حکمتهایی از نهج البلاغه بخش هجدهم (۱۷۰ الی ۱۷۹)
۱۷۰)
اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّاءْيَ.
لجاجت و ستيز، تدبير را دور مى كند.
۱۷۱)
الطَّمَعُ رِقُّ مُؤَبَّدٌ.
طمعكارى ، بردگى هميشگى است .
۱۷۲)
ثَمَرَةُ التَّفْرِيطِ النَّدَامَةُ، وَ ثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلاَمَةُ.
ثمره تفريط و كوتاهى در كارها پشيمانى است و ثمره دورانديشى سلامت است .
۱۷۳)
لاَ خَيْرَ فِي الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ، كَمَا اءَنَّهُ لاَ خَيْرَ فِي الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ.
آنكه سخنش حكمت آميز است خاموشيش سود ندارد، همانگونه كه ، سخن گفتن از روى نادانى را فايدتى نيست .
۱۷۴)
مَا اخْتَلَفَتْ دَعْوَتَانِ إِلا كَانَتْ إِحْدَاهُمَا ضَلاَلَةً.
دو دعوى خلاف يكديگر نباشند، مگر آنكه ، يكى از آنها گمراهى باشد.
۱۷۵)
مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ اءُرِيتُهُ.
از آن وقت كه حق را به من نموده اند، در آن ترديد نكرده ام .
۱۷۶)
مَا كَذَبْتُ وَ لاَ كُذِّبْتُ، وَ لاَ ضَلَلْتُ وَ لاَ ضُلَّ بِي .
دروغ نگفتم و دروغ نشنيده ام . گمراه نشدم و كسى را گمراه نكرده ام .
۱۷۷)
لِلظَّالِمِ الْبَادِي غَدا بِكَفِّهِ عَضَّةٌ.
آنكه نخست دست به ستم گشايد، انگشت ندامت به دندان خواهد گزيد.
۱۷۸)
الرَّحِيلُ وَشِيكٌ.
كوچ كردن نزديك است .
۱۷۹)
مَنْ اءَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ عِندَ جَهَلَةِ النّاسِ.
هر كه از چهره حق پرده برگيرد، به دست مردم نادان هلاك شود.
حکمتهایی از نهج البلاغه بخش هفدهم (۱۶۰ الی ۱۶۹)
۱۶۰)
قَدْ اءَضَاءَ الصُّبْحُ لِذِي عَيْنَيْنِ.
براى كسى كه دو چشم بينا دارد، صبح روشن است .
۱۶۱)
تَرْكُ الذَّنْبِ اءَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَةِ.
گناه نكردن از توبه نمودن آسانتر است .
۱۶۲)
كَمْ مِنْ اءَكْلَةٍ تَمْنُعُ اءَكَلاَتٍ.
چه بسا يك خوردن مانع خوردنها شود.
۱۶۳)
النَّاسُ اءَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا.
مردم دشمن چيزهائى هستند كه نمى دانند
۱۶۴)
مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ.
هر كه از آراء ديگران استقبال كند، مواضع خطا را تواند شناخت .
۱۶۵)
مَنْ اءَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِيَ عَلَى قَتْلِ اءَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ.
هر كه سر نيزه خشم خود را بخاطر خدا تيز كند، در نابود كردن سخت ترين باطلها توانا بود.
۱۶۶)
إِذَا هِبْتَ اءَمْرا فَقَعْ فِيهِ، فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ اءَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ.
هرگاه از كارى بترسى خود را به ميان آن افكن ، زيرا سختى بر حذر بودن ، بزرگتر از آن چيزى است كه از آن مى ترسى .
۱۶۷)
آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ.
ابزار سرورى ، شكيبايى در تحمل نامراديهاست .
۱۶۸)
ازْجُرِ الْمُسِي ءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ.
پاداش دادن به نيكوكار، بدكار را رنجه مى دارد.
۱۶۹)
احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِكَ.
بيخ كينه را از دل ديگران بركن ، با بركندن آن از دل خود.
حکمتهایی از نهج البلاغه بخش شانزدهم (۱۵۰ الی ۱۵۹)
۱۵۰)
عَاتِبْ اءَخَاكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ، وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَيْهِ.
دوست خود را با نيكى كردن در حق او سرزنش كن و با بخشش به او گزندش را باز گردان .
۱۵۱)
مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلاَ يَلُومَنَّ مَنْ اءَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ.
هر كه به جاهايى رود كه تهمت انگيز است ، نبايد كسى را كه به او بدگمان شده است ، ملامت كند.
۱۵۲)
مَنْ مَلَكَ اسْتَأْثَرَ، مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَاءْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا.
هر كه ملك يابد، همه چيز را براى خود خواهد و هر كه خودكامگى پيشه كند، به هلاكت رسد و هر كه با مردم مشورت نمايد، در خردشان شريك شده است .
۱۵۳)
مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كَانَتِ الْخِيَرَةُ بِيَدِهِ.
هر كه راز خود نهان دارد، اختيار آن همواره به دست او باشد.
۱۵۴)
الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْاءَكْبَرُ.
تنگدستى ، مرگ بزرگتر است .
۱۵۵)
مَنْ قَضَى حَقَّ مَنْ لاَ يَقْضِي حَقَّهُ فَقَدْ عَبَدَهُ.
هر كه حق كسى را ادا كند كه او حقش را ادا نكرده ، خود را بنده او ساخته .
۱۵۶)
لاَ طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ.
فرمانبردارى مردم با نافرمانى خدا نسازد.
۱۵۷)
لاَ يُعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِيرِ حَقِّهِ، إِنَّمَا يُعَابُ مَنْ اءَخَذَ مَا لَيْسَ لَهُ.
كسى را كه اداى حقش به تاءخير افتد، سرزنش نبايد كرد، كسى را سرزنش بايد كرد، كه چيزى را كه حق او نيست ، بستاند.
۱۵۸)
الْإِعْجَابُ يَمْنَعُ الاِزْدِيَادَ.
خودپسندى افزونى و پيشرفت را باز مى دارد.
۱۵۹)
الْاءَمْرُ قَرِيبٌ، وَ الاِصْطِحَابُ قَلِيلٌ.
مرگ نزديك است و فرصت صحبت با ياران اندك .
حکمتهایی از نهج البلاغه بخش پانزدهم (۱۴۰ الی ۱۴۹)
۱۴۰)
الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ.
آدمى در زير زبان خود پنهان است
۱۴۱)
هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ.
كسى كه قدر و منزلت خويش نشناسد، هلاك شود.
۱۴۲)
وَ قَالَ ع : لِرَجُلٍ سَاءَلَهُ اءَنْ يَعِظَهُ:
لاَ تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ، وَ يُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الْاءَمَلِ، يَقُولُ فِي الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِينَ، إِنْ اءُعْطِيَ مِنْهَا لَمْ يَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ يَقْنَعْ، يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ مَا اءُوتِيَ وَ يَبْتَغِي الزِّيَادَةَ فِيمَا بَقِيَ، يَنْهَى وَ لاَ يَنْتَهِي ، وَ يَأْمُرُ بِمَا لاَ يَأْتِي ، يُحِبُّ الصَّالِحِينَ وَ لاَ يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ، وَ يُبْغِضُ الْمُذْنِبِينَ وَ هُوَ اءَحَدُهُمْ، يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ، وَ يُقِيمُ عَلَى مَا يَكْرَهُ الْمَوْتَ لَهُ، إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِما وَ إِنْ صَحَّ اءَمِنَ لاَهِيا، يُعْجِبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِيَ وَ يَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِيَ، إِنْ اءَصَابَهُ بَلاَءٌ دَعَا مُضْطَرّا، وَ إِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ اءَعْرَضَ مُغْتَرّا، تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ وَ لاَ يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ، يَخَافُ عَلَى غَيْرِهِ بِاءَدْنَى مِنْ ذَنْبِهِ، وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِاءَكْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ، إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَ فُتِنَ، وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنَطَ وَ وَهَنَ، يُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ، وَ يُبَالِغُ إِذَا سَاءَلَ، إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ اءَسْلَفَ الْمَعْصِيَةَ، وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ، وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ، يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لاَ يَعْتَبِرُ، وَ يُبَالِغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ لاَ يَتَّعِظُ، فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلُّ، وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلُّ، يُنَافِسُ فِيمَا يَفْنَى ، وَ يُسَامِحُ فِيمَا يَبْقَى ، يَرَى الْغُنْمَ مَغْرَما وَ الْغُرْمَ مَغْنَما، يَخْشَى الْمَوْتَ وَ لاَ يُبَادِرُ الْفَوْتَ، يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ مَا يَسْتَقِلُّ اءَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ، وَ يَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا يَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ، فَهُوَ عَلَى النَّاسِ طَاعِنٌ، وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ، اللَّغْوُ مَعَ الْاءَغْنِيَاءِ اءَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ، يَحْكُمُ عَلَى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ، وَ لاَ يَحْكُمُ عَلَيْهَا لِغَيْرِهِ، يُرْشِدُ غَيْرَهُ وَ يُغْوِي نَفْسَهُ، فَهُوَ يُطَاعُ وَ يَعْصِي ، وَ يَسْتَوْفِي وَ لاَ يُوفِي ، وَ يَخْشَى الْخَلْقَ فِي غَيْرِ رَبِّهِ، وَ لاَ يَخْشَى رَبَّهُ فِي خَلْقِهِ.
