تبليغاتX
ردپایی از جنوب تا ملکوت
یکشنبه 7 تیر1388 ساعت 11:2 قبل از ظهر

سلام

داشتم به اتفاقات اخیر اجتماعمون و سروصداهای انتخابات فکر میکردم که خیلی دلم گرفت وقتی فکر میکنم از خودم می پرسم که دنیا واقعا ارزش این همه جنجال و دشمنی رو داره ؟ واقعا زندگی توی این دنیا اینقدر اهمیت داره که ما بخاطر کسب قدرت جون همه رو به خطر بندازیم تا به هدفمون برسیم؟ اونم چه هدفی؟ خدمت به خلق خدا یا جلب رضایت خدا؟ یا جلب رضایت و خواسته های خودمون؟ آیا دنیا و تعلقاتش آنقدر ارزش داره که بخاطر اون با هم در ستیز باشیم و قلبمون رو مملو از کینه و کدورت کنیم؟!

بقول ناصر عزیزمون که آنچه که در دنیا ماندگاره عشقه پس چرا باید از عشق ورزی و محبت دست برداریم و با هم بجنگیم آخه مگه این دنیا چی داره که حتی بخاطرش حاضریم همه رو به خطر بندازیم مگه فطرت انسان خداجو نیست؟ خداوند از روح خود به آدم دمید تا به جسم بی جانی که هیچ هویتی نداشت هویت و حیات ببخشه پس چرا ما این حیات رو به جاودانگی تبدیل نکنیم ؟ بقول شاعر که میگه مرده آنست که نامش به نکویی نبرند. ما این دنیا رو با همه تعلقاتش یکجا میذاریم و رخت سفر و میبندیم و آنچه فقط از ما میمونه خوبی و محبته . اگه توی تاریخ گذشته هامون جستجو کنیم خواهیم دید که عده ای از خودشون نام نیک بجا گذاشتند که وقتی اسمشون به زبون میاد ناخودآگاه آدم به یاد حیات و جاودانگی و سرسبزی و افتخار می افته و عده ای هم با بردن نامشون تمام وجودمون مملو از غم و غصه میشه کدوم یک از اینها ارزشمنده؟ کدوم یک رو ترجیح میدیم؟ زندگی پر از شکوه و حماسه یا زندگی پراز جنجال و خشم و نفرت ..

بابا بسه دیگه بیائیم همه برای یکبار هم شده فکر کنیم که چرا این همه عناد ودشمنی!!!  چرا اینهمه شیطان رو به حریم دلمون راه بدیم خشم و نفرت برگرفته از وسوسه شیطانه این خداست که فقط عشقه  خداست که فقط امیده   من فکر میکنم هر کسی که وجودش مالامال از عشق الهی میشه دیگه توی دنیا هم برای خودش جایی رو نمیبینه چه برسه به اینکه برای رسیدن به قدرت و اعتبار دست به مبارزه بزنه ...

همه ما میدونیم که انسانهای بزرگ خشمشون رو فرو میخورن چون به آرامش درونی رسیدن چون خدا رو در خودشون جستجو کردن و پیداش کردن و دیگه جز طاعت خدا و جلب رضایت او هیچ هدف دیگه ای رو دنبال نمیکنن ..

بازم میگم اون چیزی که موندگاره عشقه پس بیائیم به هم عشق بورزیم و دست از دشمنی و کینه برداریم .

 

ما درطول تاریخ شهدای زیادی داشتیم که خونشون به ناحق ریخته شده٬ ما ناصر عبدالهی ها و سید خلیل ها و شخصیتهای بزرگی رو از دست دادیم که سراسر وجودشون عشق خدا بود البته هجرت برای اونها بد نبود چون به لقاءالله پیوستن ولی ما که موندیم چی؟؟

بیائیم برای یکبار هم شده همه ما از وابستگی به این دنیای فانی و خاکی دست برداریم و فقط قلبمون رو سرشار از مهرو عشق الهی کنیم تا دریابیم که قلب انسان بالفطره چقدر پاک وخالصه و خلقت خدا چقدر با شکوهه .. چرا آینه دل رو به زنگار نفرت و کینه آلوده کنیم . پس کی میخواهیم ارزش انسان بودنمون رو بدونیم پس کی میخواهیم فطرت الهیمون رو درک کنیم ..

