که بخوانم و قرار شد که درآمد این کار را به فقیران و ایتام اختصاص بدهیم.
سوال : آیا این آلبوم منتشر شد؟
علمشاهی : متاسفانه اجل مهلتش نداد ، در حقیقت این آلبوم آماده بود و ماکت آن هم آماده بود و ما تصمیم داشتیم بعد از آخرین کارش که ماندگار بود این کار را حتما انجام دهیم ، من هم خیلی به این آلبوم علاقه داشتم چون به تفکر آقای عبداللهی اعتقاد داشتم و دوست داشتم که من هن سهمی در این کار داشته باشم.
سوال : یعنی این آلبوم ضبط شده ولی هنوز منتشر نشده؟
علمشاهی : خیر، این کارها در حد ماکت بود که ایشون ساخته بودند ولی ضبط نهایی (ضبط در استودیو) نشده بود ولی فکر می کنم که این کارها در آرشیو خود ناصر در خانه اش وجود داشته باشه و خانواده اش این کارها را داشته باشند.
سوال : شما با خانواده ی آقای عبداللهی رابطه ای برقرار نکردید که بتوانید این کارها را منتشر کنید ؟
علمشاهی : ببینید، چون این کارها ضبط نهایی نشده ما نمی توانیم آنها را منتشر کنیم بعلاوه اینکه ما با خانواده ی ناصر خیلی در ارتباط نیستیم چون اینها در بندر عباس هستند ، پارسال پسر ناصر( نوید عبداللهی) با من تماس گرفت و گفت که پدرم کاری پیش شما داره ؟ گفتم نه ، فقط یک کار از ایشان داریم که آن هم هفته ی آینده منتشر می شود آاین آلبوم، آلبوم یاد ناصریا است که آقای اسحاق احمدی خوانندگی و آهنگسازی آن را به عهده داشته است و یک اثر منتشر نشده از ناصر عبداللهی در این آلبوم است که به مناسبت دومین سالگرد عروج ناصر عبداللهی این آلبوم را منتشر می کنیم و همه ی آثار این آلبوم در شرح حال ناصر عبداللهی است و دیگر از آقای عبداللهی کاری در دستمان باقی نمانده.
سوال : منظور از ماکت چیست؟
علمشاهی : کارهای ماکت، کارهای آزمایشی است و این نوع کارها ضبط نهایی نشده است و آنچنان کیفیت مطلوبی ندارد و شاید این کارها با یک گیتار یا یک کیبورد خوانده شده و کیفیت ضبط خوبی ندارد.
سوال : شما هم شاهد دگرگونی احوال آقای عبداللهی در این ۱ سال آخر بوده اید؟
علمشاهی : بله، من هم شاهد بودم ، ایشان اعتقادات محکم و شدیدی داشت و این آخر ها می گفت که دیگر نمی خواهم از صدایم امرار معاش کنم و تنها امرار معاش ناصر از طریق موسیقی بود و در چند کار دیگری که به جز موسیقی می خواست انجام بدهد متاسفانه موفق نبود ، مثلا یک بار به من گفت که در بندر عباس می خواهیم مواد پروتئینی پخش کنیم ، خانواده ی ناصر، یک خانواده ی پر جمعیت بود و هزینه ی این خانواده به عهده ی ایشان بود ، موسیقی هم همیشه جوابگوی زندگی یک هنرمند نیست بالاخره هنرمند باید از یک جایی تامین باشد ، هنرمند بیشتر از اجرا هایش پول در می آورد ، ناصر اینقدر معرفت داشت که در اجرا هایی که سودی به حال خودش نداشت سعی می کرد که پول اعضای ارکست را بدهد و هیچ چیز برای خودش باقی نمی ماند البته خودش اینطور می خواست و می گفت که اگر برای من چیزی نمونه عیبی نداره ، ناصر در حالی که خودش مشکلات مالی داشت به دیگران هم کمک می کرد.
ناصر در تهران اجاره نشین بود ، همیشه کنسرت نبود ، همیشه کاست نبود ، هر سال یک آلبوم منتشر می کرد که آن هم خودش هزینه هایی داشت ، همین مشکلات مالی باعث شد که این آخرها دوباره برود بندر عباس ، چون هزینه های شهرستان از اینجا کمتر بود.
سوال : آقای عبداللهی به شما گفته بودند که از موسیقی بیزار شدم ؟
علمشاهی : به من گفته بودند که دیگر نمی خواهم از صدایم پول در بیاورم و می گفت که درست نیست آدم از خواندن پول در بیاورد و می گفت که اگر یک آلبوم معنوی کار کنم دیگر نمی خواهم از این راه امرار معاش کنم.