قال الرضى :
وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ في هذا الْكِتابِ إ لا هذا الْكَلامُ لَكَفى بِهِ مَوْعِظَةً ناجِعَةً وَ حِكْمَةً بالِغَةً وَ بَصيرَةً لِمُبْصِرٍ وَ عِبْرَةً لِناظِرٍ مُفَكِّرٍ.
در پاسخ مردى كه از او خواسته بود اندرزش دهد، چنين فرمود:
همانند آن كس مباش كه بى آنكه كارى كرده باشد به آخرت اميد مى بندد و به آرزوى دراز خود توبه را به تاءخير مى افكند. گفتارش به گفتار زاهدان ماند و كردارش به كردار دنياپرستان . هر چه از دنيا بهره اش دهند، سير نگردد و اگر بى بهره اش دارند، قناعت نكند. نعمتى را كه به او ارزانى داشته اند، سپاس نتواند گفت ، باز هم ، خواهان باز مانده آن است . ديگران را از زشتكارى منع مى كند و خود از كارهاى زشت باز نمى ايستد. از ديگران كارهايى را مى طلبد كه خود انجام نمى دهد. نيكان را دوست دارد ولى عمل نيكان ندارد. با گنهكاران دشمنى مى ورزد و خود يكى از آنهاست . به سبب بسيارى گناهانش از مرگ بيزار است ، ولى در انجام دادن كارهايى كه سبب بيزارى او از مرگ شده ، پاى مى فشرد. چون بيمار شود از كرده خود پشيمان شود و چون تندرستى خويش بازيابد به لهو و شادى روى نهد. اگر از بيمارى بهبود يابد بر خود مى بالد و چون بيمار گردد نوميد مى شود. هرگاه بلايى به او رسد، خدا را بزارى مى خواند و اگر به آسايشى رسد، چون مغروران ، رخ برمى تابد. نفسش در پندارها بر او چيره شود و آنجا كه پاى يقين در ميان مى آيد بر نفس خود چيرگى نيابد. اگر ديگران گناهى كنند، خردتر از گناه او، بر آنان بيمناك شود و براى خود پاداشى بيش از عملش مى طلبد. اگر بى نياز شود، سرمست و مغرور شود و اگر بينوا گردد، نوميد و ناتوان در عمل كوتاه آيد و در خواستن مبالغت ورزد. اگر محنتى بر او عارض شود از جاده شريعت پاى بيرون نهد. سخنان عبرت آميز گويد و خود عبرت نگيرد. اندرز مى دهد و خود اندرز نپذيرد. در گفتار بر خود ببالد و به كردار از همه كمتر باشد. در آنچه ناپايدار است با ديگران رقابت كند و در آنچه پايدار است به مسامحت بگذرد.غنيمت در نظرش غرامت است و غرامت را غنيمت انگارد. از مرگ مى ترسد و پيش از آنكه فرصت از دست بشود، به كار نيك نمى شتابد. گناه ديگران را بزرگ مى شمارد و بزرگتر از گناه آنان را، اگر خود مرتكب شود، خرد مى انگارد. طاعت و عبادت خود را بسيار مى شمارد، هر چند، اندك باشد و طاعت و عبادت ديگران را حقير مى انگارد، هر چند، بسيار باشد. بر مردم طعن مى زند و خويشتن را مى ستايد. در نزد او لذت جويى و لهو با توانگران دوست داشتنى تر است از ذكر گفتن با فقيران . به زيان ديگران و سود خود داورى كند ولى به سود ديگران و زيان خود داورى نمى كند.ديگران را راه مى نمايد ولى خود را به گمراهى مى كشد. مى خواهد كه همگان فرمانبردار او باشند و حال آنكه ، خود همواره راه عصيان در پيش مى گيرد. مى خواهد كه حق او را بكمال ادا كنند و خود، حق كسى را بكمال ادا نمى كند. از مردم مى ترسد ولى نه به خاطر خدا ولى از خدا در كارهاى بندگان او نمى ترسد.
سيد رضى گويد :
اگر در تمام اين كتاب جز اين سخن نمى بود، پند سودمند و حكمت رسا و بصيرت ، صاحب بصر و عبرت نگرنده صاحب انديشه را كافى بود.
۱۴۳)
لِكُلِّ امْرِئٍ عَاقِبَةٌ حُلْوَةٌ اءَوْ مُرَّةٌ.
هركس را سرانجامى است ، شيرين ، يا تلخ .
۱۴۴)
پلِكُلِّ مُقْبِلٍ إِدْبَارٌ وَ مَا اءَدْبَرَ كَاءَنْ لَمْ يَكُنْ.
هر روى آورنده اى روزى پشت كند و آنچه پشت كرد، گويى هرگز نبوده است .
۱۴۵)
لاَ يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ.
مرد شكيبا پيروزى را از دست ندهد، هر چند، روزگارانى سخت بر او بگذرد.
۱۴۶)
الرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ، وَ عَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِي بَاطِلٍ إِثْمَانِ: إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ، وَ إِثْمُ الرِّضَا بِهِ.
كسى كه از اعمال قومى خشنود باشد، گويى خود در داخل كارهاى آنان بوده است . بر هركس كه در مجلس فاسقان نشيند، دو گناه باشد، يكى ، گناه آن كار كه مرتكب شده و يكى گناه خشنودى او به آن كار.
۱۴۷)
اعْتَصِمُوا بِالذِّمَمِ فِي اءَوْتَادِهَا.
با كسانى عهد و پيمان بنديد كه به عهد و پيمان خود وفا مى كنند.
۱۴۸)
عَلَيْكُمْ بِطَاعَةِ مَنْ لاَ تُعْذَرُونَ بِجَهَالَتِهِ.
بر شما باد اطاعت از كسانى كه در نشناختنشان معذور نيستيد.
۱۴۹)
قَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ اءَبْصَرْتُمْ وَ قَدْ هُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ وَ اءُسْمِعْتُمْ إِنِ اسْتَمَعْتُمْ.
شما را بينايى داده اند، اگر بنگريد و راه نموده اند، اگر راهنمايى پذيريد و چيزها به گوشتان گفته اند، اگر بشنويد.
حکمتهایی از نهج البلاغه بخش چهاردهم (۱۳۰ الی ۱۳۹)
۱۳۰)
مَنْ اءُعْطِيَ اءَرْبَعا لَمْ يُحْرَمْ اءَرْبَعا: مَنْ اءُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الْإِجَابَةَ، وَ مَنْ اءُعْطِيَ التَّوْبَةَ لَمْ يُحْرَمِ الْقَبُولَ، وَ مَنْ اءُعْطِيَ الاِسْتِغْفَارَ لَمْ يُحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ، وَ مَنْ اءُعْطِيَ الشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيَادَةَ.
وَ تَصْديقُ ذلِكَ فى كِتابِ اللّهِ تَعالى ، قالَ الله فِي الدُّعاء (ادْعُونِي اءَسْتَجِبْ لَكُمْ)
وَ قالَ فِي الاسْتِغْفارِ (وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءا اءَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّ هَ يَجِدِ اللّ هَ غَفُورا رَحِيما) وَ قالَ في الشَّكْرِ (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَاءَزِيدَنَّكُمْ) وَ قالَ فِي التَّوْبَةِ: (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّ هِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَه الَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُول ئِكَ يَتُوبُ اللّ هُ عَلَيْهِمْ وَ ك انَ اللّ هُ عَلِيما حَكِيما).
هر كه را چهار چيز بدهند، از چهار چيز محروم نماند. كسى را كه توفيق دعا دهند از اجابت محروم نماند و كسى را كه توفيق توبه دهند از پذيرفته شدن توبه محروم نماند و كسى را كه توفيق استغفار دهند از آمرزش محروم نماند و كسى را كه توفيق سپاسگزارى دهند از زيادت نعمت محروم نماند.
گواه اين دو در كتاب خداى عزّ و جلّ است در باب دعا گويد (مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم ).
و در باب استغفار گويد (هر كه كار ناپسندى كند يا به خود ستم روا دارد، آنگاه از خدا آمرزش خواهد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهديافت .)و در باب شكر گويد (اگر مرا سپاس گوييد بر نعمت شما مى افزايم). و در باب توبه گويد (جز اين نيست كه توبه از آن كسانى است كه به نادانى مرتكب كارى زشت مى شوند و زود توبه مى كنند خدا توبه اينان را مى پذيرد و خدا دانا و حكيم است .)