بسه به خدا ... فقط از مولامون حضرت صاحب الزمان (عج) میخواهیم که هرچه زودتر بیاد وما رو از شر ظلم و فسادو بیداد و.... این دنیای فانی خلاص کنه ...

ای خدای مهربون ازت میخواهیم که فرج امام زمان (عج) رو هرچه زودتر نزدیک بفرما

آمین یا رب العالمین

 

در پایان برای تمامی رهپویان راه حق وحقیقت٬ سلامتی و سربلندی و توفیق خدمت به خلق خدا را آرزومندم 

 

پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 3:57 بعد از ظهر
سلام دوستان عزيز
نمي دونم ، واقعاً نمي دونم بايد چطوري شروع کنم ، از کجا و چي بگم
 راستش ابعاد وجودي ناصر آنقدري پيچيده هست که به قلم آوردنش سخته ، اين که ناصر رو حقيقتاً بتوان شناخت و به ماهيت وجوديش پي برد فقط بايد در ارتباط مستقيم باخودش صورت مي گرفت والا اينکه يکي مثل من که در اين چند سال اين انسان والا مقام رو از نزديک شناخته حالا نه اينکه بصورت کامل چرا که فقط شناخت کامل توسط معبود امکان پذيره ولي خوب در همين مدت پنج شش سال شناخت و همکلام بودن بخواهم براي شما از ايشون بگم و وصفش کنم قبول کنيد که واقعاً کار مشکليه ، شايد اگر بخوام در کلام از ايشون بگم راحتر باشه ولي اينکه بخوام بنويسم و شما بخونيد و در کل يه نوع ارتباط غير مستقيم اون حرارت مطلب سرد ميکنه واون لذت از آدم ميگيره.
 ولي خوب بالاخره بايد از يه جايي شروع کرد ، بايد گفت که ناصر چرا ناصر شد ، واقعاً چرا ؟ ، آيا بخاطر صدايش بود ؟ اگر پاسخ آري است اين صدا از کجا بود ؟ ، آيا بخاطر سبک نوينش بود ؟ ، اگر پاسخ در اين مورد نيز مثبت است اين سبک از کجا آمد ؟ ، آيا بخاطر حس عجيب و خاصي که در صدايش بود ؟ اگر اينطور است اين حس چطور حسيست و از کجاست ؟

لینک دانلود

نه عزيزان ، نه ، اين انساني که من در اين مدت شناختم فقط به خاطر اين دلايل نبود که به اين درجات رسيد ، بلکه اصل مطلب چيز ديگري بود ، آن صدا ، آن سبک ، آن حس و همه آنچه را که ما ميديديم و در او احساس مي کرديم و باعث مي شد که گاهي از فرسنگها فاصله صداي مريدانش را مي شنيديم همه حکايت از چيز ديگري داشت و من اطمينان دارم که اگر ناصردر حرفه ديگري بود هر که اورا مي شناخت همينقدر مجذوبش مي شد و خواهان پيدا مي کرد
مي تونيد حدس بزنيد اون چي بود ؟
دوستان ، شنيديد مي گن با خدا باشو پادشاهي کن ، شنيديد ؟ ، شنيديد مي گن اگه عاشق خدا باشي خدا هم چندين برابر عشق تو عاشقته ؟ ، شنيديد خداوند فرموده اگر بندگانم يه قدم براي من بردارند من صد قدم بطرفشون برميدارم و من بندگان مخلصم را پاداشي عظيم وعده داده ام و آنها را در ميان مردمان ، دوست و دشمن محبوب مي سازم ؟ ،شنيديد ؟
دوستان من ، همدلان عزيزم اين را که مي گويم نمي دانيد اکنون چه حالي دارم ، اشکهايم ناخداگاه جاري شده ولي باور نمي کنيد که ناصر تنها انساني بود که من اخلاص به معناي واقعي را درتمامي وجود او ديدم
نمي دانم چطور بگويم که اين ناصري که شما مي شناسيد چطورعاشق خدايش بود