سوال : به نظر شما دلیل برگشت مجدد آقای عبداللهی به بندر عباس چه بود ؟
علمشاهی : من فکر می کنم که به دلیل مشکلات مالی بود ، ناصر یک اعتقاد هایی آن اواخر پیدا کرده بود که شب تا صبح به عبادت می پرداخت و همیشه ما را نصیحت می کرد به تقوا و درستی و صداقت ، همیشه می گفت این دنیا ایتقدر ها هم ارزش ندارد ، همیشه می گفت خدا کند ظهور امام زمان نزدیک شود ، این اواخر یک حالت روحانی خاصی پیدا کرده بود و در این حالات روحانی غرق شده بود.
سوال : آقای عبداللهی چیکار کردند که ترانه های ایشان اینقدر بر انسان تاثیر گذار است ؟ آیا این امر ناشی ارتباط قوی ایشان با ائمه بود ؟
علمشاهی : بله ، این ناشی از همان ارتباطات بود و می گفت که خیلی از این موسیقی ها از یک جایی به من الهام می شود و می گفت گاهی اوقات یک چیزهایی در ذهن من می آید و همین باعث می شود که بروم و قطعه ای را که در ذهنم آمده کار کنم.
سوال : چرا ناصر از میان ما رفت ؟
علمشاهی: ببینید ، ایشون یک ماه در کما بود و به دلیل کمبود امکانات در بندر عباس به تهران (بیمارستان هاشمی نژاد) منتقل شد ، من هر وقت از نزدیک آن بیمارستان رد می شوم یک حال بدی به من دست می دهد و یک حس بدی نسبت به آن بیمارستان دارم و اصلا از خیابان ونک و کو چه های نزدیک به آن بدم می آید چون در آنجا عزیز ترین دوستم را از دست دادم ، بنده با آقای محمد علی چاووشی ارتباط داشتم ، ایشان هم به خواهش بنده جراح های متخصص مغز و اعصاب را می آوردند تا بتوانند ناصر را معالجه کنند حتی آن روز هایی که ایشان داشتند با مرگ دست و پنجه نرم می کردند خانواده ی خانمش ناصر را در خواب دیده بودند و ناصر در خواب به آنها گفته بود که : اینقدر برای من تقلا نکنید، اینقدر تلاش نکنید ، من نمی خواهم دیگر در این دنیا بمانم، من وقتم تمام شده و دیگر متعلق به این دنیا نیستم ، این قدر این در و اون در نزنید که من خوب بشم و به زندگی برگردم ، من خودم دوست دارم که برم اون دنیا.
متاسفانه ناصر دوست های دشمن صفتی داشت که شایعه کردند ناصر معتاد بوده، قرص خورده و ... در حالی که ناصر آدمی بود که کسی کنارش نمی توانست سیگار بکشد و اگر کسی سیگار می کشید یا ناصر می رفت بیرون یا می گفت برو بیرون سیگارت رو بکش ، این اتهامات اصلا در مورد ناصر درست نیست.
سوال : چرا دستگاه های قضایی مسئله ی شهادت ناصر رو پیگیری نکردند؟
علمشاهی : ببینید، دستگاه های قضایی می دانند که قضیه چه بوده است شاید صلاح دانستند که این مسئله پیگیری نشود.
سوال : به نظر بنده باید افکارهایی مثل شهید عبداللهی در جامعه ترویج داده شود و نباید اینقدر این شهید در جامعه مظلوم واقع شود ، نظر شما چیست؟
علمشاهی: اگر ناصر نویسنده ، پژوهش گر، محقق یا از یک قشر دیگر ادبی بو د، بله ، می توانستیم افکار و اندیشه هایش را ترویج دهیم ، ولی متاسفانه امروز در مملکت ما هزار جور برچسب و عنوان برای کسی که کار موسیقی می کند وجود دارد ، همچنین مسئله ی حلال و حرام بودن موسیقی هنوز در مملکت ما مشخص نیست ، باز می گویم اگر ناصر یک نویسنده بود اینقدر مظلوم واقع نمی شد ولی متاسفانه در جامعه ی ما اگر یک نفر از موسیقی برود یا بیاید هیچ اتفاق خاصی نمی افتد.
شما برخورد صدا و سیما را دیدید ؟
چه رفتاری با این هنرمند کردند ؟
این همه در مناسبت ها و جشن ها از صدای ناصر استفاده کردند ولی در فوتش دیدید که چیکار کردند ؟
یک خبر درست و حسابی از ناصر در تلویزیون گفتند؟
حتی خودشان هم گرفتار شایعات بودند و به همین خاطر زیاد روی فوت ناصر کار نکردند.
آیا مسئولین می دانند خانواده ی ناصر اکنون چگونه امرار معاش می کنند ؟
آیا هنرمند این مملکت الان بیمه است ؟
شروع هر برنامه ی تلویزیون با یک سرود است ، شما موسیقی را از صدا و سیما بردارید ، دیگر جذبه دارد ؟
تلویزیون بدون موسیقی را کسی نگاه می کند ؟
در مناسبت ها ، در پیروزی انقلاب ، در همه ی مناسبت ها از صدا و شهرت خواننده استفاده می کنند برای اینکه مردم را به راهپیمایی بکشانند.