۱۳۱)
الصَّلاَةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيِّ وَ الْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ، وَ لِكُلِّ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْبَدَنِ الصِّيَامُ، وَ جِهَادُ الْمَرْاءَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.
نماز به منزله قربانى هر پرهيزگارى است و حج ، جهاد هر ناتوانى است . و هر چيز را زكاتى است و زكات بدن ، روزه است و جهاد زن ، نيكوداشتن شوى است .
۱۳۲)
اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ، مَنْ اءَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ.
روزى را به صدقه دادن فرود آريد و كسى كه به عوض يقين داشته باشد در بخشش جوانمردى كند.
۱۳۳)
تَنْزِلُ الْمَعُونَةُ عَلَى قَدْرِ الْمَؤُونَةِ.
يارى خداوند به مقدار رنج و زحمت هر كس برسد.
۱۳۴)
مَا عَالَ امْرُؤٌ اقْتَصَدَ.
درويش نشود كسى كه ميانه روى كند.
۱۳۵)
قِلَّةُ الْعِيَالِ اءَحَدُ الْيَسَارَيْنِ، وَ التَّوَدُّدُ نِصْفُ الْعَقْلِ، وَالْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ.
كم بودن نان خور يكى از دو توانگرى است و دوستى كردن با ديگران نيمى از عقل است و اندوه خوردن ، نيمى از پيرى است .
۱۳۶)
يَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَةِ، وَ مَنْ ضَرَبَ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصِيبَتِهِ حَبِطَ اءَجْرُهُ.
شكيبايى به قدر مصيبت نازل مى شود، هر كس كه به هنگام مصيبت بر زانو زند، پاداشش از ميان مى رود.
۱۳۷)
كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ، وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلا السَّهَرُ وَ الْعَنَاءُ، حَبَّذَا نَوْمُ الْاءَكْيَاسِ وَ إِفْطَارُهُمْ.
چه بسيار روزه دارى كه از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى بهره اى نبرد و چه بسا، نمازگزارى كه از نمازش جز بيدارى و رنج نصيبى حاصل نكند. خوشا خوابيدن زيركان و خوشا روزه گشادن ايشان .
۱۳۸)
سُوسُوا إِيمَانَكُمْ بِالصَّدَقَةِ، وَ حَصِّنُوا اءَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ وَ ادْفَعُوا اءَمْوَاجَ الْبَلاَءِ بِالدُّعَاءِ.
ايمان خود را با صدقه نگه داريد و داراييهاى خود را با دادن زكات حفظ كنيد و امواج بلا را با دعا برانيد.
۱۳۹)
وَ مِنْ كَلاَمٍ لَهُ ع : لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ، قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ:
اءَخَذَ بِيَدِي اءَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ اءَبِي طَالِبٍ ع فَاءَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا اءَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ، ثُمَّ قَالَ:
يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ، إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ اءَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا اءَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّي مَا اءَقُولُ لَكَ: النَّاسُ ثَلاَثَةٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِيُّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ النَّجاةِ، وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ، اءَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَؤُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ، يَا كُمَيْلُ، الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ، الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ اءَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ.
يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ، مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ، بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْاءُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ.
يَا كُمَيْلُ بْنِ زِيادٍ، هَلَكَ خُزَّانُ الْاءَمْوَالِ وَ هُمْ اءَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ، اءَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ اءَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ، هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْما جَمّا (وَ اءَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ) لَوْ اءَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً!
بَلَى اُصِيبُ لَقِنا غَيْرَ مَاءْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلاً آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا، وَ مُسْتَظْهِرا بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَ بِحُجَجِهِ عَلَى اءَوْلِيَائِهِ؛ اءَوْ مُنْقَادا لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لاَ بَصِيرَةَ لَهُ فِي اءَحْنَائِهِ، يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِاءَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ، اءَلاَ لاَ ذَا وَ لاَ ذَاكَ؛ اءَوْ مَنْهُوما بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ؛ اءَوْ مُغْرَما بِالْجَمْعِ وَ الاِدِّخَارِ، لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْءٍ اءَقْرَبُ شَيْءٍ شَبَها بِهِمَا الْاءَنْعَامُ السَّائِمَةُ، كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ.
اللَّهُمَّ بَلَى ، لاَ تَخْلُو الْاءَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ: إِمَّا ظَاهِرا مَشْهُورا، وَ إِمَّا خَائِفا مَغْمُورا، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ.
وَ كَمْ ذَا وَ اءَيْنَ؟ اءُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْاءَقَلُّونَ عَدَدا وَ الْاءَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْرا، يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ، وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ، وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ اءَشْبَاهِهِمْ، هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ، وَ اسْتَلاَنُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، وَ اءَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِاءَبْدَانٍ اءَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْاءَعْلَى ، اءُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي اءَرْضِهِ، وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ، آهِ آهِ شَوْقا إِلَى رُؤْيَتِهِمْ، انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ.
سخنى از آن حضرت (ع ) به كميل بن زياد نخعى :
كميل بن زياد گويد امير مؤ منان ، على بن ابى طالب ، دست مرا گرفت و از شهر بيرون برد.چون به صحرا رسيدم آه بلندى كشيد و فرمود:
اى كميل ، دلها چونان ظرفهايند و بهترين آنها نگهدارنده ترين آنهاست . پس ، هر چه مى گويم به خاطر بسپار. مردم سه دسته اند؛ عالمى ربّانى و آموزنده اى كه در راه راست گام برمى دارد و سه ديگر همج الرّعاع . يعنى كسانى كه از پى هر آواز مى روند و با وزش هر باد به چپ و راست ميل مى كنند. از فروغ دانش بهره ور نشده اند و به ركن استوارى پناه نجسته اند. اى كميل ، علم بهتر از مال است . علم تو را نگه مى دارد و تو بايد مال را نگه دارى . مال به هزينه كردن كاسته مى شود و حال آنكه ، از علم هر چه انفاق كنى ، افزونتر شود و آنچه به مال پرورده شود با زوال مال زوال مى يابد.
اى كميل بن زياد، شناخت فضيلت علم ، ركنى از اركان دين است كه بايد بدان گردن نهاد. به علم است كه آدمى ، تا هنگامى كه زنده است به اطاعت پروردگارش پردازد و پس از مرگش نام نيك او بر جاى ماند. علم ، حاكم است و مال ، محكوم .
اى كميل ، مرده اند آنان كه گنجوران مال اند، هر چند، به ظاهر زنده اند، ولى عالمان تا جهان برپاى است برجاى اند. اجسادشان از ميان مى رود، ولى آثارشان در دلها موجود است . بدان كه در اينجا (اشاره به سينه خود فرمود) علمى گرد آمده است ، اگر براى آن عاملانى بيابم . آرى ، يكى را يافتم كه نيكو در مى يافت ولى امين نبود. زيرا دين را وسيله رسيدن به دنيا ساخته بود و با نعمت خدا بر بندگان خدا برترى مى فروخت . و مى خواست به حجّت علم ، اولياى خدا را مغلوب سازد.يا كسى است كه پيرو حاملان علم است ، ولى در شناخت رمز و راز علم بصيرتش نيست ، در اولين شبهه كه بر او عارض مى شود، شك و ترديد در دلش شراره مى افروزد. نه اين و نه آن . يا كسى است كه سخت خواستار لذت است و در شهوات ، عنان گسيخته و شيفته جمع مال و اندوختن آن . اينان ، هيچيك ، پاسدار دين نباشند.بيش از هر چيز به ستوران چرنده مى مانند. بدين گونه است كه علم با مرگ حاملانش مى ميرد.
آرى ، زمين هيچگاه از حجت قائم خداوندى خالى نمى ماند. خواه آشكار و مشهور باشد يا ترسان و پنهان از ديده ها. تا حجتها و نشانه هاى روشن دين خدا از ميان نرود اينان آيا چند تن هستند، يا در كجايند به خدا سوگند، كه شمارشان بس اندك است ، ولى قدر و منزلتشان بسيار است . خداوند به اينان حجتها و نشانه هاى روشن خود را حفظ كند، تا آن را به همانندان خود به وديعت سپارند و اين بذر در دلهاى ايشان بكارند. علم و حقيقت و بصيرت به آنان روى آور شده و روح يقين را يافته اند و آنچه ناز پروردگان ، دشوار پنداشته اند، بر خود آسان ساخته اند. و بر آنچه نادانان از آن مى ترسند انس گرفته اند. به تن همدم دنيايند ولى جانشان به جهان بالا پيوسته است . جانشينان خداوند در روى زمين هستند و داعيان دين اويند. آه ، آه . چه آرزومند ديدارشان هستم . اى كميل ، اگر خواهى بازگرد.