********************************
اي خدااا ، اين انسان از چي بود که ديگه مثلش نيست ، اي خداااااااا ما قدرشو ندونستيم خدايا حيف شد
********************************

دوستان ببخشيد ، ولي به خود خدا قسم که اگه بتونم ذره ايي از عشق ناصر به خدا رو وصف کنم فقط تنها کاري که مي تونم بکنم يه مثال ، ولي خوب همونم نمي تونه منو راضي کنه ، خدا رحمت کنه تمامي مادراني که از دنيا رفتند مخصوصا مادر ميناي عزيز رو و خدا حفظ کنه بقيه مادرا رو مخصوصا مادر فرزندان ناصر رو ، اما ديديد عشق مادر به بچش مخصوصاً زماني که دوران شيرين کاري بچه ، چطوري اونو تو آغوشش مي گيره ، چطور عاشق بچشه ، ديديد ، دوستان نمي دونم به چي قسم بخورم که بتونيد درک کنيد که عشق ناصر به خدا صد برابر اين مادر به بچش بود ، نمي دونم مي تونيد بفهميد من چي مي گم يا نه اما کاش اينو تو بر خورد باناصر اونم وقتي که حرف از معنويات مي شد مي بوديد و خودتون درک مي کرديد
من با اينکه هر دو سه ماه يکبار ايشون مي ديدم با اينکه رشته هنريم موسيقي بود و حرفه ناصرهم موسيقي اما از چند ساعتي که با ايشون بودم شايد يه ربع همش در اين مورد صحبت مي کرديم و بقيه اش به بحثهاي عرفاني و معنوي مي گذشت ، واي که چه صفايي داشت صحبتهاشون و اينکه يه مطلب مي خواست حلاجي کنه و حتي چه حس و حالي در حرفهايش بود يادش به خير
من مطمئنم که اين احساس عشق و علاقه به ناصر که در همه ما هست احساس به جسم مادي وظاهري او نيست بلکه احساس به وجود و فطرت پاک اوست که باعث شده بعد از ارتحالش نيز تشديد شود
شايد از سه چهار ساعتي که در محضر ايشون بودم و با هم صحبت مي کرديم سه ساعتش و جود من در اغما بود و گاهي  صحبتهاي ناصربا اون احساسات نسبت به خدا مخفيانه وجود مرا مي لرزاند.
و گاهي از درون به حال خود اشک مي ريختم ، حقيقتاً زمين لياقتش رو نداشت به خدا قسم که براي اين دنياي کثيف حيف بود ، حيف بود ، حيف.
دوستان همينقدر براي اين دفعه کافیه ، اميدوارم استفاده لازم را برده باشيد فقط اينو بدونيد که ما بيشتر از اينکه يه هنرمند خوب و يه انسان عزيزي رو از دست داديم ، يه علامه عارفي رو از دست داديم که سلول به سلول و جودش مي گفت :


اي عشق تو ايمانم       از عشق تو بيجانم
اي مرحم دردانم         جانانه تو نازتکه

و اينو بدونيد که تنها کاري که ما الان مي تونيم براشون بکنيم خيرات ، زيارت ، دعا و نمازهاي مستحبي و بقول خودش که مي گفت :

 "براي اموات حداقل کاري که مي شه کرد فرستادن در شبانه روز يک صلوات که ميتونه درجاتشون زمين تا آسمون تغيير بده".
و اگر مي خوايم ادامه دهنده راهش باشيم چه چيز ازاين بهتر که قدم در راهي بگذاريم که او گذاشت و سعي کنيم خدا را طوري بشناسيم که او شناخت
دوستان انشاالله تا پست بعدي که عمري باشه به ادامه مطالب بپردازم همتوون به خدا مي سپارم
راستي براي سالگرد ايشون کم کم از حالا دست به کارشيد و از همينجا از ميناي عزيز خواهش مي کنم برنامه ريزي لازم براي حرکت گروهي بعنوان هيئت عاشقان ناصريا يا هر عنوان ديگري رو به سمت بندر عباس جهت حضور در مراسم سالگرد ايشان در وبلاگشون درج کنند.
التماس دعا ، مخصوصاً براي ناصر عزيز