چرا از خواننده ها استفاده ابزاری می شود ؟
ناصر 8 سال درصدا و سیما فعالیت مستمر داشت و از صدای ناصر استفاده کردند ، آیا الان مسئولین خبر دارند بر زن و بچه ناصر چه می گذرد ؟
خبر دارند کجا زندگی می کنند ؟ مریض هستند یا سالم ؟
ناصر حتی یک بیمه نداشت ، حتی وقتی می خواستند خونش را عوض کنند۳میلیون تومان پول می خواستند ، می گفتند شاید با عوض کردن خونه یک شوک به او وارد شود و ضریب هوشی اش بالاتر برود.
سوال : در مورد کتاب بوی شرجی شما اطلاعاتی دارید ؟ چون قرار بود این کتاب منتشر شود.
علمشاهی : اجل مهلت هیچ کاری را به این خواننده نداد ، فکر های زیادی در سر داشت ، ناصر زمان کمی زنده بود و همچنین مشکلات مالی هم داشت ، فکر هایی در سر داشت مثل نشر کتاب بوی شرجی ، شناساندن موسیقی منطقه ی خودش ، آلبوم های معنوی و خیلی کار های دیگر ، مثلا قطعه ی یمبو سئنه برای آلبوم بعدی ناصر بود که به اصرار من در این آلبوم کار شد.
ناصر هر وقت در یک آلبوم یک قطعه ی معنوی یا یک قطعه در شرح حال ائمه کار می کرد می گفت که این آلبوم بیمه است و می گفت که تا سال های سال این آلبوم به خاطر این قطعه فروش خواهد داشت.
سوال : فروش آلبوم های ناصر در سطح جامعه چطور بود ؟
علمشاهی :چون پشت کارهای ناصر تفکر بود ، به مرور زمان آلبوم هایش به فروش می رود ، کارهای ناصر در طول زمان همیشه پیام دارد و همیشه آن ارتباط خاص را با مخاطب برقرار می کند ، اگر 5 سال دیگر هم کارهای او را گوش کنید باز یک مطلب جدید دارد ، کارهای ناصر همیشه ماندگار خواهد بود.
سوال: اگر یک خاطره ی شیرین از آقای عبداللهی دارید، تعریف کنید
علمشاهی :ناصر از یک طرف خیلی افتاده و متواضع بود و از طرف دیگر شوخی های شیرینی داشت ، هر کاری رو که به ناصر می گفتی انجام بده می گفت:
"به روی جفت چشمای آستیکماتم".
خیلی سر این جمله اش می خندیدیم ، چون من لهجه ی آذری دارم بعضی موقع ها با لهجه ی خود من عصبانی می شد و ادای من رو برای خودم در می آورد، البته ظرفیت شوخی را داشت ، اگر ادای خودش را هم در می آوردی می خندید.
من و ناصر با هم خیلی اختلاف سلیقه داشتیم ولی در آ خر کار به تفاهم می رسیدیم ، من در موسیقی یک خواننده با همچین اخلاقی ندیدم ، بنده حدود ۸۰ آلبوم تولید کردم و با خیلی ها کار کردم ولی هیچکس را با این خصوصیات اخلاقی ندیدم.
پول برایش بی ارزش بود ، خیلی گذشت داشت ، بعضی مواقع کنسرت اجرا می کرد و از کنسرتش استقبال نمی شد ، به طرف می گفت که نمی خواد به من پول بدی ، یا بعدا یک اجرای مجانی برایش انجام می داد که جبران ضررش بشود.
خدا بیامرزدش ، خیلی حیف شد ، ناصر یک صدای صد در صد بم داشت و فکر می کنم ما یک همچین صدایی ، با این قابلیت ها ، با این حجم ، با این گیرایی را در آینده نخواهیم داشت.
سوال: ناصر چه اهدافی برای آینده داشت؟
علمشاهی : ناصر این ۴،۵ ماه اخیر ایتقدر سختی داشت که رشته ی کار از دستش در رفته بود ، حتی به من پیشنهاد داد که بیا یک رستوران بزنیم ، اسمش را هم می گذاریم رستوران ناصریا و می گفت می توانیم در آن غذاهای محلی، سالاد های محلی، غذاهای دریایی ، درست کنیم ، حتی به این جور کارها هم فکر می کرد چون این اواخر خیلی در مضیقه مالی بود.
سوال : چه راه هایی برای ترویج و گسترش اندیشه ها و افکار ناصر عبداللهی وجود دارد ؟
علمشاهی : همانطور که قبلا اشاره کردم تکلیف موسیقی هنوز در مملکت ما مشخص نیست ، تفکر آقای عبداللهی هم بیشتر در زمینه ی موسیقی بود ، من بعید می دانم که اینکار را بتوان انجام داد ، تفکرات آقای عبداللهی با تفکرات امروز جامعه ی موسیقی ما سازگار نیست.