حکمتهایی از نهج البلاغه بخش سیزدهم (۱۲۰ الی ۱۲۹)
۱۲۰)
لَاءَنْسُبَنَّ الْإِسْلاَمَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْهَا اءَحَدٌ قَبْلِي : الْإِسْلاَمُ هُوَ التَّسْلِيمُ وَ التَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ وَ الْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ وَ التَّصْدِيقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْاءَدَاءُ وَ الْاءَدَاءُ، هُوَ الْعَمَلُ.
اسلام را به گونه اى وصف مى كنم كه كس پيش از من چنانش وصف نكرده باشد اسلام تسليم است و تسليم ، يقين است و يقين ، تصديق است و تصديق ، اقرار است و اقرار، به جاى آوردن است و به جاى آوردن ، پرداختن به عمل صالح است .
۱۲۱)
عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِي مِنْهُ هَرَبَ، وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِي إِيَّاهُ طَلَبَ، فَيَعِيشُ فِي الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ، وَ يُحَاسَبُ فِي الْآخِرَةِ حِسَابَ الْاءَغْنِيَاءِ!
وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَكَبِّرِ الَّذِي كَانَ بِالْاءَمْسِ نُطْفَةً وَ يَكُونُ غَدا جِيفَةً!
وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَكَّ فِي اللَّهِ وَ هُوَ يَرَى خَلْقَ اللَّهِ!
وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِيَ الْمَوْتَ وَ هُوَ يَرَى مِنْ يَمُوتُ!
وَ عَجِبْتُ لِمَنْ اءَنْكَرَ النَّشْاءَةَ الْاءُخْرَى وَ هُوَ يَرَى النَّشْاءَةَ الْاءُولَى .
وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِكٍ دَارَ الْبَقَاءِ!
در شگفتم از بخيل كه فقرى را، كه همواره از آن مى گريزد، بشتاب مى طلبد و آن توانگرى را، كه در طلب اوست ، از دست مى دهد. پس در دنيا، زندگيش به زندگى بينوايان ماند و در آخرت چون توانگران از او حساب مى كشند.
و در شگفتم از متكبر كه ديروز نطفه بود و فردا مردارى بيش نخواهد بود.
و در شگفتم از كسى كه در خدا شك مى كند و آفريدگان خدا را مى بيند.
و در شگفتم از كسى كه مرگ را فراموش مى كند و مردگان را مى بيند.
و در شگفتم از كسى كه منكر روز رستاخيز است و حال آنكه ، پديد آمدن نخستين را مى بيند.
و در شگفتم از كسى كه دنياى فانى را آباد مى سازد و جهان باقى را وا مى گذارد.
۱۲۲)
مَنْ قَصَّرَ فِي الْعَمَلِ ابْتُلِيَ بِالْهَمِّ وَ لاَ حَاجَةَ لِلَّهِ فِيمَنْ لَيْسَ لِلَّهِ فِي مَالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصِيبٌ.
كسى كه در عمل كوتاهى كند به اندوه دچار گردد و خداوند را، به كسى كه خدا را در مال و جانش نصيبى نباشد، نيازى نيست .
۱۲۳)
تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِي اءَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فِي آخِرِهِ، فَإِنَّهُ يَفْعَلُ فِي الْاءَبْدَانِ كَفِعْلِهِ فِي الْاءَشْجَارِ: اءَوَّلُهُ يُحْرِقُ وَ آخِرُهُ يُورِقُ.
در آغاز سرما خود را از آن حفظ كنيد و در پايان آن بدان روى نهيد زيرا سرما با بدنها همان كند كه با درختان كند. در آغاز مى لرزاندشان و در پايان ، برگشان را مى روياند.
۱۲۴)
عِظَمُ الْخَالِقِ عِنْدَكَ يُصَغِّرُ الْمَخْلُوقَ فِي عَيْنِكَ.
بزرگى خداوند در نظر تو سبب مى شود كه آفريدگان در چشمت خرد آيند.
۱۲۵)
وَ قَالَ ع : وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَاءَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ:
يَا اءَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ، يَا اءَهْلَ التُّرْبَةِ، يَا اءَهْلَ الْغُرْبَةِ، يَا اءَهْلَ الْوَحْدَةِ يَا اءَهْلَ الْوَحْشَةِ، اءَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لاَحِقٌ، اءَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ اءَمَّا الْاءَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ اءَمَّا الْاءَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ، هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ؟
ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى اءَصْحَابِهِ فَقَالَ:
اءَمَا لَوْ اءُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلاَمِ لَاءَخْبَرُوكُمْ اءَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى .
از صفين بازگشته بود، گذارش به گورستان بيرون كوفه افتاد. چنين فرمود:
اى ساكنان خانه هاى وحشتزا و محله هاى تهى و گورهاى تاريك ، اى در خاك غنودگان ، اى غريبان ، اى ترسندگان ، شما در رفتن بر ما پيشى گرفته ايد و ما از پى شما مى آييم . اما خانه هايتان ، ديگران در آنها آرميده اند و امّا زنانتان ، ديگران آنان را به زنى گرفته اند، اما اموالتان به ميان ديگران تقسيم شده . اينها خبرهايى بود كه ما داشتيم ، شما چه خبر داريد.
سپس ، به اصحابش روى كرد و فرمود:
اگر اينان رخصت سخن گفتن مى داشتند، به شما مى گفتند كه بهترين توشه ها پرهيزگارى است .
۱۲۶)
وَ قَالَ ع : وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلاً يَذُمُّ الدُّنْيَا:
اءَيُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْيَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا الْمُنْخَدِعُ بِاءَبَاطِيلِهَا اءَ تَغْتَرُّ بِالدُّنْيَا ثُمَّ تَذُمُّهَا، اءَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا اءَمْ هِيَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ؟ مَتَى اسْتَهْوَتْكَ اءَمْ مَتَى غَرَّتْكَ؟ اءَبِمَصَارِعِ آبَائِكَ مِنَ الْبِلَى ، اءَمْ بِمَضَاجِعِ اءُمَّهَاتِكَ تَحْتَ الثَّرَى ؟ كَمْ عَلَّلْتَ بِكَفَّيْكَ؟ وَ مَرَّضْتَ بِيَدَيْكَ؟ تَبْغِي لَهُمُ الشِّفَاءَ وَ تَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الْاءَطِبَّاءَ غَدَاةَ لاَ يُغْنِي عَنْهُمْ دَوَاؤُكَ وَ لاَ يُجْدِي عَلَيْهِمْ بُكَاؤُكَ، لَمْ يَنْفَعْ اءَحَدَهُمْ إِشْفَاقُكَ وَ لَمْ تُسْعَفْ فِيهِ بِطَلِبَتِكَ وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِكَ! وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَكَ بِهِ الدُّنْيَا نَفْسَكَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَكَ.
إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا، مَسْجِدُ اءَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلاَئِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ اءَوْلِيَاءِ اللَّهِ، اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ.
فَمَنْ ذَا يَذُمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ اءَهْلَهَا، فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلاَئِهَا الْبَلاَءَ وَ شَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ؟
رَاحَتْ بِعَافِيَةٍ، وَ ابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَةٍ، تَرْغِيبا وَ تَرْهِيبا وَ تَخْوِيفا وَ تَحْذِيرا، فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ، وَ حَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا فَذَكَّرُوا وَحَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا وَ وَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا.
وقتى كه شنيد مردى دنيا را نكوهش مى كند، چنين فرمود:
اى كسى كه دنيا را نكوهش مى كنى و حال آنكه فريفته نيرنگهاى او هستى و به دروغهايش دلباخته اى . آيا هم فريفته دنيا هستى و هم نكوهشش مى كنى آيا تو او را گناهكار مى شمارى يا او تو را گناهكار مى شمارد اين دنيا از كى عقل از سرت ربود و سرگردانت نمود از كى فريبت داد آيا به جايى كه پدرانت به خواب مرگ رفته اند و پوسيده اند تو را فريفته يا به آنجا كه مادرانت در خاك سرد غنوده اند چه بيمارانى را، با دستهايت تيمار داشتى و چه دردمندانى را پرستارى كردى . برايشان شفا طلبيدى و از پزشكان ، اوصاف بيماريشان را پرسيدى . نه داروى تو بى نيازشان كرد نه گريه هايت سودشان بخشيد. نه ترس تو فايدتى در بر داشت نه به خواست خود رسيدى و نه ، به نيروى خويش ، بيمارى از آنان دور ساختى . دنيا، براى تو از او نمونه اى ساخت كه مرگ او مرگ تو را ماند. دنيا براى كسى كه گفتارش را راست انگارد، سراى راستى است و براى كسى كه حقيقت آن را دريابد، سراى عافيت است و براى كسى كه از آن براى آخرتش توشه برگيرد، سراى توانگرى است و براى كسى كه از آن پند پذيرد، سراى اندرز و موعظه است .
