متاسفانه بخاطر مشکلي که برام پيش اومد نتونستم در روز سالگرد استاد بزرگ موسيقي ايران بابک بيات حداقل يادي ازشون بکنم با اينکه يه جورايي مديون ايشون هستم ولي متاسفانه براي سالگردشون نتونستم کاري بکنم غير از فرستادن فاتحه ايي

راستش اين روزها هرچه به 29 آذر نزديک ميشيم بيشتر بهم ميريزم
انقدر که گاهي متوجه نمي شم ساعت 2 بامداد شده
خيلي بهم ريختم ، زود عصبی می شم
تمام حرف زدنم شده نوشتن در وبلاگ يا نوشتن بر روي کاغذ
از شعر بگيريد تا خاطراتم با ناصر ، بچه هاي گروه ناصريا که الان هرکدومشون يک جايي رفته و هنوز باورم نشده که گروه ناصريا از هم پاشيده ، از روزهاي با ناصر بودن و از روزهايي که انتظار ميکشيدم ناصر ببينم
از همه چيز مي نويسم چون احساس مي کنم کاغذ حرف دلمو خيلي خوب مي فهمه
از استديو ، از خاطرات آن روز که هنگام ضبط يکي از قطعات آلبوم هواي حوا انجا بودم
فقط مي نويسم
هنوز باور نکردم نبودش را
اخه مگه ممکن ، ناصر... ، نه امکان نداره
يعني ديگه امکان نداره بياد استديو برا ضبط
يعني چي مگه ميشه ، زمانم همینطوری با این افکار میگذره
بچه ها ميگن داري ديوونه مي شي ، برو روانپزشک خودتو نشون بده
ولي ديوونه اونان که ناصر رو درک نکردند
خوشابحال شمايي که از نزديک نديدينش
هميشه بخدا مي گم اگه قرار بود من از دستش بدم چرا بايد باهاش آشنا ميشدم
يکي از دوستان قشنگ گفته بود که : داغ از دست دادنش از هزار آشنا سخت تره
نمي دونم ولي يه ترسي تو وجودمه ، دلم نمي خواد هيچوقت ماه آذر تموم بشه
نمي دونم شما هم حس منو داريد يا نه ، ميترسم بعد از آذر حس و حالم کمتر بشه
دلم مي خواد هميشه از نبودش بسوزم
شايد باور نکنيد ولي مدتهاست از خونه در نيومدم چون ميترسم از يادش غافل بشم
نمي دونم اين چه حالي که من دارم
شايد شماهم مثل من باشيد
راستي به اين شعر با دقت توجه کنيد ايندفعه با يک نگاه ديگه ، تمام وجود آدم مي لرزه
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خورده ايم
اگر دل دليل است آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
اگر دشنه ي دشمنان گردنيم
اگر خنجر دوستان برده ايم
گواهي بخواهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم
خدايا صبر ما را زياد کن ولي از داغ دلمون کم نکن