ناصر خیلی موفق نشد آنچه در ذهن دارد را به عمل تبدیل کند انسان وقتی می تواند تفکرات خودش را به عمل تبدیل کند که حداقل از دغدغه های زندگی روزمره خودش کمی فارغ شود ، یا یک دست حمایتی وجود داشته باشد ، متاسفانه الان نهادی را نداریم که برای انتشار تفکرات هنرمندان هزینه کند.
سوال : برای سوال آخر اگر الان ناصر عبداللهی روبروی شما نشسته باشد چه حرف ناگفته ای با او دارید ؟
علمشاهی : خیلی دلم برایش تنگ شده ، بعضی مواقع خیلی بهش فکر می کنم ، کارهایش را تو ماشینم گوش می کنم ، مخصوصا کار هوای حوا که فکر میکنم شرح حال خودش است ، الان هم خیلی پشیمانم ، چون الان متوجه شدم که چه گوهری رو از دست دادم ، ای کاش بیشتر از این به او کمک می کردم ، کاش بیشتر از این به او نزدیک می شدم ، شاید اگر نمی رفت بندر عباس این اتفاق برایش نمی افتاد ، خودمان هم مقصر بودیم ، ما که دوست هایش بودیم خیلی به او نزدیک نشدیم ، که از رفتن او به بندر عباس جلوگیری کنیم ، کاش بیشتر به درد دل هایش گوش می کردیم ، ناصر آدم تو داری بود ، مشکلات زیاد داشت ولی داخل خودش می ریخت ، ولی الان اینطور خودمان را تسکین می دهیم که ناصر یک انسان آسمانی بود ، ناصر یک انرژی و یک اعتقادات عجیبی داشت و شاید متعلق به اینجا نبود و فکر می کنم که در این چند سال عمرش یک ماموریتی داشته و یک مدت باید می بود و بعد می رفت ، فقط این جملات ما را تسکین می دهد.
با تشکر از شما که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید
از آقای حسین رحمانی هم که این مصاحبه رو انجام داده و در اختیار وبلاگ های ناصریایی گذاشتند کمال تشکر را داریم...
|
حذف مصاحبه ی آقای چاووشی از سایت تبیان
به دستور مدیر اجرایی سایت تبیان مطلب مصاحبه با آقای چاووشی و مطلب سخنرانی ایشان از سایت تبیان حذف شد. آنچه مسلم است این است که هنوز خیلی ها نمی خواهند باور کنند که ناصر عبداللهی شهید شده است. متن کامل مصاحبه به شرح زیر است : |
ناصر عبداللهی شهید اندیشه علوی

متن کامل مصاحبه با آقای چاووشی :

محمد علی چاووشی رئیس موسسه مشکات، رئیس استودیو بل است. وی همچنین رئیس اسبق صنف تولیدات محصولات شنیداری بوده است.
وی در دو سال پیش در تشییع پیکر شهید ناصر عبداللهی اعلام کرد که وی شهید اندیشه علوی است. اکنون بعد از دو سال به خدمتشان رسیدیم تا در مورد شهادت ناصر و شهید اندیشه علوی با ایشان مصاحبه ای داشته باشیم. بدون مقدمه سراغ اصل مطلب می رویم.
تبیان: جناب آقای چاووشی، بعد از دوسال که از شهادت ناصر می گذرد هنوز خیلی ها نمی دانند که آقای عبداللهی به شهادت رسیده اند و هنوز خیلی ها هم گرفتار شایعات هستند.
چاووشی: بسم الله الرحمن الرحیم. اینی که ایشون توسط چه کسانی شهید شدند یا به قتل رسیده اند، این یک کار تخصصی است و باید از حوزه ی پلیس و کشف جرایم و اینها و مسئولان قضایی سوال شود. من از آقای عبداللهی شناختی دارم و در حدود شناختم صحبت خواهم کرد.
اینکه من شناخت دارم از آقای عبداللهی به عنوان هنر مند جوان ای که در این اواخر عمرش یک دگرگونی احوال و انقلاب روحی برایش فراهم آمده بود وپیش آمده بود، این را خودم دیدم. من بیشتر روایتگر این وجه اخیر احوال و رفتار ایشان می توانم باشم. به عنوان کسی که به هر صورت با اهل هنر ناگزیر از ارتباط است. ما به عنوان یک ارتباط حرفه ای و کاری و یک کسی که ناشر موسیقی است با اهالی موسیقی ارتباط داریم و از جمله ی این عزیزان زنده یاد ناصر عبداللهی است.