دنيا نمازگاه دوستان خداست ، مصلاى ملايكه خداست ، محل نزول وحى خداست ، بازارگاه دوستان خداست كه در آن كسب رحمت كنند و سودشان بهشت است . پس چه كسى دنيا را نكوهش مى كند، در حالى كه ، دنيا خود نداى فراق در داده و خود و اهل خود را به نيستى هشدار داده محنت و بلايى را كه خود بدان گرفتار است ، نمونه محنتها و بلاهاى آخرت گردانيد و به شادمانى خود آنان را به شادمانى آخرت راه نمود شب با تندرستى گذشت و بامدادان در سختى فراز آمد. هم ترغيب كند و هم بترساند، هم بيم دهد و هم هشدار. پس ، فردا كه روز پشيمانى است ، گروهى نكوهشش كنند و جمعى در قيامت بستايندش . زيرا دنيا به يادشان آورد و آنان نيز به ياد آورند، با آنان سخن گفت ، سخنش را راست شمردند. اندرزشان داد اندرزش را پذيرا آمدند.
۱۲۷)
إِنَّ لِلَّهِ مَلَكا يُنَادِي فِي كُلِّ يَوْمٍ: لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ.
خداوند را ملكى است كه در هر روز ندا در مى دهد كه بزاييد براى مردن و گرد آوريد براى فنا شدن و بسازيد براى ويران گشتن .
۱۲۸)
الدُّنْيَا دَارُ مَمَرِّ لاَ دَارُ مَقَرِّ وَ النَّاسُ فِيهَا رَجُلاَنِ: رَجُلٌ بَاعَ نَفْسَهُ فَاءَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَاءَعْتَقَهَا.
دنيا سرايى است گذرگاه ، نه سرايى كه در آن قرار توان يافت . مردم در دنيا دو گروهند. آنكه ، خود را فروخت و به تباهى افكند و آنكه ، خود را خريد و آزاد كرد.
۱۲۹)
لاَ يَكُونُ الصَّدِيقُ صَدِيقا حَتَّى يَحْفَظَ اءَخَاهُ فِي ثَلاَثٍ: فِي نَكْبَتِهِ وَ غَيْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ.
دوست را دوست نتوان گفت ، مگر آنگاه ، كه در سه جاى آبروى دوست خود نگه دارد. يكجا به هنگامى كه به بلايى گرفتار شود و يكى در هنگامى كه حاضر نباشد و يكى بعد از مرگش .
حکمتهایی از نهج البلاغه بخش دوازدهم (۱۱۰ الی ۱۱۹)
۱۱۰)
إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلاَحُ عَلَى الزَّمَانِ وَ اءَهْلِهِ ثُمَّ اءَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ خِزْيَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ وَ إِذَا اسْتَوْلَى الْفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ وَ اءَهْلِهِ فَاءَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَّرَ.
چون صلاح و نيكوكارى بر زمانه و مردمش مستولى شود، سپس كسى به ديگرى كه هنوز رسوايى به بار نياورده ، بدگمان شود، بر او ستم كرده است و چون بدكارى و فساد بر زمانه و مردمش مستولى شود و كسى به ديگرى گمان نيك برد، فريب خورده است .
۱۱۱)
وَ قِيلَ لَهُ ع : كَيْفَ تَجِدُكَ يَا اءَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ:
كَيْفَ يَكُونُ حَالُ مَنْ يَفْنَى بِبَقَائِهِ وَ يَسْقَمُ بِصِحَّتِهِ وَ يُؤْتَى مِنْ مَأْمَنِهِ؟
او را گفتند يا اميرالمؤ منين ، خود را چگونه مى يابى فرمود:
چگونه است حال كسى كه بقايش او را به فنا مى كشاند و در تندرستيش بيمار گردد و مرگ در جاى امن و آسايسش به سراغش آيد.
۱۱۲)
كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ اءَحَدا بِمِثْلِ الْإِمْلاَءِ لَهُ.
بسا كسا كه با احسان و نعمت خداوندى كم كم به عذاب او نزديك شود. با پوشيده داشتن گناهش فريب مى خورد و از اينكه ، مردم او را به نيكى ياد مى كنند، فريفته گردد. خداوند، هيچكس را به چيزى چون مهلت دادن به او، نيازموده است .
۱۱۳)
هَلَكَ فِيَّ رَجُلاَنِ: مُحِبُّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ.
به سبب من دو كس به هلاكت رسيدند يكى ، آنكه در دوستى من غلو مى كند و ديگر، كسى كه در دشمنى من پاى مى فشرد.
۱۱۴)
إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ.
از دست دادن فرصت غصّه است .
۱۱۵)
مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا وَ السُّمُّ النَّاقِعُ فِي جَوْفِهَا، يَهْوِي إِلَيْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ وَ يَحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِلُ.
دنيا همانند مار است . چون بر آن دست كشند، نرم آيد، ولى در درون آن زهر كشنده است . مردم فريب خورده و نادان بدان ميل كنند و خردمند عاقل از آن دورى جويد.
۱۱۶)
وَ قَدْ سُئِلَ ع : عَنْ قُرَيْشٍ فَقَالَ:
اءَمَّا بَنُو مَخْزُومٍ فَرَيْحَانَةُ قُرَيْشٍ تُحِبُّ حَدِيثَ رِجَالِهِمْ وَ النِّكَاحَ فِي نِسَائِهِمْ وَ اءَمَّا بَنُو عَبْدِ شَمْسٍ فَاءَبْعَدُهَا رَاءْيا وَ اءَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا وَ اءَمَّا نَحْنُ فَاءَبْذَلُ لِمَا فِي اءَيْدِينَا، وَ اءَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ بِنُفُوسِنَا وَ هُمْ اءَكْثَرُ وَ اءَمْكَرُ وَ اءَنْكَرُ، وَ نَحْنُ اءَفْصَحُ وَ اءَنْصَحُ وَ اءَصْبَحُ.
درباره قريش از او پرسيدند، فرمود:
امّا بنى مخزوم ، ريحان خوشبوى قريش اند گفتگو با مردانش و زناشويى با زنانش دوست داشتنى است . بنى عبد شمس ، به راءى ، از ديگران دورانديشترند. و در حمايت آنچه پشت سر خود دارند يعنى مال و خاندان استوارترند.
اما ما به آنچه در دست داريم ، بخشنده تريم و به هنگام مرگ ، به جان دادن ، سخاوتمندتريم . بنى عبد شمس به شمار بيش اند و مكارتر و بدكردارترند، ولى ما فصيحتريم و مردم را نيكخواهتريم و خوشرويتريم .
۱۱۷)
شَتَّانَ بَيْنَ عَمَلَيْنِ: عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَؤُونَتُهُ وَ يَبْقَى اءَجْرُهُ.
فرق است ميان اين دو عمل ، عملى كه لذتش رفته و عواقب ناگوارش مانده است و عملى كه رنجش سپرى شده و اجر و ثوابش باقى است .
۱۱۸)
وَ قَدْ تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلاً يَضْحَكُ، فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلام :
كَاءَنَّ الْمَوْتَ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا كُتِبَ وَ كَاءَنَّ الْحَقَّ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا وَجَبَ وَ كَاءَنَّ الَّذِي نَرَى مِنَ الْاءَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيلٍ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ! نُبَوِّئُوهُمْ اءَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْكُلُ تُرَاثَهُمْ كَاءَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ، نَسِينَا كُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِينَا بِكُلِّ جَائِحَةٍ!
طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِي نَفْسِهِ، وَ طَابَ كَسْبُهُ، وَ صَلَحَتْ سَرِيرَتُهُ، وَ حَسُنَتْ خَلِيقَتُهُ، وَ اءَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ، وَ اءَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ، وَ عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ، وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةُ، وَ لَمْ يُنْسَبْ إ لَى بِدْعَةِ.
از پى جنازه اى مى رفت ، مردى را ديد كه مى خنديد. امام (ع ) به او فرمود:
گويى كه مرگ بر ديگران مقرر شده ، نه بر ما و گويى حق بر غير ما واجب شده و گويى ، اين مردگان كه مى بينيم ، مسافرانى هستند كه بزودى به نزد ما باز مى گردند آنها را در گورهايشان مى گذاريم و اموالشان را مى خوريم ، پندارى ، كه پس از آنها جاودانه خواهيم زيست . سپس ، هر اندرز دهنده اى را چه مرد و چه زن فراموش مى كنيم و خود را به دست هر بلا و آفت مى سپاريم . خوشا به حال كسى كه نفس را به فروتنى وادارد، و كسبش پاك و شايسته و نيتش پسنديده و خلق و خويش نيكو باشد. زيادى مالش را انفاق كند و سركشى زبانش را مهار نمايد و شرّ خود را از مردم دور دارد. و سنت بر او دشوار نيايد و به بدعت نسبتش ندهند.