به هر صورت ایشان جوانی بود که بر حسب یک اتفاق استعداد هنری اش کشف شد. گروهی از رسانه ملی در ایام دهه ی فجر به بندر عباس رفته بودند. آنجا با یک جوانی برخورد می کنند که می بینند گرایشی به هنر و موسیقی دارد و سرود هایی را برای اینها زمزمه می کند. همین جرقه ی ارتباط و انگیزه ی آقای عبداللهی با موسیقی مرکز نشینان و دسترسی به رسانه و به انتشارات و موسسات تولید و نشر موسیقی می شود . به تهران سفری می کنند و به هر صورت تقریبا خیلی زود و به سرعت جامعه به ایشون اقبال کردند. و در ژانری که خودش به آن تعلق داشت یعنی ژانر موسیقی پاپ یا پاپ ایرانی با جان مایه ای از آن رنگ و روح موسیقی جنوب که باز خواست خود ایشان بود، جایگاه و مخاطبینی پیدا کرد و جز موفقان این ژانر از موسیقی شد. و ناشرین هم در پی این بودند که به ایشان دست پیدا کنند و آثار موفق و پر تیراژ ایشان را منتشر کنند. این یک روایتی از آن روندی که ما از یک جوان اهل موسیقی می شناختیم و آثاری که از ایشون منتشر شد.
در 2 سال و مخصوصا یک سال آخر عمر ایشان من چند باری که ایشان را زیارت کردم، یک حالت خاصی در او دیدم. نه من فقط، خیلی ها شاهد بودند که ایشان دچار یک دگرگونی احوال شدند.
تبیان: این دگرگونی از چه نوعی بود؟
چاووشی: در حقیقت دگرگونی در جغرافیای باور هایش رخ داه بود و به هر صورت نگاه ایشان به دین از نوع دیگری شده بود . خیلی متوجه احوال و جایگاه اهل بیت شده بودند و به ائمه گرایش خاصی پیدا کرده بودند خصوصا به حضرت زهرا و حضرت امیرالمومنین. این حالات را هم من از زبان ایشان شنیدم و هم از رفتار ایشان دیدم و هم دوستانی که با ایشان کار می کردند می دانند که به کنجی پناه می برد. و چیز هایی دیگر که بر آفتاب افکندنش درست نیست. چون ایمان حوزه ای است هرچه پنهان تر، عزیزتر و مقدس تر. ایشان قصد ابراز و دین ابرازی و دین اظهاری نداشت که خدای ناکرده شاهد ریا و چیز هایی که امروز خیلی رایج است باشد. ولی بالاخره اون نگاه عمیقی که به اهل بیت و اون تعلق خاطری که پیدا کرده بودند عاشقانه نه فرصت طلبانه و تبلیغاتی گرانه برای آشنایان کاملا مشهود بود.
تبیان: شما چطور متوجه این آثار و احوال شدید؟
چاووشی: اولا آثار ایشون گواهی می دهد. هر کسی با مراجعه به آثار ایشون متوجه می شود. چون ایشان برای حضرت زهرا چندین کار خوانده اند. ایشان علاقه ی خاصی به اهل بیت پیدا کرده بودند.
اونی هم که من در آنجا(روز تشییع پیکر مطهر ناصر عبداللهی) اشاره کردم که ایشان شهید اندیشه علوی شد، نظر به این ماجرا بود که به هر صورت سلفی ها و وهابی ها مدح و ستایش و سرایش و ترویج مفاخر و مشایخ دین را حرام می دانند و شرک می دانند کما اینکه بوسیدن قبر پیغمبر خدا را شرک می دانند. همانطور که توسل و مدح پیغمبر خدا را شرک می دانند و متاسفانه در پیرامون زیست بوم محلی ایشان در آن دیار(بندر عباس) تفکر وهابی هم به شدت وجود داشت و هم بسیار ناراحت بودند از این روان بسیار عاطفی و عرفانی ایشان و محبت و عشق ایشان به اهل پیغمبر.
اینجا بحث شیعه و سنی نیست. بحث فرقه ای است که الان در جهان منشا تروریسم است. فرقه ای است افراطی و نگاهی جزمی و تکفیری به ادیان و مذاهب و دگراندیشان که این فرقه، فرقه ی وهابیت است.
که ریشه اش هم استعماری است. که متاسفانه آقای بن لادن از حوزه ی عمومی اندیشه ی اسلامی نیست از این نحله ی سلفی ها است. که همه جا منشا خشونت، تکفیر، دگرکشی و دگرستیزی هستند.
کما اینکه این نحله شیعیان را از قدیم الایام رافضی و مهدور الدم می دانند. کما اینکه سنیان شافعی که اهل توسل به اولیای دین هستند نیز همچنان مرتد و برون از دین می پندارند.
این تیپ آنطوری که من شنیده ام در منطقه ی ایشان، در روستای ایشان، در اطراف روستای ایشان و در بین بعضی از خویشاوندان ایشان وجود داشته است.
این سخن هم من از اهالی خانواده ی خانم ایشان شنیدم که بسیار ناراحت بودند. من از اطرافیان خانم ایشان و از اولیای خانم ایشان شنیدم که بالاخره این قربانی همین فرقه ی سلفی و وهابی شده است.