۱۱۹)
غَيْرَةُ الْمَرْاءَةِ كُفْرٌ وَ غَيْرَةُ الرَّجُلِ إِيمَانٌ.
غيرت زن كفر است و غيرت مرد ايمان .
حکمتهایی از نهج البلاغه بخش یازدهم (۱۰۰ الی ۱۰۹)
۱۰۰)
إِنَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلاَنِ مُخْتَلِفَانِ، فَمَنْ اءَحَبَّ الدُّنْيَا وَ تَوَلا هَا اءَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ!
دنيا و آخرت دو دشمناهمگون اند و دو راه گونه گون . هر كه دنيا را دوست بدارد، آخرت را دشمن داشته . دنيا و آخرت به مثابه مشرق و مغرب اند و كسى كه ميان آن دو سير مى كند، هرگاه به يكى نزديك شود از ديگرى دور گردد و يا چون دو زن هستند در نكاح يك شوى .
۱۰۱)
وَ عَنْ نَوْفٍ الْبَكَالِيِّ، قَالَ: رَاءَيْتُ اءَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع ذَاتَ لَيْلَةٍ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْ فِرَاشِهِ فَنَظَرَالَى النُّجُومِ فَقَالَ:
يَا نَوْفُ اءَ رَاقِدٌ اءَنْتَ اءَمْ رَامِقٌ؟
فَقُلْتُ : بَلْ رَامِقٌ يا اَمِيرَ الْمُومِنينَ.
قَالَ يَا نَوْفُ : طُوبَى لِلزَّاهِدِينَ فِي الدُّنْيَا الرَّاغِبِينَ فِي الْآخِرَةِ، اءُولَئِكَ قَوْمٌ اتَّخَذُوا الْاءَرْضَ بِسَاطا وَ تُرَابَهَا فِرَاشا وَ مَاءَهَا طِيبا وَ الْقُرْآنَ شِعَارا وَ الدُّعَاءَ دِثَارا، ثُمَّ قَرَضُوا الدُّنْيَا قَرْضا عَلَى مِنْهَاجِ الْمَسِيحِ.
يَا نَوْفُ، إِنَّ دَاوُدَ ع قَامَ فِي مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّيْلِ فَقَالَ: إِنَّهَا سَاعَةٌ لاَ يَدْعُو فِيهَا عَبْدٌ إِلا اسْتُجِيبَ لَهُ إِلا اءَنْ يَكُونَ عَشَّارا اءَوْ عَرِيفا اءَوْ شُرْطِيّا، اءَوْ صَاحِبَ عَرْطَبَةٍ (وَ هِيَ الطُّنْبُورُ) اءَوْ صَاحِبَ كَوْبَةٍ (وَ هِيَ الطَّبْلُ وَ قَدْ قِيلَ اءَيْضا: إِنَّ الْعَرْطَبَةَ الطَّبْلُ وَ الْكَوْبَةَ الطُّنْبُورُ).
نوف بكالى گويد: شبى اميرالمؤ منين را ديدم كه از بستر برخاست و به ستارگاننگريست و مرا فرمود:
اى نوف ، خواب هستى يا بيدار؟
گفتم :يا اميرالمؤ منين ، بيدارم .
فرمود اى نوف : خوشا به حال كسانى كه از دنيا بريده اند و به آخرت روى آورده اند. اينان مردمانى هستند كه زمين را فرش خود كرده اند و خاكش را بستر و آبش را عطر خوشبوى خود. درون خود را به قرآن آراسته اند و برون را به دعا. چون مسيح ، دنيا را از خود دور ساخته اند. اى نوف ، داود (ع ) در چنين ساعتى از شب ، برخاست و فرمود اين ساعتى است كه هيچ بنده اى به درگاه خداوند دست به دعا برندارد، مگر آنكه ، دعايش مستجاب شود، مگر عشريّه بگير (باجگير) يا كسى كه كارهاى مردم را به حكومت گزارش كند يا شرطه ، يا صاحب عرطبه (طنبور) باشد و يا صاحب كوبه (طبل ).
رضى گويد :
بعضى گويند عرطبه طبل است و كوبه طنبور
۱۰۲)
إِنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ فَرَائِضَ فَلاَ تُضَيِّعُوهَا، وَ حَدَّ لَكُمْ حُدُودا فَلاَ تَعْتَدُوهَا، وَ نَهَاكُمْ عَنْ اءَشْيَاءَ فَلاَ تَنْتَهِكُوهَا وَ سَكَتَ لَكُمْ عَنْ اءَشْيَاءَ وَ لَمْ يَدَعْهَا نِسْيَانا فَلاَ تَتَكَلَّفُوهَا.
خداوند بر شما اعمالى واجب داشته ، آنها را ضايع مگذاريد و برايتان حدودى معين كرده ، از آن حدود تجاوز مكنيد. شما را از چيزهايى نهى كرده ، حرمت آن مشكنيد و چيزهايى است كه درباره آنها سكوت كرده ، نه آنكه فراموش كرده باشد، در آنها خود را به رنج ميفكنيد.
۱۰۳)
لاَ يَتْرُكُ النَّاسُ شَيْئا مِنْ اءَمْرِ دِينِهِمْ لاِسْتِصْلاَحِ دُنْيَاهُمْ إِلا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ اءَضَرُّ مِنْهُ.
مردم ، هيچيك ، از امور دينى را براى بهبود امور دنيوى ترك نكنند جز آنكه ، خداوند برايشان وضعى پيش آورد كه زيانش بيش از سودش باشد.
۱۰۴)
رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لاَ يَنْفَعُهُ.
چه بسا عالمى را كه جهلش از پاى در آورد و حال آنكه ، علمش با او بود و سودش نكرد.
۱۰۵)
لَقَدْ عُلِّقَ بِنِيَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِيَ اءَعْجَبُ مَا فِيهِ وَ ذَلِكَ الْقَلْبُ، وَ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ اءَضْدَادا مِنْ خِلاَفِهَا، فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ اءَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ اءَهْلَكَهُ الْحِرْصُ، وَ إِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْاءَسَفُ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ، وَ إِنْ اءَسْعَدَهُ الرِّض ا نَسِيَ التَّحَفُّظَ وَ إِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْاءَمْنُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ وَ إِنْ اءَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ اءَفَادَ مَالاً اءَطْغَاهُ الْغِنَى وَ إِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلاَءُ وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَتْ بِهِ الضَّعْفُ وَ إِنْ اءَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ كَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ، فَكُلُّ تَقْصِيرٍ بِهِ مُضِرُّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِدٌ.
به رگ دل انسان ، پاره گوشتى آويخته است كه از شگفت ترين چيزهاست و آن قلب اوست كه در آن مايه هايى از حكمت است و مايه هايى ضد آن و خلاف آن . هرگاه اميدوارى به او روى آورد، آزمندى خوارش مى سازد و اگر آزمندى به او روى نهد حرص تباهش كند و اگر نوميدى بر آن دست يابد، تاءسف او را بكشد و اگر خشم بر او مسلط شود، كينه توزيش شدت گيرد و اگر خشنودى و رضا سبب سعادتش شود، خويشتنداريش را از دست بدهد و اگر وحشت گريبانش را بگيرد، حذر از كار به خود مشغولش دارد و اگر امن و آسايش نصيبش شود، غرور و غفلتش بربايد. اگر مالى بدستش افتد، بى نيازى به سركشيش وادارد. اگر مصيبتى به او رسد، بيتابى رسوايش گرداند و اگر به فقر دچار آيد، به بلا افتد، اگر گرسنگى او را بيازارد، ناتوانى از پايش در اندازد. اگر در سيرى افراط كند، پرى شكم آزارش دهد.اگر در كارى كوتاه آيد، زيان اوست و اگر از حد گذراند، مايه فسادش باشد.
۱۰۶)
نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى بِهَا يَلْحَقُ التَّالِي ، وَ إِلَيْهَا يَرْجِعُ الْغَالِي .
ما همانند آن پشتى ميانى ، حد وسط هستيم ، كه هر كه نرسيده بايد خود را برساند و هر كه از ما در گذرد، بايد كه به ما باز گردد.
۱۰۷)
لاَ يُقِيمُ اءَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلا مَنْ لاَ يُصَانِعُ، وَ لاَ يُضَارِعُ وَ لاَ يَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ.
فرمان خدا را بر پاى ندارد مگر آنكه ، در اجراى حق مدارا نكند و در برابر باطل فروتنى ننمايد و از پى مطامع خود نرود.