تبیان:جناب آقای چاووشی، چرا باید آقای عبداللهی قربانی شوند و چرا برای ایشون این اتفاق افتاد؟
چاووشی: من پیجوی حادثه ی تاریخی و پلیسی نبوده ام. من یک هنرمندی می شناسم به نام آقای عبداللهی که به اهل بیت ارادت خاصی پیدا کرده بود و به حضرت زهرا ارادت خاص تری پیدا کرده بود. طبیعتا اون کسانی که می پنداشتند ایشان باید چون وهابی ها و سلفی ها بیاندیشد، او را نمی توانستند تحمل بکنند.
به خاطر اینکه ناصر عبداللهی هنرمندی بود و به دلیل موفقیت و نفوذ هنری که داشت در آن منطقه تاثیرگذار بود و در آن محیط نقشش نقش موثر تری بود. و آنها ایشان را با اهداف خودشان مضر می یافتند. البته لجاجت ها و عناد های عصر جاهلیت مانند اون اشخاص هم شاید بی تاثیر نبوده.
من این هم به این قرینه گفتم که من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون خود ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده ی پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده،ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ی ایشون وجود نداره . ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون پیدا کرده به دلیل اصابت ضربه ای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکس ها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر یک متخصص پزشکی وقتی گقتند ناصر رو زدند از اقوم پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده ؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلی ها از دستش ناراحت بودند. در اون شرایطی که این جوان با مرگ دست و پنجه نرم می کرد، فرصت سوال و پرسش بیشتری نبود.
تبیان:شما 2 سال پیش گفته بودید که دستگاه های دست اندر کار حتما به خونخواهی این عزیز برخواهند خواست، اما بعد از 2 سال هیچ دستگاه قضایی این مسئله را پیگیری نکرده است و قاتلان آقای عبداللهی هم هنوز دستگیر نشده اند و به مجازات نرسیده اند؟
چاووشی: به نظر من او همچنان یک شهید اندیشه علوی و الهی است. و قربانی همین عشقش به اهل بیت شد. و شما رسانه ها که رکن چهارم قدرت هستید و نماینده ی افکار عمومی بروید از مسئولین سوال کنید که چرا اینکار رو نکردند؟چرا پیگیری نکردند؟ و برید از مسئولین فرهنگی بپرسید که پس از دو سال از مرگ یا شهادت این جوان چه کسی کمتریت پی جویی، احوال پرسی، همدردی، همدلی با خانواده ی داغدارش کرده؟
چه کسی اصلا به فکر قوت لا یموت زن و بچه اش بوده؟
آیا عایله اش نون دارند که بخورند؟
آیا اصلا کسی به فکر او بوده؟
از مسئولین محترم وزارت ارشاد، از وزیر ارشاد از معاونت وزیر، بپرسید کدام یک بار رفته اند و زنگ خانه ی آشفته و بی سرپرست یتیم های عبداللهی را به صدا درآورده اند؟
آیا اصلا کسی به صدا درآورده؟
آیا اصلا کسی نام عبداللهی را در ضمیر خودش یک بار زمزمه کرده و بگوید که یتیم های این هنرمند نان شب دارند که بخورند؟
آیا کسی به فکر اینها بوده؟
تبیان: آیا جامعه ی موسیقی در این راستا کاری انجام داده؟
چاووشی: من خبر دارم که یک انسان جوانمردی به نام آقای غلام علم شاهی و بعضی اهالی موسیقی در بخش خصوصی حداقل احساس وظیفه ای کرده اند و یک احوال پرسی از خانواده ی او داشته اند و مساعدت هایی انجام داده اند. و همچنین مرکز موسیقی به خواهش بنده کمکی کرده اند. بنده چند بار به آقای دکتر احمدی(رئیس مرکز موسیقی) زنگ زدم و البته ایشان منصفانه در تشییع جنازه ناصر شرکت کردند و کمکی هم کردند. بعد از او هیچ کس و هرگز.
تبیان:چرا آقای عبداللهی در تابستان 85 دوباره به بندر عباس مراجعت کردند و در آنجا سکنی گزیدند؟ با اینکه چند سال در تهران ساکن بودند؟
چاووشی: ایشان دقیقا به دلیل همان تغییراتی که در احوالاتش پیدا کرده بود، دوست داشت این احوالات و افکار و باورهایش را در منطقه خودش ترویج کند. و به همین دلیل هم برگشت. حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار می شم. چون می گفت وظیفه ی من چیز دیگری است.و این آخر ها از حوزه ی هنر یک مقدار منزوی شده بود.
تبیان:در بسیاری از برنامه های تلویزیونی و مصاحبه ها ایشان اعلام کرد که علاقه دارد کاست ها و کنسرت های معنوی اش را شروع کند و می گفت که خیلی هم دیر شده است.
چاووشی: اینکه گفته بود که من از موسیقی بیزار شدم نیز همین مطلب بوده. منظورش این بود که موسیقی معمولی و آزاد رو غیر از برای حضرات معصومین دوست ندارم.
تبیان:برای آخرین سوال شهید اندیشه علوی را تعریف کنید.