۱۰۸)
وَ قَدْ تُوُفِّيَ سَهْلُ بْنُ حُنَيْفٍ الْاءَنْصَارِيُّ بِالْكُوفَةِ بَعْدَ مَرْجِعِهِ مِنْ صِفِّينَ مَعَهُ وَكَانَ مِنْ اءَحَبَّ النَّاسِ إِلَيْهِ-:
لَوْ اءَحَبَّنِي جَبَلٌ لَتَهَافَتَ.
وَ مَعْنى ذلِكَ اءَنَّ الْمِحْنَةَ تَغْلُظُ عَلَيْهِ فَتُسْرِعْ الْمَصائِبُ إِلَيْهِ وَ لا يَفْعَلُ ذلِكَ إ لا بِالا تْقِياء الا بْرارِ وَ الْمُصْطَفَيْنَ اءلا خْيارِ وَ هذا مِثْلُ قَوْلِهِ ع :
مَنْ اءَحَبَّنَا اءَهْلَ الْبَيْتِ فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَابا.
هنگامى كه سهل بن حنيف انصارى ، كه يكى از دوستان امام (ع ) بود، پس از آنكه با او از صفين بازگشت ، در كوفه وفات كرد، درباره او فرمود:
اگر كوهى هم مرا دوست بدارد، فرو ريزد.
معنى اين سخن اين است كه رنج و محنت بر او سخت مى گيرد و مصيبتها به سوى او بشتابند و اين جفا نرود مگر با پرهيزگاران و نيكان وبرگزيدگان و اين شبيه است به اين سخن حضرت كه فرمود:
هر كس كه ما اهل بيت را به دوستى گيرد، بايد جامه درويشى را بر تن بپذيرد.
۱۰۹)
لا مالَ اءَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ، وَلا وَحْدَةَ اءَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ وَلاَ عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ، وَلاَ كَرَمَ كَالتَّقْوَى ، وَلاَ قَرِينَ كَحُسْنِ الْخُلُقِ، وَلاَ مِيرَاثَ كَالْاءَدَبِ، وَلاَ قَائِدَ كَالتَّوْفِيقِ، وَلاَ تِجَارَةَ كَالْعَمَلِ الصَّالِحِ، وَلاَ رِبْحَ كَالثَّوَابِ، وَلاَ وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، وَلاَ زُهْدَ كَالزُّهْدِ فِي الْحَرَامِ، وَلاَ عِلْمَ كَالتَّفَكُّرِ، وَلاَ عِبَادَةَ كَاءَدَاءِ الْفَرَائِضِ، وَلاَ إِيمَانَ كَالْحَيَاءِ وَ الصَّبْرِ، وَلاَ حَسَبَ كَالتَّوَاضُعِ، وَلاَ شَرَفَ كَالْعِلْمِ وَلاَ عِزَّ كَالْحِلْمِ وَلاَ مُظَاهَرَةَ اءَوْثَقُ مِنَ مُشَاوَرَةٍ.
هيچ ثروتى سودمندتر از عقل نيست و هيچ تنهايى وحشت انگيزتر از خودپسندى نيست و هيچ عقلى ، چون انديشيدن و تدبير نيست و هيچ كرامتى چون تقوى نيست و هيچ هم نشينى چون خوشخويى نيست و هيچ ميراثى چون ادب نيست و هيچ رهبرى چون توفيق نيست و هيچ تجارتى چون عمل صالح نيست و هيچ سودى چون ثواب آخرت نيست و هيچ پارسايى چون توقف در برابر شبهه نيست و هيچ زهدى چون زهد در حرام نيست و هيچ ايمانى چون حيا و شكيبايى نيست و هيچ حسبى چون تواضع نيست و هيچ شرافتى چون علم نيست و هيچ عزتى چون بردبارى نيست و هيچ پشتيبانى استوارتر از مشورت نيست .
حکمتهایی از نهج البلاغه بخش دهم (۹۰ الی ۹۹)
۹۰)
لا يَقُولَنَّ اءَحَدُكُمْ (اللَّهُمَّ إِنِّي اءَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفِتْنَةِ) لِاءَنَّهُ لَيْسَ اءَحَدٌ إِلا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى فِتْنَةٍ، وَ لَكِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ يَقُولُ: وَ اعْلَمُوا اءَنَّما اءَمْوالُكُمْ وَ اءَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ مَعْنَى ذلِكَ اءَنَّهُ يَخْتَبِرُهُمْ بِالْاءَمْوالِ وَ الْاءَوْلادِ لِيَتَبَيَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِيَ بِقِسْمِهِ، وَ إِنْ كانَ سُبْحانَهُ اءَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ اءَنْفُسِهِمْ، وَ لَكِنْ لِتَظْهَرَ الْاءَفْعالُ الَّتِي بِها يُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقابُ، لِاءَنَّ بَعْضَهُمْ يُحِبُّ الذُّكُورَ وَ يَكْرَهُ الْإِناثَ، وَ بَعْضَهُمْ يُحِبُّ تَثْمِيرَ الْمالِ وَ يَكْرَهُ انْثِلامَ الْحالِ.
قال الرضى :
وَ هذا مِنْ غَرِيبِ ما سُمِعَ مِنْهُ فِي التَّفْسِيرِ.
كسى از شما نگويد كه خداوندا پناه مى برم به تو از آزمايش . زيرا هيچكس نيست مگر آنكه ، به نحوى به آزمايش گرفتار است ، ولى اگر كسى خواهد كه به خدا پناه جويد، از او بخواهد كه از آزمايشهاى گمراه كننده اش پناه دهد. خداى سبحان مى فرمايد (بدانيد كه داراييها و فرزندان شما وسيله آزمايش شمايند)معنى آن است كه خداوند بندگانش را به اموال و اولاد مى آزمايد تا معلوم دارد كه چه كسى به روزى او ناخشنود است و چه كسى خشنود. هر چند، خداوند به آنها از خود آنها آگاهتر است ، ولى براى آن است كه كارهاى مستحق ثواب را از كارهايى كه درخور عقاب است معلوم دارد، زيرا برخى فرزند پسر را دوست دارند و آنان را از دختر خوش نيايد. بعضى بارورساختن مال را مى پسندند و از كاهش آن ناخشنودند.
سيد رضى گويد :
و اين تفسيرى عجيب است كه از آن حضرت شنيده شده .
۹۱)
وَ سُئِلَ عَنِ الْخَيْرِ ما هُوَ؟ فَقالَ:
لَيْسَ الْخَيْرُ اءَنْ يَكْثُرَ مالُكَ وَ وَلَدُكَ وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ اءَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ، وَ اءَنْ يَعْظُمَ حِلْمُكَ، وَ اءَنْ تُباهِيَ النّاسَ بِعِبادَةِ رَبِّكَ، فَإِنْ اءَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ، وَ إِنْ اءَسَاءْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ، وَ لا خَيْرَ فِي الدُّنْيا إِلا لِرَجُلَيْنِ، رَجُلٍ اءَذْنَبَ ذُنُوبا فَهُوَ يَتَدارَكُها بِالتَّوْبَةِ؛ وَ رَجُلٍ يُسارِعُ فِي الْخَيْراتِ، لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى ، وَ كَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّلُ؟
هنگامى كه از او پرسيدند كه خير چيست ؟ چنين فرمود:
خير آن نيست كه مالت فراوان يا فرزندانت بسيار باشند، بلكه خير آن است كه علمت افزون و بردباريت بسيار باشد و اگر بر مردم مى بالى ، باليدنت به پرستش پروردگارت بود. پس اگر نيكى كنى ، خداى را سپاس گويى و اگر بدى كنى ، از او آمرزش خواهى . در اين جهان خيرى نيست ، مگر براى دو كس كسى كه گناهى مى كند و به توبه جبرانش مى نمايد و كسى كه براى كارهاى خير مى شتابد. عملى كه با تقوا تواءم باشد، اندك نيست ، پس چگونه عملى كه به درگاه خداوند مقبول افتاده ، اندك باشد.
۹۲)
إِنَّ اءَوْلَى النَّاسِ بِالْاءَنْبِيَاءِ اءَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ.
ثُمَّ تَلاَ (ع ):
إِنَّ اءَوْلَى النّ اسِ بِإِبْر اهِيمَ لَلَّذِينَ اَّتبَعُوهُ وَ ه ذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا
ثُمَّ قَالَ:
إِنَّ وَلِيَّ مُحَمَّدٍ مَنْ اءَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ
نزديكترين مردم به پيامبران كسانى هستند كه به آنچه آورده اند داناتر باشند.
سپس اين آيه را تلاوت نمود.
(نزديكترين كسان به ابراهيم همانا پيروان او و اين پيامبر و مؤ منان هستند.)
سپس حضرت عليه السلام فرمود:
دوست محمد (ص ) كسى است كه خدا را اطاعت كند، هر چند به نسب از او دور باشد و دشمن محمد (ص ) كسى است كه خدا را اطاعت نكند هرچند، خويشاوند نزديك او بود.