چاووشی: ما یک تعریفی از شهید داریم. کسی که با عشق اهل بیت بمیرد شهید محسوب می شود. نه من صد نفر شاهدند که ناصر عاشق اهل بیت بود و به خاطر همین عشقش نیز کشته شد
ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید
مردم ايران صبح امروز 30 تير ماه 1387 به تالار وحدت آمدند و باشكوه خسرو شكيبايي بازيگر سينماي ايران را به قطعه هنرمندان بدرقه كردند.

به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مراسم كه به دليل ازدحام بيش از حد جمعيت مختصر برگزار شد؛ ساعت 9:15 دقيقه با تلاوت كلام الله مجيد آغاز شد و تا 9:45 دقيقه هم به پايان رسيد.
محمد حسين صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در سخناني با بيان اينكه تصوير روشني از خسرو شكيبايي در ذهن جامعه ما نقش بسته و جاودانه خواهد ماند اظهار داشت: هنرمندان دو دسته هستند؛ يكي آنهايي كه از هنر حيثيت ميگيرند و ديگر آنان كه به هنر حيثيت ميدهند. خسرو شكيبايي از جمله هنرمنداني بود كه به جريان هنري حيثيت بخشيد.
وي كه از جلسه هيات دولت در اين مراسم حاضر شده بود سلام رئيس جمهور را به هنرمندان ابلاغ كرد.
ايرج راد كارگردان و بازيگر تئاتر هم در سخناني با بيان اينكه يكي از پديدههاي بازيگري از ميان ما رفت، تصريح كرد:خسروشكيبايي از افتخارات اين مملكت بود و بايد براي بهدست آوردن هنرمندي مثل او سالهاي سال صبر كرد.
وي ادامه داد: شكيبايي 50 سال به هنر كشور خدمت كرد تا به اينجا رسيد، او توان خودش را در تئاتر اثبات كرد تا به سينما آمد و در آنجا هم هنرآفرين بود.
پويا شكيبايي فرزند اين هنرمند هم خطاب به جمعيت زياد حاضر در تالار وحدت، گفت: اين وسعت جمعيت را كه ميبينم حس ميكنم، پدر اينجاست و خوشحال هست كه اينجا آمديد و ميبينم چقدر مهربانيد و همه شما پدرم را دوست داشتيد.
به گزارش ايسنا، پرويز پرستويي كه مديريت و اجراي اين مراسم را برعهده داشت؛ قبل از شروع برنامه بارها از حاضران خواست كه اجازه بدهند آمبولانس حامل پيكر خسرو شكيبايي وارد محوطه تالار وحدت شود و اظهار داشت: خسرو اينجا ايستاده و اجازه دهيد وارد شود؛ او متعلق به شماست و راه را برايش باز كنيد.
وي در بخش ديگري از اين برنامه همچنين گفت: مسعود كيميايي، عزتالله انتظامي ، ژاله علو هم اينجا هستند و دوست داشتيم كه صحبت كنند؛ اما نميتوانيم و به خاطر كثرت جمعيت ناچاريم مراسم را مختصر تمام كنيم.
در ادامه حسين بختياري از دوستان صميمي شكيبايي نيز در بخشي از اين مراسم به ياد شكيبايي ترانه «نوبهار دل» را اجرا كرد.
در ميان مردم هنرمندان و مسئولان هم بودند؛ بهمن فرمان آرا، محمد مهدي عسگرپور، عزت الله انتظامي، حبيب رضايي، سيروس ابراهيم زاده، مسعود كيميايي، همايون اسعديان، امير شهاب رضويان، مجيد رجبي معمار، هادي مرزبان، تورج منصوري، رويا تيموريان، مسعود رايگان، رضا پورحسين، كامران ملكي، منوچهر شاهسواري، اميررضا خادم و مهندس جعفريجلوه اشاره كرد.
*ازدحام جمعيت؛ باعث بسته شد خيابانهاي اطراف تالار وحدت از جمله خيابان حافظ شده بود.
* پروين سليماني، اصغر بيچاره و عزتالله انتظامي از هنرمندان حاضر در اين مراسم بودند كه به دليل ازدحام جمعيت؛ وضعيت حالي نامناسبي پيدا كردند و از مراسم خارج شدند.
*جايگاه ويژهاي براي هنرمندان درنظر گرفته شده بود كه با هجوم جمعيت هنرمندان از آن جايگاه خارج شدند.

دیگر گزارشات از سایر منابع خبری:

«خسرو شكيبايي» در سال 1323 در تهران به دنيا آمد و تحصيلاتش را در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان برد. او تا پيش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعاليت داشت و فعاليت حرفه اي در عرصه سينما را با بازي در فيلم «خط قرمز» (1361، كيميايي) آغاز كرد. اما سرآغاز دوره ي تازه فعاليت بازيگري شكيبايي را بايد فيلم «هامون» (1369، مهرجويي) دانست. او به خاطر بازي در اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول را در هشتمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. او همچنين براي بازي در فيلم «كيميا» (1374، درويش) بار ديگر برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر شد. شكيبايي بازي در بيش از بيست و سه فيلم سينمايي و نيز مجموعههاي تلويزيوني متعددي چون «خانه سبز»، «سرزمين سبز» و... را در كارنامه خود دارد.
«خسرو شكيبايي» اخيرا در دومين جشن منتقدان سينمايي، جايزه يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب را روي صحنه از دستان محمدباقر قاليباف، محمد خزاعي و محمدرضا جعفريجلوه گرفت و با ابراز تشكر، صحنه را ترك كرد.

۱ - سالاد فصل (۱۳۸۳)

بازيگر : (۴۹)مورد
(۱۳۸۰)(۱۳۷۰)(۱۳۶۰)
۱ - دل شكسته (۱۳۸۷)
۲ - دايناسور (۱۳۸۶)
۳ - دوشيزه باران (۱۳۸۶)
۴ - شب (۱۳۸۶)
۵ - اتوبوس شب (۱۳۸۵)
۶ - دستهاي خالي (۱۳۸۵)
۷ - رئيس (۱۳۸۵)
۸ - سومين روز پس از مرگ (۱۳۸۵)
۹ - نسكافه داغ داغ (۱۳۸۵)
۱۰ - پيشنهاد 50 ميليوني (۱۳۸۴)
۱۱ - چه كسي امير را كشت (۱۳۸۴)
۱۲ - حكم (۱۳۸۴)
۱۳ - ستاره ها (جلد 3: ستاره بود) (۱۳۸۴)
۱۴ - عروسك فرنگي (۱۳۸۴)
۱۵ - ازدواج صورتي (۱۳۸۳)
۱۶ - سالاد فصل (۱۳۸۳)
۱۷ - صبحانه اي براي دونفر (۱۳۸۲)
۱۸ - اثيري (۱۳۸۰)
۱۹ - كاغذ بي خط (۱۳۸۰)
۲۰ - مزاحم (۱۳۸۰)
۲۱ - دختري بنام تندر (۱۳۷۹)
۲۲ - ميكس (۱۳۷۸)
۲۳ - داستانهاي جزيره (اپيزود اول، دختردايي گمشده) (۱۳۷۷)
۲۴ - لژيون (۱۳۷۷)
۲۵ - رواني (۱۳۷۶)
۲۶ - زندگي (۱۳۷۶)
۲۷ - سرزمين خورشيد (۱۳۷۵)
۲۸ - خواهران غريب (۱۳۷۴)
۲۹ - سايه به سايه (۱۳۷۴)
۳۰ - عاشقانه (۱۳۷۴)
۳۱ - پري (۱۳۷۳)
۳۲ - درد مشترك (۱۳۷۳)
۳۳ - كيميا (۱۳۷۳)
۳۴ - بلوف (۱۳۷۲)
۳۵ - پرواز را به خاطر بسپار (۱۳۷۱)
۳۶ - سارا (۱۳۷۱)
۳۷ - بانو (۱۳۷۰)
۳۸ - يكبار براي هميشه (۱۳۷۰)
۳۹ - ابليس (۱۳۶۹)
۴۰ - جستجو در جزيره (۱۳۶۹)
۴۱ - عبور از غبار (۱۳۶۸)
۴۲ - هامون (۱۳۶۸)
۴۳ - ترن (۱۳۶۶)
۴۴ - شكار (۱۳۶۶)
۴۵ - دزد و نويسنده (۱۳۶۵)
۴۶ - رابطه (۱۳۶۵)
۴۷ - صاعقه (۱۳۶۳)
۴۸ - دادشاه (۱۳۶۲)
۴۹ - خط قرمز (۱۳۶۰)

با حضور افتخاري : (۱)مورد
(۱۳۷۰)
مجموعه های تلویزیونی:
- مدرس
- روزی روزگاری (امرالله احمدجو، 1368)
- خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - 1375)
- سفر سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - 137۶)
- کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)
- تفنگ سرپر (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)
- در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- 1381)


جشنواره ها و جوایز:
- برنده تندیس یکی از پنج بازیگر برتر سینمای پس از انقلاب همراه با عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی، رضا کیانیان و فاطمه معتمدآریا از دومین جشن انجمن نویسندگان و منتقدان سینمایی - 1387
- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از یازدهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « اتوبوس شب » - 1386
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هشتمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « هامون » - 1368
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کیمیا » - 1373
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سالاد فصل » - 1383
- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « اتوبوس شب » - 1385
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از یازدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « یکبار برای همیشه » - 1371
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « چه کسی امیر را کشت؟ » - 1385
- دومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » - 1381
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پانزدهیمن جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سایه به سایه » - 1375
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیستمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » - 1380






<<روحـــــــش شــــــاد و یـــــــادش گــــــرامی>>