۹۳)
وَ قَدْ سَمِعَ ع رَجُلاً مِنَ الْحَرُورِيَّةِ يَتَهَجَّدُ وَ يَقْرَاءُ فَقَالَ:
نَوْمٌ عَلَى يَقِينٍ خَيْرٌ مِنْ صَلاَةٍ فِي شَكِّ
وقتى شنيد كه يكى از حروريه نماز شب مى گزارد و قرآن مى خواند چنين فرمود:
خوابى كه با يقين همراه باشد، بهتر است از نماز گزاردن با شك .
۹۴)
اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ لاَ عَقْلَ رِوَايَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ
هرگاه خبرى شنيديد آن را نيك بفهميد و در آن بينديشيد، نه اينكه بشنويد و نقل كنيد. زيرا نقل كنندگان علم بسيارند ولى ، انديشه كنندگان در آن اندك اند.
۹۵)
وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلاً يَقُولُ: إِنّا لِلّ هِ وَ إِنّا إِلَيْهِ ر اجِعُونَ فَقَالَ:
إِنَّ قَوْلَنَا (إِنّا لِلّهِ) إِقْرَارٌ عَلَى اءَنْفُسِنَا بِالْمُلْكِ وَ قَوْلَنَا وَ (إِنّا إِلَيْهِ ر اجِعُونَ) إِقْرَارٌ عَلَى اءَنْفُسِنَا بِالْهُلْكِ
شنيد كه كسى مى گويد انّا لله و انّا اليه راجعون . فرمود:
وقتى كه مى گوييم (انّا لله ...) ما از آن خداييم به فرمانروايى و پادشاهى او اعتراف كرده ايم و چون مى گوييم (انا اليه راجعون ) به سوى او باز مى گرديم ، به هلاكت و از ميان رفتن خود اعتراف مى كنيم .
۹۶)
وَ قَدْ مَدَحَهُ قَوْمٌ فِي وَجْهِهِ:
اللَّهُمَّ إِنَّكَ اءَعْلَمُ بِي مِنْ نَفْسِي ، وَ اءَنَا اءَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْهُمْ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَيْرا مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا لاَ يَعْلَمُونَ.
هنگامى كه كسى او را روياروى مى ستود، چنين فرمود:
بار خدايا، تو از من به خودم داناترى و من خود را بهتر از ايشان مى شناسم . بار خدايا، مرا بهتر از آن دار كه اينان مى پندارند و گناهانى را كه اينان نمى دانند، براى من بيامرز.
۹۷)
لاَ يَسْتَقِيمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلا بِثَلاَثٍ: بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ وَ بِاسْتِكْتَامِهَا لِتَظْهَرَ وَ بِتَعْجِيلِهَا لِتَهْنَاءَ.
برآوردن حاجتها، جز به سه چيز، راست نيايد. خرد شمردن آن تا در نزد خدا بزرگ آيد. پنهان داشتن آن تا به هنگام پاداش آشكار شود و شتاب در انجام دادن آن تا گوارا شود.
۹۸)
يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لاَ يُقَرَّبُ فِيهِ إِلا الْمَاحِلُ وَ لاَ يُظَرَّفُ فِيهِ إِلا الْفَاجِرُ وَ لاَ يُضَعَّفُ فِيهِ إِلا الْمُنْصِفُ؛ يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْما وَ صِلَةَ الرَّحِمِ مَنّا وَ الْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ! فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ الاْ ماءِ وَ إِمَارَةِ الصِّبْيَانِ وَ تَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ.
بر مردم روزگارى مى آيد كه مقرّب نبود، مگر سخن چين و خوش طبع ، به شمار نيايد، مگر تبهكار، و مردم منصف را ناتوان خوانند و صدقه را غرامت شمارند و صله رحم را منت نهادن و عبادت را برترى فروختن بر مردم . در اين حال ، حكومت ، با مشورت زنان بود و امارت از آن خردان و تدبير كارها به دست خواجگان .
۹۹)
وَ قَدْ رُئِيَ عَلَيْهِ إِزَارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ:
يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ.
جامه اى كهنه و وصله دار بر تن داشت ، در اين باب از او پرسيدند فرمود :
اين جامه دل را خاشع و نفس را خوار مى سازد و مؤ منان بدان اقتدا كنند.
حکمتهایی از نهج البلاغه بخش نهم (۸۰ الی ۸۹)
۸۰)
لِرَجُلٍ اءَفْرَطَ فِي الثَّناءِ عَلَيْهِ، وَ كانَ لَهُ مُتَّهِما: اءَنَا دُونَ ما تَقُولُ وَ فَوْقَ ما فِي نَفْسِكَ.
من فروترم از آنچه مى گويى و فراترم از آنچه در دل دارى .
۸۱)
بَقِيَّةُ السَّيْفِ اءَبْقَى عَدَدا وَ اءَكْثَرُ وَلَدا.
آنان كه از شمشير مى رهند، بيش از ديگران بمانند و صاحب فرزندان بيشترى شوند.
۸۲)
مَنْ تَرَكَ قَوْلَ (لا اءَدْرِي ) اءُصِيبَتْ مَقاتِلُهُ.
هر كه از گفتن (نمى دانم ) سر باز زند به هلاكت رسد.
۸۳)
رَاءْيُ الشَّيْخِ اءَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلامِ.
وَرُوِيَ: مِنْ مَشْهَدِ الْغُلامِ.
تدبير پير را از دلاورى جوان دوست تر دارم .
در روايت ديگراز حضور جوان .
۸۴)
عَجِبْتُ لِمَنْ يَقْنَطُ وَ مَعَهُ الاِسْتِغْفارُ!
در شگفتم از كسى كه از رحمت خداوند نوميد مى شود و حال آنكه ، توان آمرزش خواستنش هست .
۸۵)
وَ حَكى عنْهُ اءَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ الْباقِرِ ع اءَنَّهُ قَالَ:
كانَ فِي الْاءَرْضِ اءَمانانِ مِنْ عَذابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ اءَحَدُهُما فَدُونَكُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّكُوابِهِ.
اءَمَّا الْاءَمانُ الَّذِي رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ اءَمّا الْاءَمانُ الْباقِي فَالاسْتِغْفَارُ، قالَ اللَّهُ تَعالَى : وَ ما كانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اءَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ.
قال الرضى :
و هذا من محاسن الاستخراج و لطائف الاستنباط.
ابو جعفر، امام محمد باقر (ع ) از آن حضرت حكايت كند كه فرمود:
بر روى زمين مردم را از عذاب خدا، دو چيز مايه امان بود يكى از آن دو برداشته شد و ديگرى برجاست آنرا بگيريد و بدان تمسك جوييد.
آن امان كه برداشته شد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بود. و آن امان كه برجاى ماند، استغفار است . خداى تعالى فرمايد (تا آنگاه كه تو در ميانشان هستى ، خدا عذابشان نكند و تا آنگاه كه از خدا آمرزش مى طلبند خدا عذابشان نخواهد كرد)
سيد رضى گويد :
امام (ع ) اين معنى را چه نيكو بيرون كشيده اند و استنباط كرده اند.
۸۶)
مَنْ اءَصْلَحَ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ اءَصْلَحَ اللَّهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ، وَ مَنْ اءَصْلَحَ اءَمْرَ آخِرَتِهِ اءَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ اءَمْرَ دُنْياهُ، وَ مَنْ كانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ كانَ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ حافِظٌ.
هر كه رابطه ميان خود و خدا را نيكو سازد، خداوند نيز، رابطه او را با مردم نيكو سازد. و هر كه كار آخرت خود را به صلاح آورد، خداوند، كار دنيايش را به صلاح آورد و هر كه اندرز دهنده خود باشد از سوى خدا براى او نگهبانى بود.
۸۷)
الْفَقِيهُ كُلُّ الْفَقِيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، وَ لَمْ يُؤْيِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ، وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ.
فقيه كامل كسى است كه مردم را نه از آمرزش خداوند نوميد گرداند و، نه از رحمت حق ماءيوسشان سازد، نه از مكر خدا ايمنى دهد.
۸۸)
اءوْضَعُ الْعِلْمِ ما وَقَفَ عَلَى اللَّسانِ، وَ اءَرْفَعُهُ ما ظَهَرَ فِى الْجَوارِحِ و الْاءَرْكانِ.
بى قدرترين علمها، علمى است كه بر سر زبان باشد و ارجمندترين علمها، علمى است كه بر اعضا و اركان آدمى آشكار شود.
۸۹)
إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَما تَمَلُّ الْاءَبْدانُ، فَابْتَغُوا لَها طَرائِفَ الْحِكْمَةِ.
اين دلها هم ملول مى شوند، آنسان ، كه تن ها ملول مى شوند. پس براى شادمان ساختنشان سخنان نغز و حكمت آميز بجوييد.